تبليغاتX
عشاق العباس ع

عشاق العباس ع

ساقی لب تشنگان جانم ابالفضل

بسم رب المهدی

* نگاهى كوتاه به زندگانى حضرت مهدى (عج)

1 ـ دوازدهمين پيشواى معصوم (ع)، حضرت حجة بن الحسن المهدى امام زمان (عج)، در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامّراء ديده به جهان گشود. او همنام پيامبر اسلام(ص) و هم كنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است.

2 ـ از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان، بقية الله و مشهورترين آنها; مهدى مى باشد.

3 ـ پدر بزرگوارش، پيشواى يازدهم، حضرت امام حسن عسكرى ع و مادرش بانوى گرامى، «نرجس» است كه به نام ريحانه، سوسن، صفيل نيز از او ياد شده است.

نرجس خاتون از نظر فضيلت و معنويت تا آن حد والا بود كه «حكيم» خواهر امام هادى ع كه خود از بانوان عاليقدر خاندان امامت بود، او را سر آمد و سرور خاندان خويش و خود را خدمتگزار او مى ناميد.

4 ـ حضرت مهدى (عج) دو دوره غيبت داشت ; يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى)، مرتبه اوّل از سال تولد آن جناب ; 255 يا 256 هـ . ق ; يا از سال وفات پدر بزرگوارش ـ سال 260 ـ شروع شد و تا سال 329 هـ . ق ادامه يافت و در طول اين مدت گرچه از نظر عموم مردم غايب بود ; ليكن ارتباطات كاملا منقطع نبود بلكه نواب خاصّه خدمت حضرتش رسيده و احتياجات مردم را مرتفع مى نمودند، غيبت در اين 74 (يا 69) سال را غبيت صغرى گويند.

غيبت دوم از سال 329 هـ . ق كه سال انقضاى نيابت نواب اربعه بود، شروع شد و تا زمان ظهور آن وجود مقدس امتداد داشت.

* القاب و كُنيه هاى حضرت مهدى (عج)

 

نام اصلى آن حضرت ; محمد است نامى كه پيامبر اكرم ص براى او گذارده و فرمود: اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است.

كنيه حضرت، ابوالقاسم است و نيز ابوصالح، ابو عبد الله ، ابو ابراهيم، ابوجعفر و ابوالحسين هم گفته شده است .

القاب آن حضرت بسيار است، از جمله :

1ـ مهدى ; مشهورترين لقب آنحضرت است. مهدى كه اسم مصدر هدايت است ، به معنى كسى كه به وسيله خداوند هدايت شده باشد.

امام صادق ع در ضمن حديثى فرموده است:

آن حضرت را مهدى گويند ; زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند.

و نيز امام باقر ع فرموده است : او را مهدى ناميده اند ; براى اينكه به امرى پنهان (اسلام راستين) هدايت مى كند. (2)

2 ـ قائم;يعنى قيام كننده به حق، رسول خدا ص مى فرمايد:

از اين جهت قائم را قائم مى نامند كه پس از فراموش شدن نامش، قيام مى كند.

و امام جواد ع در جواب اين پرسش كه چرا او را قائم مى نامند؟

چنين فرمود:

زيرا بعد از آنكه نامش از خاطره ها فراموش شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا بر گردند، قيام مى كند. (4)

3 ـ منتظر ; از امام جواد ع پرسيدند: چرا وى را منتظر مى گويند؟ فرمودند: زيرا وى براى مدت طولانى غيبت مى نمايد و علاقه مندان منتظر ظهورش خواهند بود. و آنهاى كه ترديد دارند،انكار مى كنند(5)

4 ـ بقية الله ; روايت شده كه چون آن حضرت خروج كند، پشت به كعبه مى كند و سيصد و سيزده مرد به دور او جمع مى شوند و اول چيزى كه تكلم مى فرمايد، اين آيه است: «بَقَيةُ اللهِ خَيْرُ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»

آنگاه مى فرمايد «منم بقية الله و حجت او و خليفه او بر شما».

پس هيچ سلام كننده اى به او سلام نمى كند مگر اينكه بگويد:

«السلام عليك يا بقية الله فى اُرضه»

5 ـ حجة الله ; حجت به معنى غلبه يا سلطنت خداى بر خلايق است چه اين هر دو به واسطه آن حضرت به ظهور خواهد رسيد. و نقش خاتم آن جناب ; اَنا حُجة الله است.

القاب ديگرى چون ; خَلف صالح، منتقم ،ولى الله ، صاحب الامر، صاحب الزمان، منصور و...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:0  توسط poorya  | 

او رفت پیش اربابش

شب گذشته سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر پس از یک دوره 40 روزه مرگ مغزی، درگذشت.

به گزارش خبرنگار بازتاب، این مداح جوان که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد، از 40 روز پیش به حالت اغما رفته و در یکی از بیمارستان های کاشان و بیمارستان میلاد تهران بستری بود.

سید ذاکر بدلیل استفاده از برخی تعابیر غلوآمیز درباره اهل بیت(ع) و انجام برخی حرکات مورد انتقاد شدید مراجع تقلید و برخی مداحان قرار گرفته بود . با این حال گفته می شود، وی در سال های اخیر تا اندازه ای شیوه خود را اصلاح کرده بود.

گفتنی است پیکر این مداح فردا صبح، از مقابل مسجد امام حسین عسکری(ع) قم تشییع می شود.
۱ سید جواد ذاکر شد محرم تا  در غم جانان ... 382 0:02:35

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:31  توسط poorya  | 

یا صاحب الزمان

اثبات وجود امام زمان (عج)
مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) از آیات و مراجعی بود که بی واسطه به فیض ملاقات حضرت مهدی، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود. یکی از آن موارد، قضیه شگرفی است که مرحوم شیخ محمد شریف رازی در جلد اول کتاب گنجینه دانشمندان نقل کرده است.
او می نویسد:
علامه حاج سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی، صاحب تألیفات مفید که از خواص اصحاب ایشان بودند حکایت کرده اند که:
« یکی از علمای زیدیه به نام سید بحرالعلوم یمنی وجود حضرت ولی عصر علیه السلام را انکار می کرد و با علما و مراجع شیعه آن روز مکاتبه کرده و برای اثبات وجود و حیات آن حضرت برهان می خواست و آقایان از کتب اخبار و تواریخ عامه و خاصه اقامه دلیل می کردند؛ ولی وی قانع نمی شد و می گفت: من هم این کتب را دیده ام.

تا اینکه برای مرحوم آیت الله اصفهانی نامه نوشت و جواب قاطعی خواست. سید در جواب مرقوم فرمود: جواب شما را باید مشافهتاً بدهم، شما طی سفری به نجف مشرف شوید.
آن سید یمنی با فرزندش سید ابراهیم و چند تن از مریدان خاصش، به نجف اشرف مشرف و همه علما از جمله مرحوم آیت الله اصفهانی از وی دیدن کردند. سید یمنی عرض کردند من روی دعوت شما، به این مسافرت آمدم، جوابی که وعده فرمودید بدهید. ایشان فرمودند: شب بعد به منزل من بیایید.

شب بعد به منزل آسید ابوالحسن آمدند و پس از صرف شام و رفتن اکثر میهمانها و گذشتن نیمی از شب، نوکر خود، مشهدی حسین چراغدار را طلبیده و فرمودند: به سید یمنی و فرزندش بگویید بیایند و ما تا درب منزل رفتیم به ما فرمودند: شما نیایید و خود به اتفاق سید و فرزندش رفتند و ما ندانستیم کجا رفتند.
تا روز بعد که سید ابراهیم یمنی، فرزند بحرالعلوم مزبور را ملاقات کردم و از جریان شب پرسیدم. گفت:
الحمدلله (بحمدالله) ما مستبصر و اثنی عشری شدیم.

 گفتم: چطور؟ گفت: برای اینکه آقای اصفهانی حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را به پدرم نشان داد. تفصیل آن را پرسیدم.
 گفت: ما از منزل که بیرون آمدیم نمی دانستیم به کجا می رویم؛ تا اینکه از شهر خارج و وارد وادی السلام شده و در وسط وادی جایی بود که آن را مقام مهدی علیه السلام می گفتند.
چراغ را از مشهدی حسین گرفته و خود به اتفاق پدرم و من وارد آن محیط شدیم. پس آقای اصفهانی خود از چاه آنجا، آب کشیده و وضو تجدید کرد و ما به عمل او می خندیدیم؛ آنگاه وارد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت؛ ناگاه دیدیم آن فضا روشن گردید، پس پدرم را طلبید.
وقتی وارد آن مقام شد طولی نکشید که صدای گریه پدرم بلند شد و صیحه ای زد و بیهوش شد؛ نزدیک رفتم دیدم آقای اصفهانی شانه های پدرم را مالش می دهد تا به هوش آمد و وقتی از آنجا برگشتیم پدرم گفت: حضرت ولی عصر حجه بن الحسن العسکری علیه السلام را مشافهتاً زیارت کردم. و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم. »
سید مزبور بعد از چند روز از نجف اشرف به یمن مراجعت نمود و چهار هزار نفر از مریدان یمنی خود را، شیعه اثنی عشری نمود. »

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 13:48  توسط poorya  | 

واقعا او کی می آید

او كى مى‏آيد؟
 

 

‏يكى از پرسش‏هايى كه در موضوع مهدويت مطرح است همواره مطرح شده، زمان ظهور حضرت مهدى به عنوان آخرين ذخيره الهى است.  به گونه‏اى كه تاريخچه اين سؤال به سال‏ها قبل از تولد آن حضرت باز مى‏گردد.

همواره ائمه معصومين‏عليهم السلام به عنوان روشنگران طريق هدايت پاسخ اين پرسش را به عنوان يكى از اسرار الهى ياد آور شده‏اند و علم به وقت ظهور را ويژه خداوند متعال، ذكر نموده  و كسانى را كه براى قيام آن حجت الهى وقت معين كنند، دروغگو معرفى كرده‏اند.

در روايت مشهورى است كه وقتى شاعر بلند آوازه شيعى "دعبل خزاعى‏" در محضر هشتمين پيشواى شيعيان در ضمن قصيده خود سخن از ظهور و قيام حضرت مهدى بر زبان جارى ساخت آن حضرت در حالى كه سرشك از ديدگانش جارى بود، رو به دعبل كرده فرمودند:

"اى خزاعى، همانا روح القدس بر زبانت اين دو بيت را جارى ساخت. آيا مى‏دانى اين امام كيست و چه زمانى قيام مى‏كند؟"

آنگاه خود آن حضرت به معرفى آن امام پرداختند. سپس درباره زمان ظهور چنين فرمود:" و اما درباره اين كه چه زمانى ظهور خواهد كرد، پدرم از پدرش و ايشان از پدران خود و آنها از رسول گرامى اسلام نقل كرده‏اند كه وقتى از آن حضرت پرسيده شد چه زمانى قائم از ذريه شما ظهور مى‏كند؟ آن حضرت فرمود: مَثل او مَثل قيامت است كه خداوند درباره زمان وقوع آن چنين فرمود:"هيچ كس جز او به هنگامش آن را آشكار نمى‏سازد اين امر بر اهل آسمان‏ها و زمين دشوار است [قيامت] جز ناگهان به سراغ شما نمى‏آيد." (1) از آنجايى كه حضرت مخفى بودن زمان ظهور را همانند زمان قيامت و رستاخيز قلمداد فرموده است، مى‏توان به نتايج ذيل دست‏ يافت.

- با مخفى بودن قيامت ‏يك نوع آزادى عمل براى همگان پيدا مى‏شود و از سوى ديگر چون وقت آن به طور دقيق معلوم نيست و در هر زمانى احتمال وقوع آن وجود دارد، نتيجه‏اش حالت آماده باش دائمى است و همين طور درباره قيام حضرت مهدى(عج) است چرا كه اگر تاريخ قيام آن حضرت تعيين مى‏شد، هرگاه زمانش دور بود، همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى‏رفتند و هرگاه زمانش نزديك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست‏ بدهند و اعمالشان جنبه اجبارى به خود بگيرد.

- همانگونه كه علم به زمان قيامت فقط در اختيار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدى نيز در عهده خداوند است؛‏ به علاوه در سخنان فراوانى از ائمه معصومين‏عليهم السلام وقتى سخن از قيام حضرت مهدى رانده شده، از قيامت نيز ياد شده است و از اين رو برخى ويژگى‏هاى آن همانند رستاخيز بزرگ و قيامت است. (2)

از آنجايى كه خداوند در ادامه آيه مذكور، علم به قيامت را حتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نيز منتفى مى‏داند، آنجا كه فرموده است:"از تو مى‏پرسند چنانكه گويا تو از چون و چند آن آگاهى، بگو همانا علم آن با خداوند است.‏"

و حتى پيامبرصلى الله عليه وآله و خود امام زمان نيز از زمان دقيق ظهور آگاهى ندارند و اين كه متاسفانه عده‏اى به خود جرات داده، به راحتى تعيين وقت ظهور مى‏كنند، خود محل تامل است.

نه تنها اين سؤال از اولين معصوم ‏صلى الله عليه وآله پرسيده شده كه آخرين معصوم‏عليه السلام نيز در جواب، چنين پاسخ فرمود:"و اما ظهور فرج همانا در اختيار خدا و علم الهى است و دروغ گفتند وقت گذاران.‏" (3)

و هم آن حضرت در آخرين توقيع خود به آخرين سفير، ظهور را تنها در اراده و اختيار خداوند دانسته، چنين مى‏فرمايد:

"و ظهورى نخواهد بود مگر آنگاه كه خداوند تبارك و تعالى اجازه فرمايد." (4)

از آنچه اشاره شد به خوبى به دست مى‏آيد كه زمان ظهور، يكى از اسرار الهى است و دست انديشه و فكر بشر از رسيدن به آن سخت كوتاه است.

و ديگر اين كه اين امر خطير، ناگهانى و غير قابل پيش ‏بينى صورت مى‏پذيرد.

حضرت على‏عليه السلام در اين‏ باره فرمودند:"مهدى از ما اهل بيت است كه خداوند امر(فرجش) را در يك شب اصلاح فرمايد." (5)

و در رواياتى چند ظهور آن حضرت به آمدن شهاب تشبيه شده است و غير منتظره بودن شهاب، بسيار واضح است.

امام باقرعليه السلام پس از بيان غيبت‏ حضرت مهدى(عج) فرمود:"... او همانند شهابى شعله ‏ور فرا خواهد رسيد." (6)

و نيز پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله در اين باره فرمود: ... در آن هنگام چون شهابى فروزان خواهد آمد. (7)

البته آنچه گفته شد بدين معنا نيست كه به كلى بحث زمان ظهور در روايات مورد اشاره قرار نگرفته، چرا كه با بررسى روايات درباره زمان ظهورعلاوه بر آنچه ذكر شد به موارد ذيل مى‏توان دست ‏يافت كه بيانگر نوعى تعيين وقت فى الجمله است و نه به صورت دقيق:

1- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در روز جمعه ذكر كرده‏اند.

امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:"و قائم ما اهل بيت در روز جمعه ظهور خواهد كرد. (8)

2- رواياتى كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كرده‏اند.

امام باقرعليه السلام در ضمن فرمايشاتى درباره روز عاشورا فرمودند:"و اين روز[عاشورا] روزى است كه در آن قائم(عج) قيام خواهد كرد." (9)

3- رواياتى كه ظهور حضرت مهدى را در سال فرد ذكر كرده است. امام صادق‏عليه السلام فرمود:"قائم ظهور نمى‏كند مگر در سال فرد." (10)

اما هيچ يك از موارد فوق دلالتى بر تعيين وقت ظهور ندارد. حال ممكن است‏ به ذهن متبادر شود كه اگر خود امام نيز از زمان ظهور بى اطلاع است، پس چگونه هنگامى كه اراده الهى به ظهور تعلق گرفت آگاه خواهد شد؟

در اين باره نيز روايات فراوانى است كه با بيان بخشى از آن‏ها اين نوشتار را به پايان مى‏بريم .

 

1- آگاه شدن از طريق الهام

بدون شك ائمه معصومين‏عليهم السلام مورد الهام خداوند قرار مى‏گيرند و اگر چه وحى با رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله پايان گرفت، ولى در موارد فراوانى به اهل بيت‏عليهم السلام الهاماتى شده و خواهد شد.

امام صادق‏عليه السلام دراين ‏باره مى‏فرمايد: هنگامى كه خداوند اراده فرمود كه امر ظهور را اظهار نمايد، در قلب حضرت مهدى خطور خواهد شد و ايشان به امر الهى قيام خواهد فرمود. (11)

2- آگاه شدن آن حضرت از طريق برافراشته شدن پرچم قيام

در رواياتى چند اشاره شده كه وقتى ظهور آن حضرت نزديك شود و وقت قيام فرا رسد، پرچمى كه آن حضرت هنگام ظهور در دست ‏خواهد داشت، به اذن و اراده الهى برافراشته شده، آن حضرت از زمان قيام آگاه خواهد شد. (12)

3- آگاه شدن از طريق بيرون آمدن شمشير از غلاف

از پيامبر گرامى اسلام‏ صلى الله عليه وآله نقل است كه فرمودند: و براى او شمشيرى است در غلاف؛ پس هنگامى كه وقت ظهورش فرا رسيد آن شمشير از غلافش خارج مى‏شود. پس آن شمشير به سخن درآمده به حضرت مى‏گويد خارج شو (قيام كن) اى ولى خدا! كه ديگر نشستن در مقابل ستم دشمنان جايز نيست، پس او ظهور مى‏كند. (13)

در پايان ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه مخفى بودن زمان ظهور حضرت مهدى داراى حكمت‏هايى است فراوان كه برخى از آنها عبارتند از:

الف- زنده نگه داشتن روح اميد و انتظار در جامعه در طول غيبت ‏حضرت مهدى(عج)، چرا كه در صورت معلوم بودن زمان ظهور، به كلى بحث انتظار با تمامى آثار تربيتى آن بى‏ معنا خواهد بود.

ب- معنا پيدا كردن امتحان شيعيان درعصرغيبت، كه در صورت مشخص بودن وقت ظهور ديگر امتحان و آزمايش شيعيان مفهومى نداشت و از اين رو دائما شيعه خود را در حال امتحان شدن مى‏داند.

ج- غافلگير كردن مخالفان و دشمنان. چرا كه يكى از حكمت‏هاى غيبت‏ حضت مهدى(عج) تلاش دشمنان براى نابودى آن حضرت بود. از اين رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را براى مقابله و از بين بردن آن حضرت آماده مى‏ساخت. در حالى كه نا معلوم بودن و ناگهانى بودن زمان ظهور باعث غافلگيرى دشمنان نيز خواهد شد.

 

وفات دومين نايب امام زمان عليه السلام

 

سفير دوم حضرت ولي عصرعليه السلام درغيبت صغري ، ابوجعفربن عثمان ملقب به" عسكري دوم" است كه دوران سفارت او با ايام خلافت معتمدعباسي، معتضد عباسي ، مكتفي عباسي و10 سال از خلافت مقتدرعباسي مصادف شد و درحدود 40 سال مقام والاي نيابت خاصه را به عهده داشت و در سال 305 ديده از جهان بربست. محمد بن عثمان بعد از درگذشت پدرش به مقام سفارت منصوب شد. در مورد وثاقت او توقيعات شريفه اي ذكر شده است . امام حسن عسكري  خطاب به يكي از ياران درباره او چنين مي فرمايد:

" عمري ( عثمان بن سعيد) و پسرش( محمد بن عثمان) هردومورد اعتماد و وثوق من هستند و هرچه بگويند ازمن گفته اند و هر چه روايت مي كنند از من روايت كرده اند . سخنان ايشان را بشنو و فرمانشان را اطاعت كن كه هر دو مورد امين و مورد وثوق هستند."

و امام عصرعليه السلام نيزدرتوقيع شريفشان درحق محمد بن عثمان مي فرمايند:" او در همين حال مورد وثوق و اعتماد ماست و او درپيش ما مقام و منزلتي دارد كه او را دلشاد مي سازد . خداوند لطف و كرمش را در حق او افزون كند كه او مولاي تواناست و همه ستايش ها مخصوص اوست كه شريكي ندارد و صلوات و سلام و درودهاي فراوان بر رسول گرامي ، حضرت محمد عليه السلام واهل بيت او باد."

توقيعات مبارك حضرت با همان خطي كه در زمان پدرش عثمان صادر مي شد به دست او صادر مي گشت و به شيعيان مي رسيد و شيعيان جواب سئوالات خود را از طريق ايشان از امام عصرعليه السلام مي گرفتند ، وي  واسطه بين آن حضرت و مردم بود. محمد بن عثمان پس از40 سال افتخارخدمت و افتخار تصدي پست رفيع نيابت سرانجام درسال 305 هجري به دار آخرت شتافت . قبر آن بزرگوار در شهر بغداد است . علائم و كرامات زيادي از وي ظاهر شد معجزات امام زمان عليه السلام به دست او آشكار مي گرديد و امور بسياري از جانب امام عليه السلام به شيعيان خبرداد كه همه باعث بصيرت شيعيان درخصوص وجود امام دوازدهم گرديد.

محمد بن عثمان قدس الله روحه ، قبري براي خود حفر نموده بود كه هر روز داخل آن مي شد و يك جزء قرآن را تلاوت مي كرد ؛ سپس بيرون مي آمد وقتي علت آن را سئوال مي كنند مي فرمايد: براي مردن اسبابي هست بعداً كه از او سئوال مي كنند ، مي فرمايد: مأمورشدم كه خود را جمع و جور كنم .

سپس دو ماه بعد وفات مي كند كه در كتاب غيبت شيخ طوسي نوشته شده كه در آخر ماه جمادي الاولي سال 305 وفات مي فرمايد.(1)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:19  توسط poorya  | 

یا حسین


زندگانی امام حسين (ع )
دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه
را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد
(2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ
(3) او اقامه گفت .
به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد
و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير)
چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)
برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای 
کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او
(6) فرزندش به عنوان عقيقه
(7)
نقره صدقه داد.


حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که
شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم
آگاه شدند.
سلمان فارسی مي گويد:
ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی  خويش نهاده او را مي بوسيد و
مي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان
هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ،
(8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند:
وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و
(9) حسن و حسين را،
(10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال
اعتراف مي کند که :
"رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های  خويش نشانده بود و به سوی ما
مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست
(11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ".
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را
مي توان در اين جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از
(12) حسينم ".


حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از
جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز
به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا
نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،
همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل
و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت
ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار
همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت
و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و
(13) داشت .
حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله
(ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر
(14)
پدرم فرود آي ...".


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )
امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل
گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش
فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود.
چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام
حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام
حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و
مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی 
نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع )
به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش
بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع )
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه
(15)
برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته
رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان
به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد.
امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است ، و از
اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و
قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش
امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد،
پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر
را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين
کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ،
جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را
به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی 
که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی 
(16) سخنانی  تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و
ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،
و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران
و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين
منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع )
بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع )
رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل
(17) يزيد".
آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی 
ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام
را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين
مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در
مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به
سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد،
در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از
امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار
امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد.
مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسين (ع ) نگاشت و
حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی  و بي ديني شان را در
زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت
که به سوی کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند
و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه
(18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه
به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ،
بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده
بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بنی اميه بود) به کوفه فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال
ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه
امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای 
امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام
حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه
اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به
اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و
صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری 
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ".
و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود
و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت
امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )،
و خود امام حسين (ع ) به
(19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در
برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را
سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود
که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.
بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته
(20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،
همراه ما بيايد".
و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف
سازند.
غافل از اين که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به
وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه
خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که
هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای 
گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای 
گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی 
اميه از اسلام جداست .
راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع
نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار
يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا
اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ...
و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را
به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها،
در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و
فرياد زدند، و پرده زيبای  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه
برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت
حسينی را تکميل کرد، طوفانی  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه
مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون
نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و
پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و
عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و
شهادتش را با سياه پوشی  و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر
مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه
کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش
مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در
سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ،
من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن
که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام
(21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته
(22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد".
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است
فرمود:
"به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که
(23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد".
امام صادق (ع ) مي فرمايد:
"ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال .
(24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ".
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان
و عمل صالح مي دهد و گويی  روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها
پرواز مي دهد.
هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و
بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد
دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه
اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد
مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن
انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت
ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم
که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر
از درک و ديد ما گذشته است .
اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری 
و حتی در آخرين شب
(25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا
بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت
(26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ".
(27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد:
"کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال
(28) الخير جميعها.
حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد".
شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با
برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به
(29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی 
مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان
بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران
راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او
خلوت نمي کردند...
اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و
نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم
پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "،
خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
(30)
سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها
هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد
و بدين ترتيب پذيرايی گرمی 
(31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه
آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت
مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند،
فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه
(32) زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در
داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين
جا متذکر مي شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی 
از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را
به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای 
نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند.
حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم
معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به
شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان
و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود
را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در
مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار
(33
) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی 
عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری 
در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد
بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه
(34) والاييها و فرازمنديها است ".
آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت
پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت
فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها
نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه
تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها
مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را
ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.
-----------------

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:10  توسط poorya  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 12:5  توسط poorya  | 

منبع کتاب ا سارت

 

خبر رسید که می خواهند ما را به زیارت حرمین شریفین حضرت علی و اباعبدالله الحسین علیهما ا لسلام ببرند. در پی اعلام این خبر ، چند روز بعد دیدیم که اتوبوسهای زیادی وارد محوطه اردوگاه شدند و بعد از آنکه سربازان عراقی از اسرا ثبت نام بعمل آوردند ، ما را سوار اتوبوس کردند و به طرف شهر راه افتادند .

در بین راه بعثی ها ما را خیلی اذیت می کردند ، اما وقتی که به شهرها می رسیدیم ، خیلی زیاد به ما احترام می گذاشتند و قصد داشتند به مردم تفهیم کنند که ما با اسرای ایرانی برخوردی محترمانه داریم ، در حالی که این طور نبود. به هر حال ، وقتی به قتلگاه هفتاد و دو تن رسیدیم و خاک قتلگاه را بوسه می زدیم ، یکی از درجه داران بعثی معروف به محمد سبیله به ما فحش و ناسزا می گفت .

سپس به زیارت قبر حضرت اباعبدالله(ع) رفتیم . مقبره آن حضرت در شهر قرار دارد اما مقبره حضرت ابوالفضل(ع) در نخلستان واقع شده است. خلاصه بعد از زیارت حرم حضرت اباعبدالله (ع) عازم حرم حضرت عباس(ع) شدیم . در بین راه با ازدحام مردم مواجه شدیم ؛ مردمی که برای تماشا آمده بودند و در حال گریه ، نظاره گر عبور اسرای مظلوم ایرانی بودند.

افسران و درجه داران استخبارات وقتی حضور مردم را مشاهده کرند ، بعضاً بیسکویت می خریدند و به ما می دادند ، که البته آن هم به منظور گمراه کردن مردم بود. به همین دلیل اسرا نیز در پیش روی مردم ، بیسکویتها را پرت می کردند و یا نمی گرفتند و این شیوه ای برای تفهیم شکنجه های بعثی ها به مردم بود.

اسرا در حین رفتن شعارهایی بر زبان می آوردند ، مثلاً می گفتند « یا حسین » ، « یا ابوالفضل العباس » ، « خدایا خدایا به حق معصومین خمینی را نگهدار » و یا شعار « مرگ بر صدام » می دادند ، به هر تقدیر ، وقتی که بعثی های استخبارات این اعمال را از اسرا می دیدند ، با ماژیک پشت لباس بعضی ها را با علامت ضربدر نشانه گذاری می کردند به این منظور که بعد از مراجعت به ضرب و شتم آنها بپردازند.

بالاخره وارد حرم حضرت عباس(ع) شدیم و در آنجا بچه ها به سختی گریستند و این گریه ای بود از سر دلتنگی و مهر . ما در آنجا به عمق غربت معصومین و شهدای کربلا پی برده بودیم و به همین خاطر شدیداً اشک می ریختیم . در این اثنا همان بعثی مشرکی که قبلاً یادآور ظلمهایش شدم  ( محمد سبیله ) ، در نهایت وقاحت و بیشرمی آن هم در جوار حضرت ابوالفضل ، مشغول ضرب و شتم ما شد. در این میان یکی از بردران از بس که دلش سوخته بود ، فریادکنان گفت یا حضرت عباس ، شمشیرت را به حرکت دربیاور و این بعثی های کافر را به سزای عملشان برسان که رعایت احترام شما را نمی کنند و در پیش روی شما هم ما را شکنجه می دهند.

خلاصه وقتی ما را از حرم بیرون آوردند ، مثل گرگهای وحشی و درنده به کتک زدن ما مشغول شدند، بطوریکه یکی از اسرا دندان خود را از دست داد و سایرین هم با دست و پای شکسته و یا بدنی مجروح دوباره به زندان بازگردانده شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:49  توسط poorya  | 

         
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0:11  توسط poorya  | 

زیارت عاشورا

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:33  توسط poorya  | 

یا حسین

ویدیوی استثنایی از سرداب حرم مطهر حضرت عباس(ع)

دانلود کنید


ویدئو سرداب غیبت آقا امام زمان(عج)

دانلود کنید


حرم حضرت علی بن ابیطالب(ع)

دانلود کنید


کاظمین محل دفن امام موسی کاظم(ع) و امام جواد(ع)

دانلود کنید


حرم امام حسن عسگری (ع) و امام هادی(ع)

دانلود کنید


منزل و محل غسل و کفن و دفن حضرت علی(ع)

دانلود کنید


حرم قبلی امام رضا(ع) و تعویض آن

دانلود کنید

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 13:6  توسط poorya  | 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

سفارش حضرت به زيارت عاشورا

مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس قمى خاتم المحدثين در كتاب مقدس مفاتيح الجنان بعد از زيارت جامعه كبيره مى نويسد:

شيخ ما در نجم الثاقب  (مرحوم محدّث نورى) حكايتى نقل كرده كه از آن ظاهر مى شود كه بايد به اين زيارت (جامعه كبيره) مواظبت نمود و آن حكايت چنين است:

جناب مستطاب تقى صالح سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوى رشتى تاجر ساكن رشت (ايده الله) در هفده سال قبل تقريباً به نجف اشرف مشرف شد و با عالم ربانى و فاضل صمدانى شيخ على رشتى (طاب ثراه) به منزل حقير آمدند و چون برخاستند شيخ از صلاح و سداد سيد مرقوم اشاره كرد و فرمود: قضيه عجيبه دارد و در آنوقت مجال بيان نبود پس از چند روزى ملاقات شد فرمود كه سيد رفت و قضيه را با جمله اى از حالات سيد نقل كرد بسيار تأسف خوردم از نشنيدن آنها از خود او، و اگرچه مقام شيخ (رحمه الله) اجل از آن بود كه اندكى خلاف در نقل ايشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل اين مطلب در خاطرم بود تا در ماه جمادى الآخر، اين سال از نجف اشرف برگشته بودم در كاظمين سيد صالح مذكور را ملاقات كردم كه از سامرّا مراجعت كرد عازم عجم بود، پس شرح حال او را چنانكه شنيده بودم پرسيدم از آن جمله قضيه معهوره همه را نقل كرد مطابق آن و آن قضيه چنان است كه گفت:

در سنه هزار و دويست و هشتاد (1280) به اراده حج بيت الله الحرام از دار المرز رشت آمدم به تبريز و در خانه حاجى صفر على تاجر تبريزى معروف منزل كردم چون قافله نبود متحيّر ماندم تا آنكه حاجى جبار جلودار سدهى اصفهانى بار برداشت به جهت طرابوزن، تنها از او مالى كرايه كردم و رفتم، چون به منزل اول رسيديم سه نفر ديگر به تحريص حاجى صفر على به من ملحق شدند يكى حاجى ملا باقر تبريزى حجه فروش معرف علما و حاجى سيد حسين تاجر تبريزى و حاجى على نامى كه خدمت مى كرد پس به اتفاق روانه شديم تا رسيديم به ارزنة الروم و از آنجا عازم طرابوزن و در يكى از منازل ما بين اين دو شهر حاجى جبار جلودار به نزد من آمد و گفت: اين منزل كه در پيش داريم مخوف است قدرى زود بار كنيد كه به همراه قافله باشيم، چون در ساير منازل غالباً از عقب قافله با فاصله مى رفتيم پس ما هم تخميناً دو ساعت و نيم يا سه ساعت مانده به صبح به اتفاق حركت كرديم، به قدر نيم يا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شديم كه هوا تاريك شد و برف مشغول باريدن شد، به طورى كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانيده تند راندند، من نيز آنچه كردم با آنها بروم ممكن نشد، تا آنكه آنها رفتند من تنها ماندم پس از اسب پياده شده، و در كنار راه نشستم و به غايت مضطرب بودم چون قريب ششصد تومان براى مخارج راه همراه داشتم، بعد از تأمل و تفكر بنابر اين گذاشتم كه در همين موضع بمانم تا فجر طالع شود و به آن منزل كه از آنجا بيرون آمديم مراجعت كنم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته و به قافله ملحق شوم در آنحال در مقابل خود باغى ديدم و در آن باغ باغبانى كه در دست بيلى داشت كه بر درختان مى زد كه برف از آنها بريزد پس پيش آمد به مقدار فاصله كمى ايستاد و فرمود تو كيستى؟

عرض كردم رفقا، رفته اند و من ماندم، راه را نمى دانم گم كرده ام.

فرمود: به زبان فارسى نافله بخوان تا راه را پيدا كنى من مشغول نافله شدم بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود: نرفتى؟

گفتم: و الله راه را نمى دانم.

فرمود: جامعه بخوان، من جامعه را حفظ نداشتم و تا كنون حفظ ندارم با آنكه مكرر به زيارت عتبات مشرف شدم پس از جاى برخاستم و جامعه را از حفظ خواندم باز نمايان شد.

فرمود: نرفتى؟ هستى؟!

مرا بى اختيار گرفته گرفت، گفتم هستم راه را نمى دانم، فرمود: عاشورا بخوان، و عاشوار را نيز حفظ نداشتم و اكنون نيز ندارم پس برخاستم و مشغول زيارت عاشورا شدم از حفظ تا آنكه تمام لعن و سلام و دعاى علقمه را خواندم ديدم باز آمد و فرمود: نرفتى هستى؟!

گفتم: نه، هستم تا صبح.

فرمود: من حال تو را به قافله مى رسانم پس رفت و بر الاغى سوار شد و بيل خود را بدوش گرفت و فرمود: به رديف من بر الاغ سوار شو، سوار شدم پس عنان اسب خود را كشيدم، تمكين نكرد و حركت ننمود فرمود جلوى اسب را به من ده، پس بيل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را بدست راست گرفت و براه افتاد، اسب در نهايت تمكين متابعت كرد، پس دست خود را به زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد، نافله، نافله، نافله، سه مرتبه فرمود و باز فرمود: شما چرا عاشورا نمى خوانيد، عاشورا، عاشورا، عاشورا، سه مرتبه، و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد، جامعه، جامعه، جامعه، و در وقت طى مسافت به نحو استداره سير مى نمود يكدفعه برگشت و فرمود: آنست رفقاى شما كه در لب نهر آبى فرود آمده مشغول وضو به جهت نماز صبح هستند، پس من از الاغ پائين آمدم كه سوار اسب خود شوم و نتوانستم پس آن جناب پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانيد من در آنحال به خيال افتادم كه اين شخص كه بود كه بزبان فارسى حرف مى زد و حال آنكه زبان تركى و مذهبى غالباً جز عيسوى در آن حدود نبود، چگونه به اين سرعت مرا به رفقاى خود رساند، پس در عقب خود نظر كردم احدى را نديدم و از او آثارى پيدا نكردم پس به رفقاى خود ملحق شدم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 12:39  توسط poorya  | 

حاج عبدالرضا هلالی

 

مناسبت

مداحی

 اجرا

میلاد امام حسین (ع) ( 28 شهریور 83 )

همه هستیمو مدیون چشاتم

میلاد امام حسین (ع) ( 28 شهریور 83 )

دل و دلبرم ، سرورم ثارالله

ولادت امام حسین (ع)

ارباب حسين

ولادت امام حسین (ع)

حسين سلطان عشق

ولادت امام حسین (ع)

شاه عالمین

ولادت حضرت علی (ع) 83

یل ام البنین

ولادت حضرت علی (ع) 83

عبادتم همه سپاس گوهر ولای توست
ولادت حضرت زهرا (س) 83

بزار تموم عالم بما بگن دیوونه (بهمنی و هلالی)

 حضرت عباس (ع)83

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
عزاداری هیئت الرضا
ولادت حضرت زهرا (س) 83 علی علی حیدر مدد

ولادت حضرت علی (ع)

علی مولا (هلالی و فیضی)

مرداد 83

تیر نگاهت

مولودی

ولادت حضرت زهرا (س)

ولادت حضرت زهرا (س) 83

زهرا گل سپید حیدر ...

ایام فاطمیه 83

چه کسی تو رو کشته (حاج منصور و هلالی)

ایام فاطمیه 83

فاطمیه 83 (شب شهادت)

ایام فاطمیه 83 الهی بشکند دست مغیره
ایام فاطمیه 83

مرا که بی تو زهرا ...

  کرج - 5خرداد 83

این دل دیوونه من

  کرج - 5خرداد 83

واویلا، واویلا

  کرج - 5خرداد 83

علی علی علی حیدر مدد

  کرج - 5خرداد 83

آی عاشقا بشارت ( به یاد شهدا)

28 صفر 83

حسن ، حسن
اربعین 83 اين دل غمدیده من
محرم 82 قسم به وادی عشق
محرم 82 نمک سفره عشقت

میلاد حضرت زهرا (س) 82

یا زهرا ، یا زهرا

میلاد حضرت زهرا (س) 82

مدد یاز هرا (س)

میلاد حضرت زهرا (س) 82

جونم اسیره دلبره
صفر 83

شام اربعین 83 (8 مداحی)

صفر 83

شب 22 صفر 83 (6 مداحی)

صفر 83

شب 23 صفر 83 (6 مداحی)

صفر 83

شب 24 صفر 83 (7 مداحی)

محرم 82 بازار شام
محرم 82 آگه يه روزي
محرم 82 نه تنها من ديدم
محرم 82 پا برهنها
محرم 82 نمك سفره عشقت
محرم 82 بين الحرمين
محرم 82 پهلوانان نمي ميرند
محرم 82 حسين واي
محرم 82 من از قبيله عشقم
محرم 82 كربلا غوغا
محرم 82

كاشكي مي شد ......

محرم 82 روز عاشورا 82
محرم 82

زينب ودل شکستش ...

محرم 82 ما رأیت  الا جمیلا
محرم 82

چرا بابا می گردی رو زمین و ...

محرم 82

یا لیتنا کنا معک ...

محرم 82

 سفرعشق رو شروع کن

محرم 82  می خوای بری کرببلا بسم الله
محرم 82

کربلا غوغا غوغاست ....

مولودی اسم من عبدالرضا - میلاد امام رضا (ع)82
ایام فاطمیه 82 غصه قلب یاس

عزاداری

مداحی های ماه مبارک رمضان 82  (47 مداحی)

عزاداری امام حسین (ع)

انا مجنون الحسین

عزاداری امام حسین (ع)

از اون روزی که

عزاداری امام حسین (ع)

بچه گیام یادم می یاد

عزاداری امام حسین (ع)

بی تو می میرم

عزاداری امام حسین (ع)

چشم گریان ما

عزاداری امام حسین (ع)

درس عشق

عزاداری امام حسین (ع)

دلم شده دیوونه حسین ابی عبدالله

عزاداری امام حسین (ع)

دیدن کربلای تو

عزاداری امام حسین (ع)

عشق علی و فاطمه

عزاداری امام حسین (ع)

اون لبهای تشنه تو

عزاداری امام حسین (ع)

ای شاه بی لشکر مدد

عزاداری امام حسین (ع)

هر کی میره کرببلا میدونه

عزاداری امام حسین (ع)

حسین ثارالله

عزاداری امام حسین (ع)

جلوه نمایی

عزاداری امام حسین (ع)

کربلا قبلگاه دین

عزاداری امام حسین (ع)

لبهای تشنه تو

عزاداری امام حسین (ع)

مجنون حسین

عزاداری امام حسین (ع)

صد وای و الامان

عزاداری امام حسین (ع)

سالار زینب

عزاداری امام حسین (ع)

شب جمعه

عزاداری امام حسین (ع)

ثارالله

عزاداری امام حسین (ع)

سلطان عشق

عزاداری امام حسین (ع)

یا مولانا حسین

عزاداری امام حسین (ع)

یا حسین ای عشق زینب 1

عزاداری امام حسین (ع)

یا حسین ای عشق زینب 2

عزاداری امام حسین (ع)

یار قسم خورده
عزاداری

شهادت حضرت علي (ع) 1

عزاداری

شهادت حضرت علي (ع) 2

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 1
مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 2

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 3

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 4

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 5

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 6

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 1

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 2

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 3

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 4

عزاداری شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 5
عزاداری شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 6
عزاداری شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 7

عزاداری امام حسین (ع)

پهلوانان نمی میرند - 22  آذر 82
مولودی میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 1
مولودی

میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 2

مولودی

میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 3

مولودی میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 4
مولودی میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 5
مولودی

میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 6

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 1

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 2

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 3

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 4

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 5

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 6

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 7

ولادت امام زمان (عج) 82 آمده دنیا یوسف زهرا
ولادت امام حسین (ع) 82 به عالمی عشق تو را نمی فروشم
ولادت حضرت عباس (ع)82

اگر چه کافر شده ام ...

شهادت امام کاظم82 _ مشهد

چه اسم زیبایی

وفات حضرت ام البنین 82

چشای قشنگ عباس

وفات حضرت ام البنین 82 ام البنین    ام البنین
وفات حضرت ام البنین 82 شکسته بالم اما میخوام که پر بگیرم
فاطمیه دوم 82  شب جمعه که میشه
فاطمیه دوم 82  بین همه عشقای دنیا
فاطمیه دوم 82 

آهای مردم دنیا غم عالم همینه ....

فصل آگاهی  82 صحرای کربلا
فصل آگاهی  82 لحظات شهادت
یادواره شهدا  82 انا مجنون الحسین
یادواره شهدا  82

خوشکلی و مه جبینی

کرج  _  29 شهریور82 اگه دیوونه ندیده ای
دهه اول فاطمیه  82 تو رو دیدم رو نیزه
ولادت امام حسین (ع)  81 منم غلام غلامت
ولادت امام سجاد (ع)  81 گل پسری زیبا چون شاخه شمشاد آمد
شهادت حضرت علی(ع)81

بابا جان

شهادت حضرت علی(ع)81

من به قربان وجودت

شهادت حضرت علی(ع)81

شير خدا

شهادت حضرت علی(ع)81

يا اميرالمومنين

عزاداری

مراسم شب احياء 19 (1) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 19 (2) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 19 (3) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 21 (1) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 21 (2) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 21 (3) - رمضان 81

عزاداری (محرم81)

آسمون براي تو خون ميباره
عزاداری (محرم81) كاشكي مي شد ......
عزاداری (محرم81) رسم ِ  كه بين عاشقا
عزاداری (محرم81) جرم ما عشقِ حسين
عزاداری (محرم81)

سر بدارام ، سر بدارام

عزاداری (محرم81)

حسين  ....... واي

عزاداری (محرم81) ارباب بي كفن
عزاداری (محرم81) حسين  ، اي برادر من
عزاداری (محرم81)

خيلي دلم بهونت رو مي گيره

عزاداری

ایام فاطمیه 82

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:12  توسط poorya  | 

 

 

ولادت  
شيعيان خاص ، مهدی ع را مشاهده کردند
ضرورت غيبت آخرين امام
صورت و سيرت مهدی ع  
شمشير حضرت مهدی ع    
غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري  
غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه  
اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته  
اعتقاد به حضرت مهدی ع منحصر به شيعه نيست  

 

ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی


شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد   آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای   حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی   ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای   اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب


صورت و سيرت مهدی ع
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدی ع

شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی   ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است


غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان   عجل الله فرجه   برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای  ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای   فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدی  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 14:49  توسط poorya  | 

نظرى بر اسامى و القاب

نظرى بر اسامى و القاب حضرت

فاطمه معصومه عليهاالسلام
 

 

براي اين مجلله عظيم الشان اسامي چند نقل كرده‌اند كه عبارتند از:

فاطمه:

ايشان هم نام حضرت زهراعليهاالسلام و فاطمه يا فاطمه كبرى‏ ناميده شده است. در روايتى درباره مقام والا و عظمت‏ شان حضرت زهراعليهاالسلام و علت ‏ناميده شدن ايشان به فاطمه آمده است:

محمد بن مسلم گفت: از ابوجعفر امام باقرعليه السلام شنيدم كه فرمود:

فاطمه داراى جايگاهى كنار درِ جهنم است. وقتى روز قيامت مى‏شود، ميان دو چشم هر نفر، مومن يا كافر نگاشته مى‏شود. آنگاه به كسى‏ كه دوستدار اهل‏بيت است و گناهان فراوانى دارد، دستور داده ‏مى‏شود به آتش افكنده گردد. وقتى حضرت فاطمه آن شخص را مى‏بيند، مى‏گويد: بارالها! مولاى من! مرا فاطمه نام نهادى و به واسطه من‏ مى‏خواستى از كسانى كه دوستدار من و ذريه‏ام هستند درگذرى.‏ وعده‏ات حق است و تو از وعده‏ات تخلف نمى‏كنى.

حضرت معصومه عليهاالسلام نيز چون حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام داراى مقام شفاعت ‏است. و احتمالا ناميده شدن وى به فاطمه بى ‏ارتباط با اين مقام‏ نبوده است. به هر تقدير به واسطه اين بانوى گرامى بسيارى از شيعيان داخل بهشت مى‏گردند. در اين‏ باره امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: بدانيد براى بهشت هشت در است؛ سه تا از آنها به سوى قم‏ باز مى‏شود. در آنجا بانويى قبض روح مى‏شود. او از جمله ‏فرزندانم، و نامش فاطمه دختر موسى است. به شفاعت او همه شيعيان ‏داخل بهشت مى‏گردند.

در آن زمان خداوند عزيز و والامرتبه مى‏فرمايد: درست گفتى، تو را فاطمه نام نهادم و مى‏خواستم به خاطر تو از كسى كه دوستت ‏دارد، و پيرو توست و به خاندانت علاقمند و پيرو آنان است، درگذرم. پيمانم حق است و من خلف وعده نمى‏كنم؛ به اين سبب به‏ بنده‏ام فرمان داخل شدن در آتش را دادم تا تو درباره او شفاعت ‏كنى. تو را شفيع قرار دادم تا براى ملائكه و پيامبران و فرستادگانم و صاحبان اين توقفگاه، جايگاه و منزلتت در پيشگاه من ‏مشخص شود. هر كس را كه ديدى ميان دو چشمش كلمه مومن است، مى‏گيرى ‏و داخل بهشت مى‏كنى.

امام رضا عليه‌السلام فرمود:«من زار المعصومه بقم كمن ‏زارنى‏»؛ هر كس معصومه را در قم زيارت كند، مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.

حضرت معصومه عليهاالسلام نيز چون حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام داراى مقام شفاعت ‏است؛ و احتمالا ناميده شدن وى به فاطمه بى ‏ارتباط با اين مقام‏ نبوده است. به هر تقدير به واسطه اين بانوى گرامى بسيارى از شيعيان داخل بهشت مى‏گردند. در اين‏ باره امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

«... الا ان للجنة ثمانيةَ ابواب، ثلاثه منها الى قم. تقبض فيها امراه هى من ولدى و اسمها فاطمه بنت موسى تدخل بشفاعتها شيعتى ‏الجنة باجمعهم»؛ آگاه باشيد، براى بهشت هشت در است؛ سه تا از آنها به سوى قم‏ باز مى‏شود. در آنجا بانويى قبض روح مى‏شود. او از جمله ‏فرزندانم، و نامش فاطمه دختر موسى است. به شفاعت او همه شيعيان ‏داخل بهشت مى‏گردند.

برخى از نويسندگان در توضيح روايت فوق گفته‏اند:

مقتضاى اين خبر آن است كه از براى آن مخدره (فاطمه معصومه) در نزد خداى تعالى مقام محمودى است كه شفاعت نمودن آن مخدره ‏باشد(در) روز جزا. و از براى او نزد خدا شانى است عظيم كه آن ‏حضرت و هكذا برادرش حضرت رضا عليه‌السلام كه در زيارتش مى‏فرمايد:«ان لك‏ عندالله شانا من الشان.» و هكذا حضرت جواد. در كتاب مفتاح‏الجنان مذكور است كه حضرت رضا فرمود: هر كه زيارت كند او را همچنان است كه مرا زيارت كرده است. گرچه مولف مفتاح معلوم ‏نيست، اما از احاديث معتبر نيز چنين مطلبى استفاده مى‏شود. در حديث است كه «من زار ذريتهما كانما زارهما»؛ هر كس ذريه حضرت‏ حسن و حسين را زيارت كند، مثل كسى است كه خود آنها را زيارت‏ كند. حضرت معصومه و حضرت عبدالعظيم حسنى نيز مشمول همين حكم‏ هستند.

آرى، حضرت معصومه از مقام محمود يعنى مقام شفاعت ‏برخوردار است.

 

يا بضعة الرساله:

ياد مدينه كردم با گوش جان شنيدم

لبيك را ز بالا تا در حرم رسيدم

 

آيا شد آشكارا قبر نهان زهرا؟  

يا فاطمه ز هر سو با گوش جان شنيدم

 

بنت امام كاظم اخت امام هشتم

باشد شفاعتش را روز جزا اميدم

 

يا بضعة ‏الرساله، ما را مران ز درگه

گشتم گداى كويت از غير، دل بريدم

 

بر زاده برادر، جان جواد سوگند

رحمى، اگر چه زير بار گنه خميدم

 

يا فاطمه، شفاعت از روسياهى‏ام كن

تا خلق روز محشر بينند رو سپيدم

 

 

معصومه:

حضرت فاطمه معصومه مستغرق در عبادت، و از آلايش به معاصى و زشتي‌ها پيراسته و عصمت مادرش زهرا عليهاالسلام در او تجلى نموده است.

بر اساس پاره‏اى از روايات، لقب معصومه از سوى امام رضا عليه السلام به ‏اين بانوى عظيم الشان اعطا گرديد. علامه مجلسى در اين باره ‏گويد: امام رضا عليه‌السلام در جايى فرمود:«من زار المعصومه بقم كمن ‏زارنى‏»؛ هر كس معصومه را در قم زيارت كند، مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.

بر اساس روياى صادقه نسب‏ شناس گرانقدر مرحوم آية الله ‏سيدمحمود مرعشى نجفى(م 1338 ه .) اين لقب از طرف امام ‏صادق عليه‌السلام بر حضرت معصومه اطلاق شده است. در اين رويا امام ‏صادق عليه‌السلام به آية الله نجفى كه با دعا و راز و نياز تلاش پى‏گيرى‏ را براى يافتن قبر مطهر حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز كرده بود، خطاب ‏فرمود: «عليك بكريمه اهل‏بيت‏»؛ بر تو باد به كريمه اهل‏بيت.

 

كريمه اهل‏بيت:

حضرت معصومه در زبان علما و فقهاى شيعه به لقب «كريمه ‏اهل‏بيت‏» ياد مى‏شود. از ميان بانوان اهل‏بيت اين نام زيبا تنها به او اختصاص يافته است.

بر اساس روياى صادقه نسب‏ شناس گرانقدر مرحوم آية الله ‏سيدمحمود مرعشى نجفى(م 1338 ه .) اين لقب از طرف امام ‏صادق عليه‌السلام بر حضرت معصومه اطلاق شده است. در اين رويا امام ‏صادق عليه‌السلام به آية الله نجفى كه با دعا و راز و نياز تلاش پى‏گيرى‏ را براى يافتن قبر مطهر حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز كرده بود، خطاب ‏فرمود: «عليك بكريمه اهل‏بيت‏»؛ بر تو باد به كريمه اهل‏بيت.

 

لقب‌هاى حضرت معصومه عليهاالسلام از زيارتنامه‏ها

تا آنجايى كه ما اطلاع يافتيم، سه ‏زيارتنامه براى حضرت معصومه ‏ذكر شده است: يكى از آنها مشهور و دوتاى ديگر غيرمشهوراست.

اسامى و لقب‌هايى كه براى حضرت معصومه در دو زيارتنامه غيرمشهور ذكر شده، به قرار ذيل است:

طاهره(پاكيزه)؛ حميده(ستوده)؛ برّه(نيكوكار)؛ رشيده(رشد يافته)؛ تقيه(پرهيزكار)؛ رضيه(خشنود از خدا)؛ مرضيه (مورد رضايت ‏خدا)؛ سيده طاهره(بانوى پاكيزه)؛ سيده ‏صديقه(بانوى بسيار راستگو)؛ سيده رضيه مرضيه (بانوى خشنود از خدا و مورد رضاى او)؛ سيده ‏نساء العالمين(سرور زنان عالم) .

 

لقب‌هاى ديگر آن بانو

محدثه و عابده و مِقدامه(بانوى پيشتاز) از ديگر صفات و القابى ‏است كه براى حضرت معصومه عنوان شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:29  توسط poorya  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:56  توسط poorya  | 

یا زینب

. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 حسین، ای برادر من   بی کفن، ای برادر من 539 0:04:31
2 خدایا خدایا  در حرم غوغاست 451 0:03:49
3 دلیران، ای پهلوانان مرد 377 0:03:12
4 کرببلا غوغا غوغا 240 0:02:02
5 بی تو می میرم   عمه جان زینب 410 0:03:27
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:8  توسط poorya  | 

زیارزت

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 زیارت حضرت رسول اکرم (ص) 415 0:06:38
2 زیارت امین الله (امیرالمؤمنین)، علی یوسف 329 0:05:14
3 زیارت حضرت زهرا (س) 722 0:11:38
4 زیارت حضرت زهرا (س) 460 0:07:22
5 زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)، علی یوسف 258 0:04:04
6 زيارت روز دوشنبه به نام امام حسن مجتبی (ع) 156 0:02:25
7 زیارت عاشورا 956 0:15:26
8 زیارت عاشورا، شیخ باقر مقدسی 649 0:10:27
9 زیارت وارث (زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام) 369 0:05:53
10 زیارت امام حسین (ع) 485 0:07:46
11 زيارت روز سه شنبه به نام امام سجاد و امام محمد باقر

و امام جعفر صادق عليهم السلام
198 0:03:06
12 زيارت امام محمد باقر (س) 524 0:08:24
13 زيارت امام جعفر صادق (ع) 524 0:08:24
14 زیارت امام موسی کاظم (ع) 705 0:11:22
15 زیارت امام حسن عسگری (ع) 1,215 0:19:39
16 زیارت روز جمعه به نام امام زمان (عج) 265 0:04:12
17 زیارت آل یس (امام زمان عج) 931 0:15:01
18 زیارت حضرت عباس (ع) 899 0:14:31
19 زیارت حضرت رقیه (س) 236 0:03:44
20 زیارت حضرت معصومه (س) 593 0:09:33
21 زیارت حضرت معصومه (س) 458 0:07:20
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:7  توسط poorya  | 

حاج عبدالرضا هلالی

. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 کنار علقمه شد غوغا     حرم ديگر ندارد سقا 490 0:03:55
2 لب تو طعنه به لعل لب ساغر  می زنه 515 0:04:08
3 رسم که بین عاشقا یادگاری به هم می دن 609 0:05:06
4 ای خدا این آب هستی سقاست 270 0:02:17
5 هر کسی به یک زبون عشقتو معنا می کنه 402 0:03:25
6 دیدم رخ ساقی را    با صورت جان پرور 404 0:03:2
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:6  توسط poorya  | 

حاج عبدالرضا هلالی

حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ای دل خسته گرد عقده ی عالم به گلوست 331 0:02:38
2 مظلوم   آقا   غریب  ... حسین 343 0:02:44
3 تا یادم می آد قدیما    با یه عده ای دیوونه ... 224 0:03:33
4 سر به دارم، یاحسین 439 0:03:39
5 چشم عالم خون ببارد 688 0:05:51
6 آسمون برای تو خون می باره 739 0:06:13
7 یه عمریه در دام زلفش اسیرم 330 0:02:14
8 هر کی می آد پیشم داره می ره کرب و بلا 565 0:04:46
9 جرممون عشق حسینه، مرگمون مال حسینه 713 0:06:00
10 دوباره شور کربلا شعله زده به جون من 355 0:03:01
11 آب می گوید حسین، مهتاب می گوید حسین 715 0:06:05
12 اگه کربلا می ری منم ببر، ای دل  ای دل 387 0:03:17
13 خوشگلی و مه جبینی   مایه ی فخر زمینی 928 0:07:50
14 شب که می شه دلم برات می گیره 745 0:06:20
15 اون قدر بدم آقا کرببلات رام نمی دی 620 0:05:14
16 آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم 267 0:04:37
17 نمک سفره ی عشقت 165 0:01:23
18 تیره شد ابر بهاره 722 0:06:08
19 حسین، اللّهم ارزقنا کربلا 246 0:02:05
20 حسین از آه سردم   می دونی اهل دردم 216 0:01:48
21 ریحانة المصطفی 688 0:05:49
22 پا برهنه ها می ریم کربُبلا 279 0:02:20
23 داغ تو پایان ندارد   روز و شب اشک محبت ... 606 0:05:08
24 آدمی که این بختشه ... 608 0:05:08
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:59  توسط poorya  | 

نگاهی به زندگی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

 

نگاهی به زندگی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حكومت حیله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم كردند.

به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد دراین كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند كه پیكر معصومه باید به دست معصوم تجهیز و تدفین شود. چنان كه پیكر مقدس حضرت زهرا(س) را امیرمؤمنان (ع) غسل داده و كفن و دفن نموده و حضرت مریم (س) را حضرت عیسى (ع) شخصاً غسل داده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:52  توسط poorya  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:22  توسط poorya  | 

داستان از امام هادی ع

امام هادى و متوكل عباسى متوكل خليفه مشهور عباسى مردى سنگدل بود و نسبت به خاندان پيغمبر دشمنى زايد الوصفى اظهار مى داشت 0 وى پيشواى دهم شيعيان امام على النقى و فرزند جوانش حضرت عسكرى عليهما السلام را از مدينه طلب نمود و در پايتخت خود " سامره " تحت نظر گرفت ، مبادا شيعيان در نقطه دوردست مدينه با آنها تماس حاصل كنند و بر ضد وى قيام نمايند 0 روزى در سامره دشمنان امام هادى نزد متوكل از حضرت سعايت نمودند كه در خانه وى اسلحه و نامه هاى زيادى وجود دارد كه شيعيان قم براى او فرستاده اند ، و در صدد است كه بر ضد تو قيام كند 0 متوكل سخت برآشفت ، و عده اى از سربازان وفادار خود را مامور ساخت كه شبانه به خانه حضرت هجوم آورند و دست به تفتيش بزنند ، و هر چه يافتند ضبط كنند 0 ماموران شبانه نابهنگام ريختند به خانه حضرت و مشغول بازرسى شدند ، ولى هر چه گشتند چيزى نيافتند و از آنچه خبر داده بودند ، اثرى نديدند 0 هنگام بازرسى مشاهده كردند حضرت هادى ( ع ) به تنهائى در يكى از اطاق ها نشسته و در به روى خود بسته و در حالى كه جامه پشمينى به تن دارد ، روى شنهاى زمين مشغول‏ تلاوت قرآن است 0 ماموران حضرت را در همان حال گرفتند ، و به نزد متوكل آوردند ، سپس توضيح دادند كه چيزى در خانه وى نيافتيم ، ولى ديديم كه در روى زمين رو به قبله نشسته و مشغول تهجد است و قرآن مجيد تلاوت مى كند 0 در آن حال متوكل طبق معمول هميشگى خود مجلس شراب تشكيل داده بود ، و با نديمان و همبزمان خود ميگسارى مى كرد 0 جام شراب بود كه پياپى خالى و پر مى شد 0 متوكل كاملا سر حال و سرگرم عيش و نوش بود 0 حضرت را با همان هيبتى كه مشغول عبادت و تهجد بود ، در مجلس شوم متوكل نگاه داشتند 0 متوكل آن پيشواى عاليقدر را پهلوى خود نشاند و جام شرابى كه در دست داشت به حضرت تعارف كرد ! حضرت فرمود : به خدا هرگز شراب داخل گوشت و خون من نشده است 0 مرا معاف كن 0 متوكل حضرت را معاف داشت ولى در عوض گفت : پس براى من شعر بخوان ! حضرت هادى فرمود : من چندان شعر نشنيده ام كه آنرا بازگو كنم 0 متوكل گفت : نه ! اين ديگر نمى شود ، حتما بايد اشعارى براى من بخوانى ! حضرت هم شعرى چند مشتمل بر بى وفائى دنيا و مرگ پادشاهان و ذلت و خوارى آنان پس از مرگ بدين گونه انشاء فرمود 0 - بر فراز كوه هاى دنيا منزل كردند و مردان مسلح را در اطراف خود به نگهبانى گماشتند 0 ولى قله هاى مرتفع كوه ها و نگهبانان نيرومند سودى به حال آنها نبخشيد 0 - بعد از آن همه عزت و سربلندى از دژهاى محكم فرود آمدند ، و در گودالهاى قبر جاى گرفتند ، آنهم با چه خوارى و بدبختى ! - بعد از آنكه در زير خاك پنهان گشتند ، منادى مرگ بر آنها بانگ زد و گفت : آن جاه و جلالها و تاجها و زينتهاى خيره كننده چه شد ؟ آن چهره هاى خندان كه غرق در ناز و نعمت بود ، و پيوسته در پس پرده هاى پر نقش و نگار جا داشت كجا رفت ؟ - سرانجام قبر آنها را در خود هضم كرد و بدجورى با آنان رفتار كرد 0 - آنها روزگارى طولانى در جهان زيستند و تا سرحد افراط خوردند و نوشيدند 0 ولى امروز بعد از خورد و خوراك ها ، خود طعمه جانوران زمين شده اند 0 - عمرهاى طولانى نمودند و خانه هاى پر شكوهى ساختند كه در آنها از آسيب زمانه مصون بمانند ، ولى چيزى نگذشت كه خانه ها و بستگان خود را رها كردند و درگذشتند 0 - در زمان هاى متمادى گنج ها و اموال بسيارى اندوختند ، ولى ناچار آنها را براى دشمنان خود گذاشتند و گذشتند 0 - عاقبت كار منازل آنها به ويرانه خالى از سكنه مبدل شد ، و ساكنان آنها نيز در زير انبوه خاك ها پنهان گشتند 0 بعد از آنكه امام هادى ( ع ) اين اشعار را در حضور خليفه مغرور با هيبتى همچون متوكل آنهم در مجلس بزم و شادمانى وى قرائت فرمود ، حاضران ترسيدند مبادا متوكل آسيبى به حضرت برساند 0 ولى به عكس متوكل سخت تحت تاثير مضامين آن اشعار تاثر انگيز و عبرت آميز قرار گرفت ، و چنان گريست كه ريشش از اشك چشمش خيس شد ! حاضران هم بى اختيار گريستند 0 قيافه مجلس بكلى دگرگون گرديد ، و دنيا در نظر متوكل تيره و تار شد 0 جام شراب را به زمين افكند ، و سپس بساط شادمانى و باده گسارى را برچيد 0 دستور داد عطر مخصوص خود را آوردند ، و سر و صورت حضرت را معطر ساخت ، و از آن وجود مقدس عذر خواست ، و فرمان داد كه امام هادى عليه السلام را با عزت و احترام‏ به خانه اش برگردانند
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:6  توسط poorya  | 

 

حاج محمودكريمي

حاج سعيد حداديان

سايرين
Streaming- آنلاين بشنويد تو آسمون عشقت، منم يه تک.. Streaming- آنلاين بشنويد

چشماتون دوباره درياست

Streaming- آنلاين بشنويد اي عشقت نمازما، يا ثارا...
Streaming- آنلاين بشنويد خبر عمو اومده ... Streaming- آنلاين بشنويد

تو کندر در حرم خسرو خوبان

Streaming- آنلاين بشنويد اي شب چراغ خلوت اخترفشان
Streaming- آنلاين بشنويد اي علم افراشته بر سر ايوان... Streaming- آنلاين بشنويد

الا مادر به قربون جمالت

Streaming- آنلاين بشنويد به ميدان عشق، دو مهمان

ادامه سبک ها ......

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:4  توسط poorya  | 

حضرت فاطمہ زہراسلام الله علیہا


نام،القاب و کنیت

نام فاطمہ اور مشہور لقب زہرا ، سیدۃ النساء العلمین ، راضیۃ ، مرضیۃ ، شافعۃ، صدیقہ ، طاھرہ ، زکیہ،خیر النساء اور بتول ہیں۔ اورآپ کی مشہور کنیت ام الآئمۃ ، ام الحسنین، ام السبطین اور امِ ابیہا ہے۔ ان تمام کنیتوں میں سب سے زیادہ حیرت انگیز ام ابیھا ھے، یعنی اپنے باپ کی ماں ، یہ لقب اس بات کا ترجمان ھے کہ آپ اپنے والد بزرگوار کو بے حد چاھتی تھیں اور کمسنی کے باوجود اپنے بابا کی روحی اور معنوی پناہ گاہ تھیں ۔

پیغمبر اسلام (ص) نے آپ کو ام ابیھا کا لقب اس لئے دیا ۔ کیونکہ عربی میں اس لفظ کے معنی، ماں کے علاوہ اصل اور مبداء کے بھی ھیں یعنی جڑ اور بنیاد ۔لھذااس لقب( ام ابیھا) کا ایک مطلب نبوت اور ولایت کی بنیاد اور مبدابھی ہے۔ کیونکر یہ آپ ھی کا وجود تھا، جس کی برکت سے شجرہ ٴ امامت اور ولایت نے  رشد  پایا ، جس نے نبوت کو نابودی اور نبی خدا کو ابتریت کے طعنہ سے بچایا۔

والدین

اآپ کےوالد ماجد ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی(ص) اور والدہ ماجدہ حضرت خدیجہ بنت خولد ہیں۔ ھم اس باپ کی تعریف میں کیا کھیں، جو ختم المرسلین، حبیب خدا اور منجی بشریت ھو ؟ کیا لکھیں اس باپ کی تعریف میں جسکےتمام   اوصاف و کمالات لکھنے  سے قلم عاجز ہو؟ فصحاء ویلفاء عالم ،جس کے محاسن کی توصیف سے ششدر ہوں؟ اور آپ کی والدہ ماجدہ، جناب خدیجہ بنت خویلد جو قبل از اسلام قریش کی سب سےزیادہ  با عفت اور نیک خاتون تھیں۔ وہ عالم اسلام کی سب سے پھلی خاتون تھیں، جو خورشید اسلام کے طلوع کے بعد حضرت محمد مصطفی(ص) پر ایمان لائیں اور اپنا تمام مال دنیا اسلام کو پروان چڑھانے کےلئے  اپنے شوھر کے اختیار میں دے دیا ۔ تاریخ اسلام، حضرت خدیجہ (س)کی پیغمبر اسلام (ص) کے ساتھ وفاداری اور جان و مال کی فدا کاری کو ھر گز نھیں بھلا سکتی۔ جیسا کہ خود پیغمبر اسلام  (ص) کے کردار سے ظاھر ھوتا ھے کہ جب تک آپ زندہ تھیں کوئی دوسری شادی نھیں کی اور ھمیشہ آپ کی عظمت کا قصیدہ پڑھا ، عائشہ زوجہ پیغمبر (ص) فرماتی ھیں :

ازواج رسول (ص) میں کوئی بھی حضرت خدیجہ کے مقام و  احترام تک نھیں پھونچ پائ۔ پیغمبر اسلام (ص) ھمیشہ انکا ذکر خیر کیا کرتے تھے اور اتنا احترام کہ گویا ازواج میں سے کوئی بھی ان جیسی نھیں تھی ۔  

پھر عائشہ کھتی ھیں : میں نےایک دن  پیغمبر اسلام (ص) سے کہا : وہ محض ایک بیوہ عورت تھیں،تو یہ سن کر پیغمبر اسلام (ص) اس قدر ناراض ھوئے کہ آپ کی پیشانی  پر بل پڑ گئے اور پھر فرمایا : خدا کی قسم میرے لئے خدیجہ سے بھتر کوئی نھیں تھا ۔

جب سب لوگ کافر تھے تو وہ مجھ پر ایمان لائیں، جب سب لوگ مجھ سے رخ پھیرچکے تھے تو انہون نے اپنی ساری دولت میرے حوالے کر دی ۔ خدا نے مجھے اس سے ایک ایسی بیٹی عطا کی کہ جو تقویٰ ، عفت و طھارت کا نمونہ ھے ۔

پھر عائشہ کہتی ھیں : میں یہ  بات کہہ کربہت ارمندہ  ھوئی اور  میں نے پیغمبر اسلام (ص) سے عرض کیا : اس بات سے میرا کوئی غلط مقصد نھیں تھا ۔

حضرت فاطمہ زھراء (س) ایسی والدہ  اور والد کی آغوش پروردہ ھیں ۔

ولادت

حضرت فاطمہ زھرا (ع) کیتاریخ ولادت کے سلسلہ میں علماء اسلام کے درمیان اختیاف ہے۔ لیکن اہج بیت عصمت و طہارت کی روایات کی بنیاد پر آپ کی  ولادت بعثت کے پانچویں سال ۲۰ جمادی الثانی، بروز جمعہ مکہ معظمہ میں ھوئی ۔


بچپن اور تربیت

حضرت فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا پانچ برس تک اپنی والدہ ماجدہ حضرت خدیجۃ الکبری کے زیر سایہ رہیں اور جب بعثت کے دسویں برس خدیجۃ الکبریٰ علیہا السّلامکا انتقال ہو گیا ماں کی اغوش سے جدائی کے بعد، ان کا گہوارہ تربیت صرف باپ کا سایہ رحمت تھا اور پیغمبر اسلام کی اخلاقی تربیت کا افتاب تھا جس کی شعاعیں براهِ راست اس بے نظیر گوہر کی اب وتاب میں اضافہ کررہی تھیں .

جناب سیّدہ سلام اللہ علیہا ک و اپنے   بچپن میں بہت سے  ناگوار  حالات کا سامنا کرنا پڑا۔ پانچ سال کے سن میں  سر سے ماں کا سایہ اٹھ گیا۔ اب باپ کے زیر سایہ زندگی شروع ہوئ تو  اسلام کے  دشمنوں کی طرف سے رسول کو دی جانے والی اذیتین سامنے تھیں کبھی اپنے بابا کے جسم مبارک کو پتھرون سے لہو لہان دیکھتیں تو کبھی سنتی کے مشرکوں نے بابا کے س پر کوڑا ڈال دیا۔ کبھی سنتیں کہ دشمن بابا کے قتل کا منصوبہ بنا رہے ہیں۔  مگر اس کم سنی کے عالم میں بھی سیّدہ عالم نہ ڈریں نہ سہمیں نہ گھبرائیں بلکہ اس ننھی سی عمر میں اپنے بزرگ مرتبہ باپ کی مدد گاربنی رہیں

 .
  حضرت فاطمہ (س) کی شادی

یہ بات شروع سے ہی سب پر عیاں تھی کہ علی (ع) کے علاوہ کوئی دوسرا دختر رسول (ص) کا کفو و ہمتا نھیں ہے ۔ اس کے باوجودبھی بہت سے  ایسے لوگ، جو اپنے آپ کو پیغمبر (ص) سے نزدیک سمجھتے تھے اپنے دلوں میں دختر رسول (ص) سے شادی کی امید لگائے بیٹھے تھے ۔  

مورخین نے لکھا ھے : جب سب لوگوں نے قسمت آزمائی کر لی تو حضرت علی (ع) سے کہنا شروع کر دیا : اے علی (ع) آپ دختر پیغمبر (ص) سے شادی کے لئے نسبت کیوں نہیں دیتے ۔ حضرت علی (ع) فرماتے تھے : میرے پاس ایسا کچھ بھی نھیں ھے جس کی بنا پر میں اس راہ میں قدم بڑھاؤں ۔ وہ لوگ کہتے تھے : پیغمبر (ص) تم سے کچھ نہیں مانگیں گے ۔

آخر کار حضرت علی (ع) نے اس پیغام کے لئے اپنے آپ کو آمادہ کیا ۔ اور ایک دن رسول اکرم (ص) کے بیت الشرف  میں تشریف لے گئے لیکن شرم و حیا کی وجہ سے آپ اپنا مقصد ظاھر نہیں کر پا رہے تھے ۔

مورخین لکھتے ھیں کہ :آپ اسی طرح دو تین مرتبہ رسول اکرم (ص) کے گھر گئے لیکن اپنی بات نہ کہہ سکے۔ آخر کار تیسری مرتبہ پیغمبر اکرم (ص) نے پوچھ ہی لیا : اے علی کیا کوئی کام ھے ؟

حضرت امیر (ع) نے جواب دیا : جی ، رسول اکرم (ص) نے فرمایا : شاید زھراء سے شادی کی نسبت لے کر آئے ھو ؟ حضرت علی (ع) نے جواب دیا، جی۔  چونکہ مشیت الٰھی بھی  یہی چاہ رہی تھی کہ یہ عظیم رشتہ برقرار ھو لھذا حضرت علی (ع) کے آنے سے پہلےہی  رسول اکرم (ص) کو وحی کے ذریعہ اس بات سے آگاہ کیا جا چکا تھا ۔ بہتر تھا کہ پیغمبر (ص) اس نسبت کا تذکرہ زھراء سے بھی کرتے لھذا آپ نے اپنی صاحب زادی سے فرمایا : آپ ، علی (ع) کو بہت اچھی طرح جانتیں ھیں ، وہ مجھ سے سب سے زیادہ نزدیک ھیں ، علی (ع) اسلام سابق خدمت گذاروں اور با فضیلت افراد میں سے ھیں، میں نے خدا سے یہ چاہا تھا کہ وہ تمھارے لئے بھترین شوھر کا انتخاب کرے ۔

اور خدا نے مجھے یہ حکم دیا کہ میں آپ کی شادی علی (ع) سے کر دوں آپ کی کیا رائے ھے ؟

حضرت زھراء (س) خاموش رھیں ، پیغمبر اسلام (ص) نے آپ کی خاموشی کو آپ کی رضا مندی سمجھا اور خوشی کے ساتھ تکبیرکہتے ھوئے وھاں سے اٹھ کھڑے ھوئے ۔ پھر حضرت امیر (ع) کو شادی کی بشارت دی۔ حضرت فاطمہ زھرا (س) کا  مھر ۴۰ مثقال چاندی قرار پایا اور اصحاب کے  ایک مجمع میں خطبہ نکاح پڑھا دیا گیا ۔قابل غور بات یہ ھے کہ شادی کے وقت حضرت علی (ع) کے پاس ایک تلوار ، ایک ذرہ اور پانی بھرنے کے لئے ایک اونٹ کے علاوہ کچہ بھی نہیں تھا ، پیغمبر اسلام (ص) نے فرمایا : تلوار کو جھاد کے لئے رکھو ، اونٹ کو سفر اور پانی بھرنے کے لئے رکھو لیکن اپنی زرہ کو بیچ ڈالو تاکہ شادی کے وسائل خرید سکو ۔ رسول اکرم (ص) نے جناب سلمان فارسی سے کھا : اس زرہ کو بیچ دو جناب سلمان نے اس زرہ کو پانچ سو درھم میں بیچا ۔ پھر ایک بھیڑ ذبح کی گئ اور اس شادی کا ولیمہ ھوا ۔ جھیز کا وہ سامان جو دختر رسول اکرم (ص) کے گھر لایا گیا تھا ،اس میں چودہ چیزیں تھی ۔

شھزادی عالم، زوجہ علی (ع)، فاطمہ زھراء (ع) کا بس یہی مختصر سا جہیز تھا ۔ رسول اکرم (ص) اپنے چند با وفا مھاجر اور انصار اصحاب کے ساتھ اس شادی کے جشن میں شریک تھے ۔ تکبیروں اور تہلیوں کی آوازوں سے مدینہ کی گلیوں اور کوچوں میں ایک خاص روحانیت پیدا ھو گئی تھی  اور دلوں میں سرور و مسرت کی لہریں موج زن تھیں ۔ پیغمبر اسلام (ص) اپنی صاحب زادی کا ہاتھ حضرت علی (ع) کے ھاتھوں میں دے کر اس مبارک جوڑے کے حق میں دعا کی اور انھیں خدا کے حوالے کر دیا ۔ اس طرح کائنات کے سب سے  بہتر جوڑے کی شادی کے مراسم نہایت سادگی سے انجام پائے ۔

 حضرت فاطمہ (س) کا اخلاق و کردار

حضرت فاطمہ زھرا اپنی والدہ گرامی حضرت خدیجہ کی والا صفات کا واضح نمونہ تھیں جو دو سخا ، اعلیٰ فکری اور نیکی میں اپنی والدہ کی وارث اور ملکوتی صفات و اخلاق میں اپنے پدر بزرگوار کی جانشین تھیں۔ وہ اپنے شوھر حضرت علی (ع) کے لئے ایک دلسوز، مھربان اور فدا کار زوجہ تھیں ۔آپ کے قلب مبارک میں اللہ کی عبادت اور پیغمبر کی محبت کے علاوہ اور کوئی تیسرا نقش نہ تھا۔ زمانہ جاھلیت کی بت پرستی سے آپ کو سوں دور تھیں ۔ آپ نےشادی سے پہلے کی ۹ سال کی زندگی کے پانچ سال اپنی والدہ اور والد بزرگوار کے ساتھ اور ۴ سال اپنے بابا   کے زیر سایہ بسر کئے اور شادی کے بعد کے دوسرے نو سال اپنے شوھر بزرگوار علی مرتضیٰ (ع) کے شانہ بہ شانہ اسلامی تعلیمات کی نشر و اشاعت،  اجتماعی خدمات اور خانہ داری میں گذارے ۔ آپ کا وقت بچوں کی تربیت گھر کی صفائی اور ذکر و عبادت خدا میں گذرتا تھا ۔ فاطمہ (س) اس خاتون کا نام ھے جس نے اسلام کے مکتب تربیت میں پرورش پائی تھی  اور ایمان و تقویٰ آپ کے وجودکے  ذرات میں گھل مل چکا تھا ۔

فاطمہ زھرا (س) نے اپنے ماں باپ کی آغوش میں تربیت پائی اور معارف و علوم الھٰی کو، سر چشمہ نبوت سے کسب کیا۔ انہوں نے جو کچہ بھی ازدواجی زندگی سے پھلے سیکھا تھا اسے شادی کے بعد اپنے شوھر کے گھر میں عملی جامہ پھنایا ۔  وہ ایک ایسی مسن و  سمجھدار خاتون کی طرح جس نے زندگی کے تمام مراحل طے کر لئے ھوں اپنے اپنے گھر کے اموراور تربیت اولاد سے متعلق مسائل پر توجہ دیتی تھیں اور جو کچھ گھر سے باہر ہوتا تھا اس سے بھی باخبر رھتی تھیں اور اپنے اور اپنے شوھر کے حق کا دفاع کرتی تھیں ۔


حضرت فاطمہ(س) کا نظام عمل
حضرت فاطمہ زہرا نے شادی کے بعدجس نطام زندگی کا نمونہ پیش کیا وہطبقہ نسواں کے لئے ایک مثالی حیثیت رکھتا ہے۔  آپ گھر کا تما م کام اپنے ہاتھ سے کر تی تھیں۔ جھاڑو دینا، کھانا پکانا،  چرخہ چلانا، چکی پیسنا اور بچوں کی تربیت کرنا۔یہ سب کام اور ایک اکیلی سیدہ لیکن نہ توکبھی تیوریوں پر بل پڑے اورنہ کبھی اپنے شوہر حضرت علی علیہ السّلام سے اپنے لیے کسی مددگار یا خادمہ کے انتظام کی فرمائش کی۔  ایک مرتبہ اپنے پدر بزرگوار حضرت رسولِ خدا سے ایک کنیز عطا کرنے کی خواہش کی تو رسول نے بجائے کنیز عطا کرنے کے وہ تسبیح تعلیم فرمائی جو تسبیح فاطمہ زہرا کے نام سے مشہورہے .۳۴ مرتبہ الله اکبر،33 مرتبہ الحمد الله اور 33 مرتبہ سبحان الله۔ حضرت فاطمہ اس تسبیح کی تعلیم سے اتنی خوش ہوئی کہ کنیز کی خواہش ترک کردی۔ بعد میں رسول نے بلاطلب ایک کنیز عطا فرمائی جو فضہ کے نام سے مشہور ہے۔  جناب سیّدہ اپنی کنیز فضہ کے ساتھ کنیز جیسابرتاؤ نہیں  کرتی تھیں بلکہ  اس سے ایک برابر کے دوست جیسا سلوک کرتی تھیں. وہ ایک دن گھر کا کام خود کرتیں اور ایک مدن فضہ سے کراتیں۔  اسلام کی تعلیم یقیناً یہ ہے کہ مرد اور عورت دونوں زندگی کے جہاد میں مشترک طور پر حصہ لیں اور کام کریں . بیکار نہ بیٹھیں مگر ان دونوں میں صنف کے اختلاف کے لحاظ سے تقسیم ُ عمل ہے . اس تقسیم کار کو علی علیہ السّلام اور فاطمہ نے مکمل طریقہ پر دُنیا کے سامنے پیش کر دیا۔  گھر سے باہر کے تمام کام اور اپنی قوت ُ بازو سے اپنے اور اپنے گھر والوں کی زندگی کے حرچ کاسامان مہیا کرنا علی علیہ السّلام کے ذمہ تھے اور گھر کے اندر کے تمام کام حضرت فاطمہ زہرا انجام دیتی تھیں۔

حضرت زہرا سلام اللہ کا پردہ
سیدہ عالم نہ صرف اپنی سیرت زندگی بلکہ اقوال سے بھی خواتین کے لیے پردہ کی اہمیت پر بہت زور دیتی تھیں. آپ کا مکان مسجدِ رسولِ سے بالکل متصل تھا۔ لیکن آپ  کبھی برقع وچارد میں نہاں ہو کر بھی اپنے والدِ بزرگوار کے پیچھے نماز جماعت  پڑھنے یا اپ کا وعظ سننے کے لیے مسجد میں تشریف نہیں لائیں بلکہ اپنے فرزند امام حسن علیہ السّلام سے جب وہ مسجد سے واپس جاتے تھے اکثر رسول کے خطبے کے مضامین سن لیا کرتی تھیں. ایک مرتبہ پیغمبر نے منبر پر یہ سوال پیش کر دیا کہ عورت کے لیے سب سے بہتر کیا چیز ہے یہ بات سیدہ کو معلوم ہوئ تو آپ نے جواب دیا عورت کے لئے سب سے بہتر بات یہ ہے کہ نہ اس کی نظر کسی غیر مرد پر پڑے اور نہ کسی غیر مرد کی نظر ا س پر پڑے .رسول کے سامنے یہ جواب پیش ہوا تو حضرت نے فرمایا . "کیوں نہ ہو فاطمہ میرا ہی ایک ٹکڑا ہے۔"


حضرت زہرا (س) اور جہاد
اسلام میں عورتوں کا جہاد، مردوں کے جہاد سے مختلف ہے۔ لٰہذا حضرت فاطمہ زہرا نے کبھی میدانِ جنگ میں قدم نہیں  رکھا۔ لیکن جب کبھی پیغمبر میدان جنگ سے زخمی ہو کر پلٹتے تو سیدہ عالم ان کے زخموں کو دھو تیں تھیں .اور جب  علی علیہ السّلام خون  آلود تلوار لے کر آتے تو فاطمہ اسے دھو کر پاک کرتی تھیں۔ وہ اچھی طرح  سمجھتی تھیں کہ ان کا جہاد یہی ہے جسے وہ اپنے گھر کی چار دیواری میں رہ کے کرتی ہیں . ہاں صرف ایک موقع پر حضرت زہرا نصرت اسلام کے لئے گھر سے باہر آئیں اور وہ تھا مباہلے کا موقع۔ کیوں کہ یہ ایک پر امن مقابلہ تھا اور اس میں صرف روحانی فتح کا سوال تھا۔ یعنی صرف مباہلہ کا  میدان ایسا تھا جہاں سیدہ عالم خدا کے حکم سے برقع وچادر میں نہاں ہو کر اپنے باپ اور شوہر کے ساتھ گھر سے باہر نکلیں جس کا واقعہ یہ تھا کہ یمن سے عیسائ علماء کا ایک وفد رسول کے پاس بحث ومباحثہ کے لیے ایا اور کئ دن تک  ان سے بحث ہوتی رہی جس سے حقیقت ان پر روشن تو ہوگئی مگر سخن پروری کی بنا پر وہ قائل نہ ہونا تھے نہ ہوئے . اس وقت قران کی یہ  ایت نازل ہوئ کہ اے رسول اتنے سچے دلائل کے بعد بھی یہ نہیں مانتے توان سے کہو کہ پھر جاؤ »ہم اپنے بیٹوں کو لائیں تم اپنے بیٹوں کو لاو، ہم اپنی عورتوں کو لائیں تم اپنی عورتوں کولاو، ہم اپنے نفسوں کو لائیں تم اپنے نفسوں کو اور الله کی طرف رجوع کریں اور اور جھوٹوں کے لیے الله کی لعنت یعنی عذاب کی بددعا کریں .» عیسائی علماء پہلے تو اس کے لیے تیار ہوگئے مگر جب رسول الله اس شان سے تشریف لے گئے کہ حسن علیہ السّلام اور حسین علیہ السّلام جیسے بیٹے فاطمہ زہرا جیسی خاتون اور علی  علیہ السّلام جیسے نفس ان کے ساتھ تھے تو عیسائیوں نے مباہلہ سے انکار کردیا اور مخصوص شرائط پر صلح کرکے واپس ہو گئے .


فاطمہ زہرا (س) اور پیغمبر اسلام
حضرت فاطمہ زہرا  (س)کے اوصاف وکمالات اتنے بلند تھے کہ ان کی بنا پر رسول(ص) فاطمہ زہرا  (س)سے محبت بھی کرتے تھے اور عزت بھی۔   محبت کا ایک نمونہ یہ ہے کہ جب آپ کسی عزوہ پر تشریف لے جاتے تھے تو سب سے اخر میں فاطمہ زہرا سے رخصت ہونےتھے اور جب واپس تشریف لاتے تھے تو سب سے پہلے فاطمہ زہرا سے ملنے  کے لئے جاتے تھے .

اور عزت و احترام کانمونہ یہ ہے کہ جب فاطمہ(س)  ان کے پاس اتی تھیں تو اپ تعظیم کو کھڑے ہوجاتے اور اپنی جگہ پر بٹھاتے تھے . رسول کا یہ برتاؤ فاطمہ زہراکے علاوہ کسی دوسرے شخص کے  ساتھ نہ تھا .


حضرت فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا پیغمبر (ص) کی نطر میں
سیدہ عالم کی فضیلت میں پیغمبر کی اتنی حدیثیں وارد ہوئی ہیں کہ جتنی حضرت علی علیہ السّلام کے سوا کسی دوسری شخصیت کے لیے نہیں ملتیں .
ان میں سے اکثر علماء اسلام میں متفقہ حیثیت رکھتی ہیں . مثلاً "اپ بہشت میں جانے والی عورتوں کی سردار ہیں .ْ
ْایما ن لانے والی عوتوں کی سردار ہیں .,, تما م جہانوں کی عورتوں کی سردار ہیں ., »اپ کی رضا سے الله راضی ہوتا ہے اور اپ کی ناراضگی سےاللہ ناراض ہوتا ہے ,,»جس نے اپ کو ایذادی اس نے رسول کو ایذا دی., اس طرح کی بہت سی حدیثیں ہیں جو معتبر کتابوں میں درج ہیں .

فاطمہ زہرا (س) پر پڑنے والی مصیبتیں
  افسوس ہے کہ وہ فاطمہ(س) جن کی تعظیم کو رسول کھڑے ہوجاتے تھے بعدِ رسول اہل زمانہ کا رخ ان کی طرف سے پھر گیا۔ ان پر طرھ طرھ کے ظلم ہونے لگے ۔علی علیہ السّلام سے خلافت چھین لی گئ۔پھر  اپ سے بیعت کا سوال بھی کیا جانے لگا اور صرف سوال ہی پر اکتفا  نہیں بلکہ  جبروتشدّد سے کام لیا جانے لگا. انتہا یہ کہ سیّدہ عالم کے گھر پر لکڑیاں جمع کردیں گئیں اور آگ لگائی جانے لگی . اس وقتآپ کو وہ جسمانی صدمہ پہنچا، جسے آپ برداشت نہ کر سکیں  اور وہی آپ کی وفات کا سبب بنا۔ ان صدموں اور مصیبتوں کا اندازہ سیّدہ عالم  کی زبان پر جاری ہونے والے اس شعر سے لگایا جا سکتا ہے کہ

صُبَّت علیَّ مصائبُ لوانھّا  صبّت علی الایّام صرن لیالیا

یعنی مجھ پر اتنی مصیبتیں پڑیں کہ اگر وہ دِنوں پر پڑتیں تو وہ رات  میں تبدیل ہو جاتے۔

سیدہ عالم  کو جو جسمانی وروحانی صدمے پہنچے ان میں سے ایک،  فدک کی جائداد کا چھن جانا بھی ہے جو رسول نے سیدہ عالم کو مرحمت فرمائی تھی۔ جائیداد کا چلاجانا سیدہ کے لئے اتنا تکلیف دہ نہ تھا جتنا صدمہ اپ کو حکومت کی طرف سے آپ کے دعوے  کو جھٹلانے کا ہوا. یہ وہ صدمہ تھا جس کا اثر سیّدہ کے دل میں مرتے دم تکبا قی رہا .


  حضرت فاطمہ زہرا (س) کی وصیتیں
حضرت فاطمہ زہرا (س) نے خواتین کے لیے پردے کی اہمیت کو اس وقت بھی طاہر کیا جب اپ دنیا سے رخصت ہونے والی تھیں . اس طرح کہ اپ ایک دن غیر معمولی طو ر فکر مند نظر ائیں . اپ کی چچی ( جعفر طیار (رض) کی بیوہ) اسماء بنتِ عمیس نے سبب دریافت کیاتو آپ نے فرمایا کہ مجھے جنازہ کے اٹھانے کا یہ دستور اچھا نہیں معلوم ہوتا کہ عورت کی میّت کو بھی تختہ پر اٹھایا جاتا ہے جس سے اس کاقدوقامت نظر اتا ہے . اسما (رض) نے کہا کہ میں نے ملک حبشہ میں ایک طریقہ جنازہ اٹھانے کا دیکھا ہے وہ غالباً اپ کو پسند ہو. ا سکے بعد انھوں نے تابوت کی ایک شکل بناکر دکھائی اس پر سیّدہ عالم بہت خوش ہوئیں
اور پیغمبر کے بعد صرف ایک موقع ایسا تھا کہ اپ کے لبوں پر مسکراہٹ اگئی چناچہ اپ نے وصیّت فرمائی کہ اپ کو اسی طرح کے تابوت میں اٹھایا جائے . مورخین تصریح کرتے ہیں کہ سب سے پہلی لاش جو تابوت میں اٹھی ہے وہ حضرت فاطمہ زہراکی تھی۔ ا سکے علاوہ اپ نے یہ وصیت بھی فرمائی تھی کہ اپ کا جنازہ شبکی تاریکی  میں اٹھایا جائے اور ان لوگوں کو اطلاع نہ دی جائے جن کے طرزِ عمل نے  میرےدل میں زخم  پیدا کر دئے ہیں۔ سیدہ ان لوگوں سے انتہائی ناراضگی کے عالم میں اپ اس دنیاسے رخصت ہوئیں۔


 شہادت
سیدہ عالم نے اپنے والد بزرگوار رسولِ خدا کی وفات کے 3مہینہ بعد تیسری جمادی الثانی سن ۱۱ ہجری قمری میں وفات پائی . اپ کی وصیّت کے مطابق اپ کا جنازہ رات کو اٹھایا گیا .حضرت علی علیہ السّلام نے تجہیز و تکفین کا انتظام کیا . صرف بنی ہاشم اور سلیمان فارسی (رض)، مقداد(رض) و عمار(رض) جیسے مخلص و وفادار اصحاب کے ساتھ نماز جنازہ  پڑھ کر خاموشی کے ساتھ دفن کردیا . اپ کے دفن کی اطلاع بھی عام طور پر سب لوگوں کو نہیں ہوئی، جس کی بنا پر یہ اختلاف رہ گیا کہ اپ جنت البقیع میں دفن ہیں یا اپنے ہی مکان میں جو بعد میں مسجدرسول کا جزوبن گیا۔ جنت البقیع میں جو آپ کا روضہ تھا وہ بھی باقی نہیں رہا۔ اس مبارکروضہ کو  8شوال سن ۱۳۴۴ھجری قمری میں ابن سعود لعنتی نے دوسرے مقابر اہلیبیت علیہ السّلام کے ساتھ منہدم کرادیا۔

اولاد

حضرت فاطمہ زہرا (س) کو اللہ نے پانچ اولاد عطا فرمائ جن میں سے تین لڑکے اور دو لڑکیاں تھیں۔ شادی کے بعد حضرت فاطمہ زہرا صرف نو برس زندہ رہیں۔ اس نو برس میں شادی کے دوسرے سال حضرت امام حسن علیہ السّلام پیدا ہوئے اور تیسرے سال حضرت امام حسین علیہ السّلام . پھر غالباً پانچویں سال حضرت زینب اور ساتویں سال حضرت امِ کلثوم ۔ نویں سال جناب محسن علیہ السلام  بطن میں تھے جبھی وہ ناگوار مصائب پیش ائے جن کے سبب سے وہ دنیا میں تشریف نہ لا سکے اور بطن مادر میں ہی شہید ہو گئے۔ اس جسمانی صدمہ سے  حضرت سیّدہ بھی جانبر نہ ہوسکیں .لہذا وفات کے وقت آپ نے دو صاحبزادوں حضرت امام حسن اور حضرت  امام حسین علیہما السّلام اور دوصاحبزادیوں زینب کبری و امِ کلثوم  کو چھو ڑا جو اپنے اوصاف کے لحاظ سے طبقہ خواتین میں اپنی ماں کی سچی جانشین ثابت ہوئیں .


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:38  توسط poorya  | 

لیست کامل مرثیه های عبد الرضا هلالی (امام حسین)

۰۱ عبدالرضا هلالی سر به دارم، یاحسین 439
۰۲ عبدالرضا هلالی چشم عالم خون ببارد 688

۰۳

عبدالرضا هلالی آسمون برای تو خون می باره 739
۰۴ عبدالرضا هلالی یه عمریه در دام زلفش اسیرم 330
۰۵ عبدالرضا هلالی هر کی می آد پیشم داره می ره کرب و بلا 565
۰۶ عبدالرضا هلالی جرممون عشق حسینه، مرگمون مال حسینه 713
۰۷ عبدالرضا هلالی دوباره شور کربلا شعله زده به جون من 355
۰۸ عبدالرضا هلالی آب می گوید حسین، مهتاب می گوید حسین 715
۰۹ عبدالرضا هلالی اگه کربلا می ری منم ببر، ای دل  ای دل 387
۱۰ عبدالرضا هلالی خوشگلی و مه جبینی   مایه ی فخر زمینی 928
۱۱ عبدالرضا هلالی شب که می شه دلم برات می گیره 745
۱۲ عبدالرضا هلالی اون قدر بدم آقا کرببلات رام نمی دی 620
۱۳ عبدالرضا هلالی آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم 267
۱۴ عبدالرضا هلالی نمک سفره ی عشقت 165
۱۵ عبدالرضا هلالی تیره شد ابر بهاره 722
۱۶ عبدالرضا هلالی حسین، اللّهم ارزقنا کربلا 246
۱۷ عبدالرضا هلالی حسین از آه سردم   می دونی اهل دردم 216
۱۸ عبدالرضا هلالی ریحانة المصطفی 688
۱۹ عبدالرضا هلالی پا برهنه ها می ریم کربُبلا 279
۲۰ عبدالرضا هلالی داغ تو پایان ندارد   روز و شب اشک محبت ... 606

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:22  توسط poorya  | 

معجزه ي خواندن زيارت عاشورا

همسر  مردی به نام استاد اشرف آهنگر از دنيا رفت و او را در يکي از قبر ستانهاي شهر يزد دفن کردند.عالم صالح و فاضلي در همان شب همسايه اش را که يک ماه قبل از دنيا رفته بود در عالم رويا ملاقات کرد.با اينکه همسايه او مردي گناهکار بود او را در وضع بسيار خوب و زيبايي ديد و به وي گفت :چگونه به اين بارگاه راه يافتي ؟ اوگفت: ديروز همسر استاد اشرف آهنگر رحلت کرد.او را در اين قبرستان دفن کردند.پس از آن امام حسين عليه السلام سه بار به ديدن او آمد و در سومين بار دستور فرمود که عذاب از قبرستان برداشته شود . پس از آن ما در نعمت وارد شديم و عذاب از ما جدا شد .آن مرد عالم متحيرانه از خواب بيدار  شد و صبح با جستجوي فراوان خانه ي استاد اشرف را پيدا کرد و از وي پرسيد :
آيا همسرت از دنيا رفته است ؟ گفت آري / پرسيد چه موقع؟ گفت ديروز / سوال کرد اين زن چه
کاري کرده است که امام حسين عليه السلام سه مرتبه به ديدارش آمده است ؟ آهنگر گفت موضوع چيست؟مرد عالم جريان خواب را بريا استاد اشرف شرح داد و پاسخ شنيد : که همسرم! زيارت عاشورايش ترک نميشد .

                      


در جمع شهيدان کربلا جوانان و نوجوانان نيز به چشم ميخورند . جواناني پاک و بيگناه که از ذريه ي رسول خدا بودند و تشنه لب و براي کمک به سالار شهيدان داوطلبانه به ميدان جنگ ميرفتند . ازميان اين جوانان ميتوان به علي اکبر امام حسين عليه السلام اشاره کرد که سن ايشان اقوال مختلف دارد و به ترتيب 18 و 21 و 25 نقل شده است .علي اکبر عليه السلام از لحاظ چهره شباهت بسياري به رسول خدا صلوات الله عليه و آله داشته و ميگويند خلقا و خلقا و منطقا به پيامبر شباهت داشته است .
و هنگامي که به ميدان رفت و خود را معرفي کرد و مبارز طلبيد / ناجوانمردان از هر سو به وي حمله کردند
و بدن وي را قطعه قطعه کردند . طوري که زماني که پدرش امام حسين عليه السلام به بالين وي آمد
نتوانست اورا به داخل خيمه گاه ببرد و از جوانان بني هاشم کمک خواست :

جوانان بنی هاشم بیایید....علی را بر در خیمه رسانید .... خدا داند که من طاقت ندارم.... علی را بر در خیمه رسانم !!!

 

ونوجوان بعدي که يادگار امام حسن عليه السلام برادر زاده ي امام حسين عليه السلام بود حضرت قاسم بود که سن وي را 13 سال نقل ميکنند / قاسم براي رفتن به ميدان بارهاو بارها از عمويش اجازه خواست ولي امام حسين عليه السلام به وي اجازه نميداد تا اينکه قاسم به نزد مادرش رفت و يادگاري از طرف پدرش امام حسن عليه السلام نزد عمويش برد تا  از وي اذن دخول به ميدان را بگيرد / امام حسين عليه السلام پس از ديدن يادگاري برادر مسموم و مظلومش امام حسن عليه السلام قاسم را در آغوش گرفت و  از وي پرسيد عموجان مرگ نزد تو چگونه است ؟
قاسم فرمود احلي من عسل يعني شيرين تر از عسل .چطور ممکن است که مرگ نزد يک پسر
سيزده ساله از عسل شيرين تر باشد . پس از اين ماجرا عمو و برادر زاده در آغوش هم ساعتها گريستند تا از شدت گريه از حال رفتند . ودر اين ميان  بي بي ام المصائب زينب با دلي شکسته و خسته مدام برادر و برادر زاده اش را به هوش مياورد.
وقت رفتن شد قاسم بايد ميرفت اما نه زرهي نه کلاه خودي هيچ!!! لباسي اندازه ي تن وي نبود
و تمامي لباسهاي جنگ براي او بزرگ بود / و به ناچار به تن او يک دست پيراهن سفيد کرده و بر روي اسب نشست اما يکي از پاهايش به خورجين اسب نميرسيد / وقتي به ميدان رسيد لشکر حيوان صفت دشمن به سوي او حمله ور شد و او را به طرز فجيعي به شهادت رساند .


  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:40  توسط poorya  | 

خاک و تربت مقدس کربلا

کسی که در کربلا مدفون شود از هول قیامت در امان خواهد ماند.

امام سجاد علیه السلام میفرماید :"زلزله ی قیامت که رخ میدهد خداوند زمین کربلا را بلند کرده و در برترین جای باغهای بهشت قرار میدهد. بنابراین هر کس از پیروان اهل بیت عصمت و طهارت که در کربلا دفن شده باشد بدون حساب وارد بهشت خواهدشد."

تربت امام حسین علیه السلام :

امام صادق علیه السلام همراه خود همواره پارچه ی سبزی داشت که در آن مقداری تربت امام حسین علیه السلام را گذاشته بود و هنگامی که وقت نماز میرسید آن تربت را بر سجاده اش میریخت و بر آن سجده میکرد .

آری نمازی که با یاد ایثارگری امام حسین علیه السلام خوانده شود موجب کمال نماز است  و به نماز روح تازه ای میبخشد .

در فضیلت و آداب تربت مقدسه ی امام حسین علیه السلام روایات بسیار وارد شده است که تربت آن حضرت شفای هر درد و مرض است مگر مرگ و امان است از بلاها و باعث ایمنی از هر خوف و بیم است .

   

عبور اسراء از کنار قتلگاه

از حضرت سجاد علیه السلام منقول است که فرمود وقتی عزیزان مارا کشتند برای اسارت مارا سوار بر شتر بی جهاز نمودند و دستور صادر شد تا ما را از کنار کشته ها عبور دهند/ آه چه دیدم ... بدن پدر بزرگوار و عزیزمان با به خاک  و خون آغشته دیدم که بدون غسل و کفن روی زمین افتاده و هر گز کسی در صدد دفن آنان بر نمی آید/ چنان با دیدن این منظره ناراحت شدم که نزدیک بود جان دهم.

خودم دیدم به روی خاک تنها  ................. به خون آغشته گردیده بدنها

خودم دیدم چه گلها گشته پرپر......................کنار هم تن آن بیکفن ها

خودم دیدم نشسته گرد غربت ........................... به دامان همه دور از وطن ها

عمه ام زینب تا مرا منقلب دیدفرمود :

"ای یادگار پدر و برادر و عمو و عمو زادگانم . تو را در شرف جان دادن میبینم "

گفتم عمه جان چگونه بی تابی نکنم در حالی که بدن برادر و اصحاب و جوانان بنی هاشم را در این بیابان آغشته به خون میبینم / کسی در دفن و کفن آنها اقدام نمیکند / گویا این مردم ما را مسلمان نمیدانند.

زینب سلام الله علیها با شنیدن این مطلب فرمود:"به زودی بر فراز این قبرها پرچم مظلومی پدرت حسین علیه السلام به اهتزار در میاید و آثارش کهنه نخواهد شد و این نشانه ها در طول زمانها از بین نمیرود"

راوی میگوید به خدا قسم فراموش نخواهم کرد زینب سلام الله علیها را که آنگونه بر برادر خویش ناله میکرد و فریاد بر میاورد :"یا محمداه صلی الله علیک ملیک السماء"

"ای رسول خدا این حسین توست که بدن نازنینش روی خاک افتاده و گرد و غبار اندامش را گرفته "

زنان و کودکان را که از کنار کشته ها عبور میدادند نگاهشان بر اجساد پاک شهدا افتاد همه فریاد میزدند و اشک میریختند .

یکی گوید حسینم سر ندارد ............... چرا کس پیکرش را برندارد ؟

یکی گوید تن عباسم این است...............همین نور دل ام البنین است

یکی گوید حسین جان اکبرت کو؟..............گلو بریده یعنی اصغرت کو

یکی گوید پدر با ما نیایی ؟ .................چرا از کودکان کردی جدایی ؟

یکی جسم برادر را ببوید ...................نشسته درد دل با او بگوید

یکی دست گل خود را بجوید ....................که شاید با سرشک دل بشوید

                                                   

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:39  توسط poorya  | 

نابخشوده ترین هتک حرمت

"الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون "

فاجعه ی بزرگ !!!

با کمال تاسف و تاثر تخریب بارگاه ملکوتی امام حسن عسکری علیه السلام  و سرداب غیبت طاووس اهل بهشت را به همه ی شیعیان تسلیت گفته . امیدواریم امام مهدی هر چه زودتر انتقام این کار را از  مسببین آن بگیرند .

هنوز داغ محرم تسکین داده نشده بود . هنوز داغ امام سجاد سپری نشده . ای شیعیان محب ! بار دیگر عزادار شدیم . آری ! باز هم ظلم  به خاندان نبوی . دشمنان حتی پس از شهادتشان هم باز آزار میدهند اشکهایتان را روانه سازید بر مظلومیت این مردان آسمانی .

 

 

ای کاش میشد حرم های مقدس این امامان را از خاک عراق به ایران منتقل کرد !

تا با جان و دل شبانه روز نگهبان مرقد مطهرشان باشیم .

الهی بدم المظلوم ... بدم المظلوم ... عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:37  توسط poorya  | 

یا عباس

حیدریون میگن حسین ***فاطمیون میگن حسین***زینبیون میگن حسین***حسین میگه ابالفضل***روح الامین میگه حسین ***حبل المتین میگه حسین***ام البنین میگه حسین***حسین میگه ابالفضل***حسین میگه ابالفضل***الا یا ایها الناس ***جوونیم نذر عباس*** جوونیم نذر عباس .... ....

برادر یعنی عباس

پس از آنکه امام سجاد علیه السلام بدن شریف پدر گرامیشان را تدفین نمودند از بنی اسد پرسید : آیا هنوز بدنی باقی مانده ؟گفتند آری در کنار علقمه تن و پیکر رشیدی قهرمان قرار دارد . هر چه خواستیم آن بدن را از جای حرکت دهیم ممکن نشد زیرا در اثر قطعه قطعه بودن بدن هر قطعه ای برمیداشتیم قطعه دیگری روی زمین میماند . حضرت فرمود بیایید از آن بدن هم دیدن کنیم امام علیه السلام تا نگاهش بر آن پیکر افتاد گریه کنان خود را بر آن بدن انداخت و فرمود :

"ای قمر بنی هاشم بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا "

 


" لحظه ی وداع سکینه با امام حسین علیه السلام "

هنگامی که امام حسین علیه السلام  تمامی یاران خود را از دست داد  با اهل بیت خویش وداع کرد قصد عزیمت به میدان را گرفت و به سوی خیمه ها رفت و از خانواده ی خویش خداحافظی کرد و در این هنگام ناگهان صدای شیون کودکی را شنید  که با ناله به طرف وی میرفت / او سکینه بود که به امام حسین گفت : پدر آیا برای مرگ تسلیم شده ای ؟ امام حسین علیه السلام فرمود چگونه تسلیم نشوم در حالی که دیگر هیچ یار و یاوری ندارم . بعد از فوت امام حسین علیه السلام بدترین شرایط برای یتیمان امام حسین علیه السلام همچون رقیه و سکینه بود . شعر زیر زبان حال رقیه ی امام حسین علیه السلام را بیان میکند :

تو خرابه تك و تنها............... دختري شبيه زهرا................توي چشماش پر اشكو

روي پاهاش سر بابا.............زير لبهاش گله داره ...............گله از قافله داره

دست لرزون ، سر پر خون..............كف پاش آبله داره......بس كه زلفاش پريشونه

لابه لاش مي شكنه شونه.........محرماش بگن رو موهاش.....گل سر يا لخته خونه؟

چي ميگه من نمي دونم..........شايد از لباش بخونم.......آره انگار كه مي خونه:

بابا جون كو عمو جونم............... بابا جونم ، بابا جونم.........نمي دونم ، نمي دونم

كه بيام با تو يا اينكه................پيش عمه جون بمونم............شب غم مونده به يادم

كه من از ناقه فتادم.............دشمنو ديدم و گفتم ............عمو جون برس به دادم

ديگه از كف رفته چاره.................لباسم پاره ي پاره .......دختري مي گفت به باباش

بابا! اين، بابا نداره ..................................................................بابا! این بابا نداره ...

بابای خوب منو مهربونم .... نمیتونم بی تو زنده بمونم ....

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:34  توسط poorya  | 

        

از فردی به نام سدیر نقل شده که روزی امام صادق  علیه السلام از وی پرسیده آیا تو هر روز امام حسین علیه السلام را زیارت میکنی گفتم نه فرمود چه جفاکارید شما / آیا هر جمعه حسین را زیارت میکنی ؟ گفتم نه / فرمود هر ماه اورا زیارت میکنی ؟ گفتم نه / فرمود هر سال اورا زیارت میکنی گفتم بعضی از سالها . فرمود شما جفاکارید / مگر نمیدانی که از جانب خدا هزار هزار فرشته با موهای پریشان همواره بر حسین میگریند و زیارت میکنند و اصلا خسته نمیشوند  پس چرا روزی پنج بار زیارت نمیکنید اورا و روزهای جمعه اورا یکبار زیارت نمیکنید ؟ عرض کردم جانم فدایت باد/ از منزل ما تا مرقد مطهرش فرسنگها فاصله است حضرت فرمود به بام خانه ات برو  و به سمت راست و چپ نگاه کن و آنگاه سرت را رو به آسمان ببر آنگاه بگو: "السلام علیک یا مولای یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته" خداوند برای تو ثواب حج و عمره در نظر گرفته و زیارتت قبول خواهد شد . سدیر میگوید من این کار را انجام دادم و در روز چندین بار مولایم حسین علیه السلام را زیارت کردم .

"السلام علیک یا مولای یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته"

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:28  توسط poorya  |