تبليغاتX
عشاق العباس ع

عشاق العباس ع

ساقی لب تشنگان جانم ابالفضل

حاج عبدالرضا هلالی

 

مناسبت

مداحی

 اجرا

میلاد امام حسین (ع) ( 28 شهریور 83 )

همه هستیمو مدیون چشاتم

میلاد امام حسین (ع) ( 28 شهریور 83 )

دل و دلبرم ، سرورم ثارالله

ولادت امام حسین (ع)

ارباب حسين

ولادت امام حسین (ع)

حسين سلطان عشق

ولادت امام حسین (ع)

شاه عالمین

ولادت حضرت علی (ع) 83

یل ام البنین

ولادت حضرت علی (ع) 83

عبادتم همه سپاس گوهر ولای توست
ولادت حضرت زهرا (س) 83

بزار تموم عالم بما بگن دیوونه (بهمنی و هلالی)

 حضرت عباس (ع)83

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
عزاداری هیئت الرضا
ولادت حضرت زهرا (س) 83 علی علی حیدر مدد

ولادت حضرت علی (ع)

علی مولا (هلالی و فیضی)

مرداد 83

تیر نگاهت

مولودی

ولادت حضرت زهرا (س)

ولادت حضرت زهرا (س) 83

زهرا گل سپید حیدر ...

ایام فاطمیه 83

چه کسی تو رو کشته (حاج منصور و هلالی)

ایام فاطمیه 83

فاطمیه 83 (شب شهادت)

ایام فاطمیه 83 الهی بشکند دست مغیره
ایام فاطمیه 83

مرا که بی تو زهرا ...

  کرج - 5خرداد 83

این دل دیوونه من

  کرج - 5خرداد 83

واویلا، واویلا

  کرج - 5خرداد 83

علی علی علی حیدر مدد

  کرج - 5خرداد 83

آی عاشقا بشارت ( به یاد شهدا)

28 صفر 83

حسن ، حسن
اربعین 83 اين دل غمدیده من
محرم 82 قسم به وادی عشق
محرم 82 نمک سفره عشقت

میلاد حضرت زهرا (س) 82

یا زهرا ، یا زهرا

میلاد حضرت زهرا (س) 82

مدد یاز هرا (س)

میلاد حضرت زهرا (س) 82

جونم اسیره دلبره
صفر 83

شام اربعین 83 (8 مداحی)

صفر 83

شب 22 صفر 83 (6 مداحی)

صفر 83

شب 23 صفر 83 (6 مداحی)

صفر 83

شب 24 صفر 83 (7 مداحی)

محرم 82 بازار شام
محرم 82 آگه يه روزي
محرم 82 نه تنها من ديدم
محرم 82 پا برهنها
محرم 82 نمك سفره عشقت
محرم 82 بين الحرمين
محرم 82 پهلوانان نمي ميرند
محرم 82 حسين واي
محرم 82 من از قبيله عشقم
محرم 82 كربلا غوغا
محرم 82

كاشكي مي شد ......

محرم 82 روز عاشورا 82
محرم 82

زينب ودل شکستش ...

محرم 82 ما رأیت  الا جمیلا
محرم 82

چرا بابا می گردی رو زمین و ...

محرم 82

یا لیتنا کنا معک ...

محرم 82

 سفرعشق رو شروع کن

محرم 82  می خوای بری کرببلا بسم الله
محرم 82

کربلا غوغا غوغاست ....

مولودی اسم من عبدالرضا - میلاد امام رضا (ع)82
ایام فاطمیه 82 غصه قلب یاس

عزاداری

مداحی های ماه مبارک رمضان 82  (47 مداحی)

عزاداری امام حسین (ع)

انا مجنون الحسین

عزاداری امام حسین (ع)

از اون روزی که

عزاداری امام حسین (ع)

بچه گیام یادم می یاد

عزاداری امام حسین (ع)

بی تو می میرم

عزاداری امام حسین (ع)

چشم گریان ما

عزاداری امام حسین (ع)

درس عشق

عزاداری امام حسین (ع)

دلم شده دیوونه حسین ابی عبدالله

عزاداری امام حسین (ع)

دیدن کربلای تو

عزاداری امام حسین (ع)

عشق علی و فاطمه

عزاداری امام حسین (ع)

اون لبهای تشنه تو

عزاداری امام حسین (ع)

ای شاه بی لشکر مدد

عزاداری امام حسین (ع)

هر کی میره کرببلا میدونه

عزاداری امام حسین (ع)

حسین ثارالله

عزاداری امام حسین (ع)

جلوه نمایی

عزاداری امام حسین (ع)

کربلا قبلگاه دین

عزاداری امام حسین (ع)

لبهای تشنه تو

عزاداری امام حسین (ع)

مجنون حسین

عزاداری امام حسین (ع)

صد وای و الامان

عزاداری امام حسین (ع)

سالار زینب

عزاداری امام حسین (ع)

شب جمعه

عزاداری امام حسین (ع)

ثارالله

عزاداری امام حسین (ع)

سلطان عشق

عزاداری امام حسین (ع)

یا مولانا حسین

عزاداری امام حسین (ع)

یا حسین ای عشق زینب 1

عزاداری امام حسین (ع)

یا حسین ای عشق زینب 2

عزاداری امام حسین (ع)

یار قسم خورده
عزاداری

شهادت حضرت علي (ع) 1

عزاداری

شهادت حضرت علي (ع) 2

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 1
مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 2

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 3

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 4

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 5

مولودی

میلاد امام رضا (ع) 82  مشهد - بخش 6

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 1

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 2

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 3

عزاداری

شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 4

عزاداری شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 5
عزاداری شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 6
عزاداری شهادت امام صادق (ع) 82 - بخش 7

عزاداری امام حسین (ع)

پهلوانان نمی میرند - 22  آذر 82
مولودی میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 1
مولودی

میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 2

مولودی

میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 3

مولودی میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 4
مولودی میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 5
مولودی

میلاد امام زمان (ع) 82  -  بخش 6

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 1

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 2

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 3

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 4

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 5

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 6

مولودی

 میلاد امام حسن مجتبی (ع) 82 - بخش 7

ولادت امام زمان (عج) 82 آمده دنیا یوسف زهرا
ولادت امام حسین (ع) 82 به عالمی عشق تو را نمی فروشم
ولادت حضرت عباس (ع)82

اگر چه کافر شده ام ...

شهادت امام کاظم82 _ مشهد

چه اسم زیبایی

وفات حضرت ام البنین 82

چشای قشنگ عباس

وفات حضرت ام البنین 82 ام البنین    ام البنین
وفات حضرت ام البنین 82 شکسته بالم اما میخوام که پر بگیرم
فاطمیه دوم 82  شب جمعه که میشه
فاطمیه دوم 82  بین همه عشقای دنیا
فاطمیه دوم 82 

آهای مردم دنیا غم عالم همینه ....

فصل آگاهی  82 صحرای کربلا
فصل آگاهی  82 لحظات شهادت
یادواره شهدا  82 انا مجنون الحسین
یادواره شهدا  82

خوشکلی و مه جبینی

کرج  _  29 شهریور82 اگه دیوونه ندیده ای
دهه اول فاطمیه  82 تو رو دیدم رو نیزه
ولادت امام حسین (ع)  81 منم غلام غلامت
ولادت امام سجاد (ع)  81 گل پسری زیبا چون شاخه شمشاد آمد
شهادت حضرت علی(ع)81

بابا جان

شهادت حضرت علی(ع)81

من به قربان وجودت

شهادت حضرت علی(ع)81

شير خدا

شهادت حضرت علی(ع)81

يا اميرالمومنين

عزاداری

مراسم شب احياء 19 (1) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 19 (2) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 19 (3) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 21 (1) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 21 (2) - رمضان 81

عزاداری

مراسم شب احياء 21 (3) - رمضان 81

عزاداری (محرم81)

آسمون براي تو خون ميباره
عزاداری (محرم81) كاشكي مي شد ......
عزاداری (محرم81) رسم ِ  كه بين عاشقا
عزاداری (محرم81) جرم ما عشقِ حسين
عزاداری (محرم81)

سر بدارام ، سر بدارام

عزاداری (محرم81)

حسين  ....... واي

عزاداری (محرم81) ارباب بي كفن
عزاداری (محرم81) حسين  ، اي برادر من
عزاداری (محرم81)

خيلي دلم بهونت رو مي گيره

عزاداری

ایام فاطمیه 82

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:12  توسط poorya  | 

 

 

ولادت  
شيعيان خاص ، مهدی ع را مشاهده کردند
ضرورت غيبت آخرين امام
صورت و سيرت مهدی ع  
شمشير حضرت مهدی ع    
غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري  
غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه  
اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته  
اعتقاد به حضرت مهدی ع منحصر به شيعه نيست  

 

ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی


شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد   آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای   حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی   ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای   اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب


صورت و سيرت مهدی ع
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدی ع

شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی   ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است


غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان   عجل الله فرجه   برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای  ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای   فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدی  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 14:49  توسط poorya  | 

نظرى بر اسامى و القاب

نظرى بر اسامى و القاب حضرت

فاطمه معصومه عليهاالسلام
 

 

براي اين مجلله عظيم الشان اسامي چند نقل كرده‌اند كه عبارتند از:

فاطمه:

ايشان هم نام حضرت زهراعليهاالسلام و فاطمه يا فاطمه كبرى‏ ناميده شده است. در روايتى درباره مقام والا و عظمت‏ شان حضرت زهراعليهاالسلام و علت ‏ناميده شدن ايشان به فاطمه آمده است:

محمد بن مسلم گفت: از ابوجعفر امام باقرعليه السلام شنيدم كه فرمود:

فاطمه داراى جايگاهى كنار درِ جهنم است. وقتى روز قيامت مى‏شود، ميان دو چشم هر نفر، مومن يا كافر نگاشته مى‏شود. آنگاه به كسى‏ كه دوستدار اهل‏بيت است و گناهان فراوانى دارد، دستور داده ‏مى‏شود به آتش افكنده گردد. وقتى حضرت فاطمه آن شخص را مى‏بيند، مى‏گويد: بارالها! مولاى من! مرا فاطمه نام نهادى و به واسطه من‏ مى‏خواستى از كسانى كه دوستدار من و ذريه‏ام هستند درگذرى.‏ وعده‏ات حق است و تو از وعده‏ات تخلف نمى‏كنى.

حضرت معصومه عليهاالسلام نيز چون حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام داراى مقام شفاعت ‏است. و احتمالا ناميده شدن وى به فاطمه بى ‏ارتباط با اين مقام‏ نبوده است. به هر تقدير به واسطه اين بانوى گرامى بسيارى از شيعيان داخل بهشت مى‏گردند. در اين‏ باره امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: بدانيد براى بهشت هشت در است؛ سه تا از آنها به سوى قم‏ باز مى‏شود. در آنجا بانويى قبض روح مى‏شود. او از جمله ‏فرزندانم، و نامش فاطمه دختر موسى است. به شفاعت او همه شيعيان ‏داخل بهشت مى‏گردند.

در آن زمان خداوند عزيز و والامرتبه مى‏فرمايد: درست گفتى، تو را فاطمه نام نهادم و مى‏خواستم به خاطر تو از كسى كه دوستت ‏دارد، و پيرو توست و به خاندانت علاقمند و پيرو آنان است، درگذرم. پيمانم حق است و من خلف وعده نمى‏كنم؛ به اين سبب به‏ بنده‏ام فرمان داخل شدن در آتش را دادم تا تو درباره او شفاعت ‏كنى. تو را شفيع قرار دادم تا براى ملائكه و پيامبران و فرستادگانم و صاحبان اين توقفگاه، جايگاه و منزلتت در پيشگاه من ‏مشخص شود. هر كس را كه ديدى ميان دو چشمش كلمه مومن است، مى‏گيرى ‏و داخل بهشت مى‏كنى.

امام رضا عليه‌السلام فرمود:«من زار المعصومه بقم كمن ‏زارنى‏»؛ هر كس معصومه را در قم زيارت كند، مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.

حضرت معصومه عليهاالسلام نيز چون حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام داراى مقام شفاعت ‏است؛ و احتمالا ناميده شدن وى به فاطمه بى ‏ارتباط با اين مقام‏ نبوده است. به هر تقدير به واسطه اين بانوى گرامى بسيارى از شيعيان داخل بهشت مى‏گردند. در اين‏ باره امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

«... الا ان للجنة ثمانيةَ ابواب، ثلاثه منها الى قم. تقبض فيها امراه هى من ولدى و اسمها فاطمه بنت موسى تدخل بشفاعتها شيعتى ‏الجنة باجمعهم»؛ آگاه باشيد، براى بهشت هشت در است؛ سه تا از آنها به سوى قم‏ باز مى‏شود. در آنجا بانويى قبض روح مى‏شود. او از جمله ‏فرزندانم، و نامش فاطمه دختر موسى است. به شفاعت او همه شيعيان ‏داخل بهشت مى‏گردند.

برخى از نويسندگان در توضيح روايت فوق گفته‏اند:

مقتضاى اين خبر آن است كه از براى آن مخدره (فاطمه معصومه) در نزد خداى تعالى مقام محمودى است كه شفاعت نمودن آن مخدره ‏باشد(در) روز جزا. و از براى او نزد خدا شانى است عظيم كه آن ‏حضرت و هكذا برادرش حضرت رضا عليه‌السلام كه در زيارتش مى‏فرمايد:«ان لك‏ عندالله شانا من الشان.» و هكذا حضرت جواد. در كتاب مفتاح‏الجنان مذكور است كه حضرت رضا فرمود: هر كه زيارت كند او را همچنان است كه مرا زيارت كرده است. گرچه مولف مفتاح معلوم ‏نيست، اما از احاديث معتبر نيز چنين مطلبى استفاده مى‏شود. در حديث است كه «من زار ذريتهما كانما زارهما»؛ هر كس ذريه حضرت‏ حسن و حسين را زيارت كند، مثل كسى است كه خود آنها را زيارت‏ كند. حضرت معصومه و حضرت عبدالعظيم حسنى نيز مشمول همين حكم‏ هستند.

آرى، حضرت معصومه از مقام محمود يعنى مقام شفاعت ‏برخوردار است.

 

يا بضعة الرساله:

ياد مدينه كردم با گوش جان شنيدم

لبيك را ز بالا تا در حرم رسيدم

 

آيا شد آشكارا قبر نهان زهرا؟  

يا فاطمه ز هر سو با گوش جان شنيدم

 

بنت امام كاظم اخت امام هشتم

باشد شفاعتش را روز جزا اميدم

 

يا بضعة ‏الرساله، ما را مران ز درگه

گشتم گداى كويت از غير، دل بريدم

 

بر زاده برادر، جان جواد سوگند

رحمى، اگر چه زير بار گنه خميدم

 

يا فاطمه، شفاعت از روسياهى‏ام كن

تا خلق روز محشر بينند رو سپيدم

 

 

معصومه:

حضرت فاطمه معصومه مستغرق در عبادت، و از آلايش به معاصى و زشتي‌ها پيراسته و عصمت مادرش زهرا عليهاالسلام در او تجلى نموده است.

بر اساس پاره‏اى از روايات، لقب معصومه از سوى امام رضا عليه السلام به ‏اين بانوى عظيم الشان اعطا گرديد. علامه مجلسى در اين باره ‏گويد: امام رضا عليه‌السلام در جايى فرمود:«من زار المعصومه بقم كمن ‏زارنى‏»؛ هر كس معصومه را در قم زيارت كند، مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.

بر اساس روياى صادقه نسب‏ شناس گرانقدر مرحوم آية الله ‏سيدمحمود مرعشى نجفى(م 1338 ه .) اين لقب از طرف امام ‏صادق عليه‌السلام بر حضرت معصومه اطلاق شده است. در اين رويا امام ‏صادق عليه‌السلام به آية الله نجفى كه با دعا و راز و نياز تلاش پى‏گيرى‏ را براى يافتن قبر مطهر حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز كرده بود، خطاب ‏فرمود: «عليك بكريمه اهل‏بيت‏»؛ بر تو باد به كريمه اهل‏بيت.

 

كريمه اهل‏بيت:

حضرت معصومه در زبان علما و فقهاى شيعه به لقب «كريمه ‏اهل‏بيت‏» ياد مى‏شود. از ميان بانوان اهل‏بيت اين نام زيبا تنها به او اختصاص يافته است.

بر اساس روياى صادقه نسب‏ شناس گرانقدر مرحوم آية الله ‏سيدمحمود مرعشى نجفى(م 1338 ه .) اين لقب از طرف امام ‏صادق عليه‌السلام بر حضرت معصومه اطلاق شده است. در اين رويا امام ‏صادق عليه‌السلام به آية الله نجفى كه با دعا و راز و نياز تلاش پى‏گيرى‏ را براى يافتن قبر مطهر حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز كرده بود، خطاب ‏فرمود: «عليك بكريمه اهل‏بيت‏»؛ بر تو باد به كريمه اهل‏بيت.

 

لقب‌هاى حضرت معصومه عليهاالسلام از زيارتنامه‏ها

تا آنجايى كه ما اطلاع يافتيم، سه ‏زيارتنامه براى حضرت معصومه ‏ذكر شده است: يكى از آنها مشهور و دوتاى ديگر غيرمشهوراست.

اسامى و لقب‌هايى كه براى حضرت معصومه در دو زيارتنامه غيرمشهور ذكر شده، به قرار ذيل است:

طاهره(پاكيزه)؛ حميده(ستوده)؛ برّه(نيكوكار)؛ رشيده(رشد يافته)؛ تقيه(پرهيزكار)؛ رضيه(خشنود از خدا)؛ مرضيه (مورد رضايت ‏خدا)؛ سيده طاهره(بانوى پاكيزه)؛ سيده ‏صديقه(بانوى بسيار راستگو)؛ سيده رضيه مرضيه (بانوى خشنود از خدا و مورد رضاى او)؛ سيده ‏نساء العالمين(سرور زنان عالم) .

 

لقب‌هاى ديگر آن بانو

محدثه و عابده و مِقدامه(بانوى پيشتاز) از ديگر صفات و القابى ‏است كه براى حضرت معصومه عنوان شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:29  توسط poorya  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:56  توسط poorya  | 

یا زینب

. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 حسین، ای برادر من   بی کفن، ای برادر من 539 0:04:31
2 خدایا خدایا  در حرم غوغاست 451 0:03:49
3 دلیران، ای پهلوانان مرد 377 0:03:12
4 کرببلا غوغا غوغا 240 0:02:02
5 بی تو می میرم   عمه جان زینب 410 0:03:27
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:8  توسط poorya  | 

زیارزت

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 زیارت حضرت رسول اکرم (ص) 415 0:06:38
2 زیارت امین الله (امیرالمؤمنین)، علی یوسف 329 0:05:14
3 زیارت حضرت زهرا (س) 722 0:11:38
4 زیارت حضرت زهرا (س) 460 0:07:22
5 زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)، علی یوسف 258 0:04:04
6 زيارت روز دوشنبه به نام امام حسن مجتبی (ع) 156 0:02:25
7 زیارت عاشورا 956 0:15:26
8 زیارت عاشورا، شیخ باقر مقدسی 649 0:10:27
9 زیارت وارث (زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام) 369 0:05:53
10 زیارت امام حسین (ع) 485 0:07:46
11 زيارت روز سه شنبه به نام امام سجاد و امام محمد باقر

و امام جعفر صادق عليهم السلام
198 0:03:06
12 زيارت امام محمد باقر (س) 524 0:08:24
13 زيارت امام جعفر صادق (ع) 524 0:08:24
14 زیارت امام موسی کاظم (ع) 705 0:11:22
15 زیارت امام حسن عسگری (ع) 1,215 0:19:39
16 زیارت روز جمعه به نام امام زمان (عج) 265 0:04:12
17 زیارت آل یس (امام زمان عج) 931 0:15:01
18 زیارت حضرت عباس (ع) 899 0:14:31
19 زیارت حضرت رقیه (س) 236 0:03:44
20 زیارت حضرت معصومه (س) 593 0:09:33
21 زیارت حضرت معصومه (س) 458 0:07:20
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:7  توسط poorya  | 

حاج عبدالرضا هلالی

. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 کنار علقمه شد غوغا     حرم ديگر ندارد سقا 490 0:03:55
2 لب تو طعنه به لعل لب ساغر  می زنه 515 0:04:08
3 رسم که بین عاشقا یادگاری به هم می دن 609 0:05:06
4 ای خدا این آب هستی سقاست 270 0:02:17
5 هر کسی به یک زبون عشقتو معنا می کنه 402 0:03:25
6 دیدم رخ ساقی را    با صورت جان پرور 404 0:03:2
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:6  توسط poorya  | 

حاج عبدالرضا هلالی

حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ای دل خسته گرد عقده ی عالم به گلوست 331 0:02:38
2 مظلوم   آقا   غریب  ... حسین 343 0:02:44
3 تا یادم می آد قدیما    با یه عده ای دیوونه ... 224 0:03:33
4 سر به دارم، یاحسین 439 0:03:39
5 چشم عالم خون ببارد 688 0:05:51
6 آسمون برای تو خون می باره 739 0:06:13
7 یه عمریه در دام زلفش اسیرم 330 0:02:14
8 هر کی می آد پیشم داره می ره کرب و بلا 565 0:04:46
9 جرممون عشق حسینه، مرگمون مال حسینه 713 0:06:00
10 دوباره شور کربلا شعله زده به جون من 355 0:03:01
11 آب می گوید حسین، مهتاب می گوید حسین 715 0:06:05
12 اگه کربلا می ری منم ببر، ای دل  ای دل 387 0:03:17
13 خوشگلی و مه جبینی   مایه ی فخر زمینی 928 0:07:50
14 شب که می شه دلم برات می گیره 745 0:06:20
15 اون قدر بدم آقا کرببلات رام نمی دی 620 0:05:14
16 آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم 267 0:04:37
17 نمک سفره ی عشقت 165 0:01:23
18 تیره شد ابر بهاره 722 0:06:08
19 حسین، اللّهم ارزقنا کربلا 246 0:02:05
20 حسین از آه سردم   می دونی اهل دردم 216 0:01:48
21 ریحانة المصطفی 688 0:05:49
22 پا برهنه ها می ریم کربُبلا 279 0:02:20
23 داغ تو پایان ندارد   روز و شب اشک محبت ... 606 0:05:08
24 آدمی که این بختشه ... 608 0:05:08
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:59  توسط poorya  | 

نگاهی به زندگی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

 

نگاهی به زندگی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حكومت حیله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم كردند.

به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد دراین كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند كه پیكر معصومه باید به دست معصوم تجهیز و تدفین شود. چنان كه پیكر مقدس حضرت زهرا(س) را امیرمؤمنان (ع) غسل داده و كفن و دفن نموده و حضرت مریم (س) را حضرت عیسى (ع) شخصاً غسل داده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:52  توسط poorya  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:22  توسط poorya  | 

داستان از امام هادی ع

امام هادى و متوكل عباسى متوكل خليفه مشهور عباسى مردى سنگدل بود و نسبت به خاندان پيغمبر دشمنى زايد الوصفى اظهار مى داشت 0 وى پيشواى دهم شيعيان امام على النقى و فرزند جوانش حضرت عسكرى عليهما السلام را از مدينه طلب نمود و در پايتخت خود " سامره " تحت نظر گرفت ، مبادا شيعيان در نقطه دوردست مدينه با آنها تماس حاصل كنند و بر ضد وى قيام نمايند 0 روزى در سامره دشمنان امام هادى نزد متوكل از حضرت سعايت نمودند كه در خانه وى اسلحه و نامه هاى زيادى وجود دارد كه شيعيان قم براى او فرستاده اند ، و در صدد است كه بر ضد تو قيام كند 0 متوكل سخت برآشفت ، و عده اى از سربازان وفادار خود را مامور ساخت كه شبانه به خانه حضرت هجوم آورند و دست به تفتيش بزنند ، و هر چه يافتند ضبط كنند 0 ماموران شبانه نابهنگام ريختند به خانه حضرت و مشغول بازرسى شدند ، ولى هر چه گشتند چيزى نيافتند و از آنچه خبر داده بودند ، اثرى نديدند 0 هنگام بازرسى مشاهده كردند حضرت هادى ( ع ) به تنهائى در يكى از اطاق ها نشسته و در به روى خود بسته و در حالى كه جامه پشمينى به تن دارد ، روى شنهاى زمين مشغول‏ تلاوت قرآن است 0 ماموران حضرت را در همان حال گرفتند ، و به نزد متوكل آوردند ، سپس توضيح دادند كه چيزى در خانه وى نيافتيم ، ولى ديديم كه در روى زمين رو به قبله نشسته و مشغول تهجد است و قرآن مجيد تلاوت مى كند 0 در آن حال متوكل طبق معمول هميشگى خود مجلس شراب تشكيل داده بود ، و با نديمان و همبزمان خود ميگسارى مى كرد 0 جام شراب بود كه پياپى خالى و پر مى شد 0 متوكل كاملا سر حال و سرگرم عيش و نوش بود 0 حضرت را با همان هيبتى كه مشغول عبادت و تهجد بود ، در مجلس شوم متوكل نگاه داشتند 0 متوكل آن پيشواى عاليقدر را پهلوى خود نشاند و جام شرابى كه در دست داشت به حضرت تعارف كرد ! حضرت فرمود : به خدا هرگز شراب داخل گوشت و خون من نشده است 0 مرا معاف كن 0 متوكل حضرت را معاف داشت ولى در عوض گفت : پس براى من شعر بخوان ! حضرت هادى فرمود : من چندان شعر نشنيده ام كه آنرا بازگو كنم 0 متوكل گفت : نه ! اين ديگر نمى شود ، حتما بايد اشعارى براى من بخوانى ! حضرت هم شعرى چند مشتمل بر بى وفائى دنيا و مرگ پادشاهان و ذلت و خوارى آنان پس از مرگ بدين گونه انشاء فرمود 0 - بر فراز كوه هاى دنيا منزل كردند و مردان مسلح را در اطراف خود به نگهبانى گماشتند 0 ولى قله هاى مرتفع كوه ها و نگهبانان نيرومند سودى به حال آنها نبخشيد 0 - بعد از آن همه عزت و سربلندى از دژهاى محكم فرود آمدند ، و در گودالهاى قبر جاى گرفتند ، آنهم با چه خوارى و بدبختى ! - بعد از آنكه در زير خاك پنهان گشتند ، منادى مرگ بر آنها بانگ زد و گفت : آن جاه و جلالها و تاجها و زينتهاى خيره كننده چه شد ؟ آن چهره هاى خندان كه غرق در ناز و نعمت بود ، و پيوسته در پس پرده هاى پر نقش و نگار جا داشت كجا رفت ؟ - سرانجام قبر آنها را در خود هضم كرد و بدجورى با آنان رفتار كرد 0 - آنها روزگارى طولانى در جهان زيستند و تا سرحد افراط خوردند و نوشيدند 0 ولى امروز بعد از خورد و خوراك ها ، خود طعمه جانوران زمين شده اند 0 - عمرهاى طولانى نمودند و خانه هاى پر شكوهى ساختند كه در آنها از آسيب زمانه مصون بمانند ، ولى چيزى نگذشت كه خانه ها و بستگان خود را رها كردند و درگذشتند 0 - در زمان هاى متمادى گنج ها و اموال بسيارى اندوختند ، ولى ناچار آنها را براى دشمنان خود گذاشتند و گذشتند 0 - عاقبت كار منازل آنها به ويرانه خالى از سكنه مبدل شد ، و ساكنان آنها نيز در زير انبوه خاك ها پنهان گشتند 0 بعد از آنكه امام هادى ( ع ) اين اشعار را در حضور خليفه مغرور با هيبتى همچون متوكل آنهم در مجلس بزم و شادمانى وى قرائت فرمود ، حاضران ترسيدند مبادا متوكل آسيبى به حضرت برساند 0 ولى به عكس متوكل سخت تحت تاثير مضامين آن اشعار تاثر انگيز و عبرت آميز قرار گرفت ، و چنان گريست كه ريشش از اشك چشمش خيس شد ! حاضران هم بى اختيار گريستند 0 قيافه مجلس بكلى دگرگون گرديد ، و دنيا در نظر متوكل تيره و تار شد 0 جام شراب را به زمين افكند ، و سپس بساط شادمانى و باده گسارى را برچيد 0 دستور داد عطر مخصوص خود را آوردند ، و سر و صورت حضرت را معطر ساخت ، و از آن وجود مقدس عذر خواست ، و فرمان داد كه امام هادى عليه السلام را با عزت و احترام‏ به خانه اش برگردانند
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:6  توسط poorya  | 

 

حاج محمودكريمي

حاج سعيد حداديان

سايرين
Streaming- آنلاين بشنويد تو آسمون عشقت، منم يه تک.. Streaming- آنلاين بشنويد

چشماتون دوباره درياست

Streaming- آنلاين بشنويد اي عشقت نمازما، يا ثارا...
Streaming- آنلاين بشنويد خبر عمو اومده ... Streaming- آنلاين بشنويد

تو کندر در حرم خسرو خوبان

Streaming- آنلاين بشنويد اي شب چراغ خلوت اخترفشان
Streaming- آنلاين بشنويد اي علم افراشته بر سر ايوان... Streaming- آنلاين بشنويد

الا مادر به قربون جمالت

Streaming- آنلاين بشنويد به ميدان عشق، دو مهمان

ادامه سبک ها ......

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:4  توسط poorya  | 

حضرت فاطمہ زہراسلام الله علیہا


نام،القاب و کنیت

نام فاطمہ اور مشہور لقب زہرا ، سیدۃ النساء العلمین ، راضیۃ ، مرضیۃ ، شافعۃ، صدیقہ ، طاھرہ ، زکیہ،خیر النساء اور بتول ہیں۔ اورآپ کی مشہور کنیت ام الآئمۃ ، ام الحسنین، ام السبطین اور امِ ابیہا ہے۔ ان تمام کنیتوں میں سب سے زیادہ حیرت انگیز ام ابیھا ھے، یعنی اپنے باپ کی ماں ، یہ لقب اس بات کا ترجمان ھے کہ آپ اپنے والد بزرگوار کو بے حد چاھتی تھیں اور کمسنی کے باوجود اپنے بابا کی روحی اور معنوی پناہ گاہ تھیں ۔

پیغمبر اسلام (ص) نے آپ کو ام ابیھا کا لقب اس لئے دیا ۔ کیونکہ عربی میں اس لفظ کے معنی، ماں کے علاوہ اصل اور مبداء کے بھی ھیں یعنی جڑ اور بنیاد ۔لھذااس لقب( ام ابیھا) کا ایک مطلب نبوت اور ولایت کی بنیاد اور مبدابھی ہے۔ کیونکر یہ آپ ھی کا وجود تھا، جس کی برکت سے شجرہ ٴ امامت اور ولایت نے  رشد  پایا ، جس نے نبوت کو نابودی اور نبی خدا کو ابتریت کے طعنہ سے بچایا۔

والدین

اآپ کےوالد ماجد ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی(ص) اور والدہ ماجدہ حضرت خدیجہ بنت خولد ہیں۔ ھم اس باپ کی تعریف میں کیا کھیں، جو ختم المرسلین، حبیب خدا اور منجی بشریت ھو ؟ کیا لکھیں اس باپ کی تعریف میں جسکےتمام   اوصاف و کمالات لکھنے  سے قلم عاجز ہو؟ فصحاء ویلفاء عالم ،جس کے محاسن کی توصیف سے ششدر ہوں؟ اور آپ کی والدہ ماجدہ، جناب خدیجہ بنت خویلد جو قبل از اسلام قریش کی سب سےزیادہ  با عفت اور نیک خاتون تھیں۔ وہ عالم اسلام کی سب سے پھلی خاتون تھیں، جو خورشید اسلام کے طلوع کے بعد حضرت محمد مصطفی(ص) پر ایمان لائیں اور اپنا تمام مال دنیا اسلام کو پروان چڑھانے کےلئے  اپنے شوھر کے اختیار میں دے دیا ۔ تاریخ اسلام، حضرت خدیجہ (س)کی پیغمبر اسلام (ص) کے ساتھ وفاداری اور جان و مال کی فدا کاری کو ھر گز نھیں بھلا سکتی۔ جیسا کہ خود پیغمبر اسلام  (ص) کے کردار سے ظاھر ھوتا ھے کہ جب تک آپ زندہ تھیں کوئی دوسری شادی نھیں کی اور ھمیشہ آپ کی عظمت کا قصیدہ پڑھا ، عائشہ زوجہ پیغمبر (ص) فرماتی ھیں :

ازواج رسول (ص) میں کوئی بھی حضرت خدیجہ کے مقام و  احترام تک نھیں پھونچ پائ۔ پیغمبر اسلام (ص) ھمیشہ انکا ذکر خیر کیا کرتے تھے اور اتنا احترام کہ گویا ازواج میں سے کوئی بھی ان جیسی نھیں تھی ۔  

پھر عائشہ کھتی ھیں : میں نےایک دن  پیغمبر اسلام (ص) سے کہا : وہ محض ایک بیوہ عورت تھیں،تو یہ سن کر پیغمبر اسلام (ص) اس قدر ناراض ھوئے کہ آپ کی پیشانی  پر بل پڑ گئے اور پھر فرمایا : خدا کی قسم میرے لئے خدیجہ سے بھتر کوئی نھیں تھا ۔

جب سب لوگ کافر تھے تو وہ مجھ پر ایمان لائیں، جب سب لوگ مجھ سے رخ پھیرچکے تھے تو انہون نے اپنی ساری دولت میرے حوالے کر دی ۔ خدا نے مجھے اس سے ایک ایسی بیٹی عطا کی کہ جو تقویٰ ، عفت و طھارت کا نمونہ ھے ۔

پھر عائشہ کہتی ھیں : میں یہ  بات کہہ کربہت ارمندہ  ھوئی اور  میں نے پیغمبر اسلام (ص) سے عرض کیا : اس بات سے میرا کوئی غلط مقصد نھیں تھا ۔

حضرت فاطمہ زھراء (س) ایسی والدہ  اور والد کی آغوش پروردہ ھیں ۔

ولادت

حضرت فاطمہ زھرا (ع) کیتاریخ ولادت کے سلسلہ میں علماء اسلام کے درمیان اختیاف ہے۔ لیکن اہج بیت عصمت و طہارت کی روایات کی بنیاد پر آپ کی  ولادت بعثت کے پانچویں سال ۲۰ جمادی الثانی، بروز جمعہ مکہ معظمہ میں ھوئی ۔


بچپن اور تربیت

حضرت فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا پانچ برس تک اپنی والدہ ماجدہ حضرت خدیجۃ الکبری کے زیر سایہ رہیں اور جب بعثت کے دسویں برس خدیجۃ الکبریٰ علیہا السّلامکا انتقال ہو گیا ماں کی اغوش سے جدائی کے بعد، ان کا گہوارہ تربیت صرف باپ کا سایہ رحمت تھا اور پیغمبر اسلام کی اخلاقی تربیت کا افتاب تھا جس کی شعاعیں براهِ راست اس بے نظیر گوہر کی اب وتاب میں اضافہ کررہی تھیں .

جناب سیّدہ سلام اللہ علیہا ک و اپنے   بچپن میں بہت سے  ناگوار  حالات کا سامنا کرنا پڑا۔ پانچ سال کے سن میں  سر سے ماں کا سایہ اٹھ گیا۔ اب باپ کے زیر سایہ زندگی شروع ہوئ تو  اسلام کے  دشمنوں کی طرف سے رسول کو دی جانے والی اذیتین سامنے تھیں کبھی اپنے بابا کے جسم مبارک کو پتھرون سے لہو لہان دیکھتیں تو کبھی سنتی کے مشرکوں نے بابا کے س پر کوڑا ڈال دیا۔ کبھی سنتیں کہ دشمن بابا کے قتل کا منصوبہ بنا رہے ہیں۔  مگر اس کم سنی کے عالم میں بھی سیّدہ عالم نہ ڈریں نہ سہمیں نہ گھبرائیں بلکہ اس ننھی سی عمر میں اپنے بزرگ مرتبہ باپ کی مدد گاربنی رہیں

 .
  حضرت فاطمہ (س) کی شادی

یہ بات شروع سے ہی سب پر عیاں تھی کہ علی (ع) کے علاوہ کوئی دوسرا دختر رسول (ص) کا کفو و ہمتا نھیں ہے ۔ اس کے باوجودبھی بہت سے  ایسے لوگ، جو اپنے آپ کو پیغمبر (ص) سے نزدیک سمجھتے تھے اپنے دلوں میں دختر رسول (ص) سے شادی کی امید لگائے بیٹھے تھے ۔  

مورخین نے لکھا ھے : جب سب لوگوں نے قسمت آزمائی کر لی تو حضرت علی (ع) سے کہنا شروع کر دیا : اے علی (ع) آپ دختر پیغمبر (ص) سے شادی کے لئے نسبت کیوں نہیں دیتے ۔ حضرت علی (ع) فرماتے تھے : میرے پاس ایسا کچھ بھی نھیں ھے جس کی بنا پر میں اس راہ میں قدم بڑھاؤں ۔ وہ لوگ کہتے تھے : پیغمبر (ص) تم سے کچھ نہیں مانگیں گے ۔

آخر کار حضرت علی (ع) نے اس پیغام کے لئے اپنے آپ کو آمادہ کیا ۔ اور ایک دن رسول اکرم (ص) کے بیت الشرف  میں تشریف لے گئے لیکن شرم و حیا کی وجہ سے آپ اپنا مقصد ظاھر نہیں کر پا رہے تھے ۔

مورخین لکھتے ھیں کہ :آپ اسی طرح دو تین مرتبہ رسول اکرم (ص) کے گھر گئے لیکن اپنی بات نہ کہہ سکے۔ آخر کار تیسری مرتبہ پیغمبر اکرم (ص) نے پوچھ ہی لیا : اے علی کیا کوئی کام ھے ؟

حضرت امیر (ع) نے جواب دیا : جی ، رسول اکرم (ص) نے فرمایا : شاید زھراء سے شادی کی نسبت لے کر آئے ھو ؟ حضرت علی (ع) نے جواب دیا، جی۔  چونکہ مشیت الٰھی بھی  یہی چاہ رہی تھی کہ یہ عظیم رشتہ برقرار ھو لھذا حضرت علی (ع) کے آنے سے پہلےہی  رسول اکرم (ص) کو وحی کے ذریعہ اس بات سے آگاہ کیا جا چکا تھا ۔ بہتر تھا کہ پیغمبر (ص) اس نسبت کا تذکرہ زھراء سے بھی کرتے لھذا آپ نے اپنی صاحب زادی سے فرمایا : آپ ، علی (ع) کو بہت اچھی طرح جانتیں ھیں ، وہ مجھ سے سب سے زیادہ نزدیک ھیں ، علی (ع) اسلام سابق خدمت گذاروں اور با فضیلت افراد میں سے ھیں، میں نے خدا سے یہ چاہا تھا کہ وہ تمھارے لئے بھترین شوھر کا انتخاب کرے ۔

اور خدا نے مجھے یہ حکم دیا کہ میں آپ کی شادی علی (ع) سے کر دوں آپ کی کیا رائے ھے ؟

حضرت زھراء (س) خاموش رھیں ، پیغمبر اسلام (ص) نے آپ کی خاموشی کو آپ کی رضا مندی سمجھا اور خوشی کے ساتھ تکبیرکہتے ھوئے وھاں سے اٹھ کھڑے ھوئے ۔ پھر حضرت امیر (ع) کو شادی کی بشارت دی۔ حضرت فاطمہ زھرا (س) کا  مھر ۴۰ مثقال چاندی قرار پایا اور اصحاب کے  ایک مجمع میں خطبہ نکاح پڑھا دیا گیا ۔قابل غور بات یہ ھے کہ شادی کے وقت حضرت علی (ع) کے پاس ایک تلوار ، ایک ذرہ اور پانی بھرنے کے لئے ایک اونٹ کے علاوہ کچہ بھی نہیں تھا ، پیغمبر اسلام (ص) نے فرمایا : تلوار کو جھاد کے لئے رکھو ، اونٹ کو سفر اور پانی بھرنے کے لئے رکھو لیکن اپنی زرہ کو بیچ ڈالو تاکہ شادی کے وسائل خرید سکو ۔ رسول اکرم (ص) نے جناب سلمان فارسی سے کھا : اس زرہ کو بیچ دو جناب سلمان نے اس زرہ کو پانچ سو درھم میں بیچا ۔ پھر ایک بھیڑ ذبح کی گئ اور اس شادی کا ولیمہ ھوا ۔ جھیز کا وہ سامان جو دختر رسول اکرم (ص) کے گھر لایا گیا تھا ،اس میں چودہ چیزیں تھی ۔

شھزادی عالم، زوجہ علی (ع)، فاطمہ زھراء (ع) کا بس یہی مختصر سا جہیز تھا ۔ رسول اکرم (ص) اپنے چند با وفا مھاجر اور انصار اصحاب کے ساتھ اس شادی کے جشن میں شریک تھے ۔ تکبیروں اور تہلیوں کی آوازوں سے مدینہ کی گلیوں اور کوچوں میں ایک خاص روحانیت پیدا ھو گئی تھی  اور دلوں میں سرور و مسرت کی لہریں موج زن تھیں ۔ پیغمبر اسلام (ص) اپنی صاحب زادی کا ہاتھ حضرت علی (ع) کے ھاتھوں میں دے کر اس مبارک جوڑے کے حق میں دعا کی اور انھیں خدا کے حوالے کر دیا ۔ اس طرح کائنات کے سب سے  بہتر جوڑے کی شادی کے مراسم نہایت سادگی سے انجام پائے ۔

 حضرت فاطمہ (س) کا اخلاق و کردار

حضرت فاطمہ زھرا اپنی والدہ گرامی حضرت خدیجہ کی والا صفات کا واضح نمونہ تھیں جو دو سخا ، اعلیٰ فکری اور نیکی میں اپنی والدہ کی وارث اور ملکوتی صفات و اخلاق میں اپنے پدر بزرگوار کی جانشین تھیں۔ وہ اپنے شوھر حضرت علی (ع) کے لئے ایک دلسوز، مھربان اور فدا کار زوجہ تھیں ۔آپ کے قلب مبارک میں اللہ کی عبادت اور پیغمبر کی محبت کے علاوہ اور کوئی تیسرا نقش نہ تھا۔ زمانہ جاھلیت کی بت پرستی سے آپ کو سوں دور تھیں ۔ آپ نےشادی سے پہلے کی ۹ سال کی زندگی کے پانچ سال اپنی والدہ اور والد بزرگوار کے ساتھ اور ۴ سال اپنے بابا   کے زیر سایہ بسر کئے اور شادی کے بعد کے دوسرے نو سال اپنے شوھر بزرگوار علی مرتضیٰ (ع) کے شانہ بہ شانہ اسلامی تعلیمات کی نشر و اشاعت،  اجتماعی خدمات اور خانہ داری میں گذارے ۔ آپ کا وقت بچوں کی تربیت گھر کی صفائی اور ذکر و عبادت خدا میں گذرتا تھا ۔ فاطمہ (س) اس خاتون کا نام ھے جس نے اسلام کے مکتب تربیت میں پرورش پائی تھی  اور ایمان و تقویٰ آپ کے وجودکے  ذرات میں گھل مل چکا تھا ۔

فاطمہ زھرا (س) نے اپنے ماں باپ کی آغوش میں تربیت پائی اور معارف و علوم الھٰی کو، سر چشمہ نبوت سے کسب کیا۔ انہوں نے جو کچہ بھی ازدواجی زندگی سے پھلے سیکھا تھا اسے شادی کے بعد اپنے شوھر کے گھر میں عملی جامہ پھنایا ۔  وہ ایک ایسی مسن و  سمجھدار خاتون کی طرح جس نے زندگی کے تمام مراحل طے کر لئے ھوں اپنے اپنے گھر کے اموراور تربیت اولاد سے متعلق مسائل پر توجہ دیتی تھیں اور جو کچھ گھر سے باہر ہوتا تھا اس سے بھی باخبر رھتی تھیں اور اپنے اور اپنے شوھر کے حق کا دفاع کرتی تھیں ۔


حضرت فاطمہ(س) کا نظام عمل
حضرت فاطمہ زہرا نے شادی کے بعدجس نطام زندگی کا نمونہ پیش کیا وہطبقہ نسواں کے لئے ایک مثالی حیثیت رکھتا ہے۔  آپ گھر کا تما م کام اپنے ہاتھ سے کر تی تھیں۔ جھاڑو دینا، کھانا پکانا،  چرخہ چلانا، چکی پیسنا اور بچوں کی تربیت کرنا۔یہ سب کام اور ایک اکیلی سیدہ لیکن نہ توکبھی تیوریوں پر بل پڑے اورنہ کبھی اپنے شوہر حضرت علی علیہ السّلام سے اپنے لیے کسی مددگار یا خادمہ کے انتظام کی فرمائش کی۔  ایک مرتبہ اپنے پدر بزرگوار حضرت رسولِ خدا سے ایک کنیز عطا کرنے کی خواہش کی تو رسول نے بجائے کنیز عطا کرنے کے وہ تسبیح تعلیم فرمائی جو تسبیح فاطمہ زہرا کے نام سے مشہورہے .۳۴ مرتبہ الله اکبر،33 مرتبہ الحمد الله اور 33 مرتبہ سبحان الله۔ حضرت فاطمہ اس تسبیح کی تعلیم سے اتنی خوش ہوئی کہ کنیز کی خواہش ترک کردی۔ بعد میں رسول نے بلاطلب ایک کنیز عطا فرمائی جو فضہ کے نام سے مشہور ہے۔  جناب سیّدہ اپنی کنیز فضہ کے ساتھ کنیز جیسابرتاؤ نہیں  کرتی تھیں بلکہ  اس سے ایک برابر کے دوست جیسا سلوک کرتی تھیں. وہ ایک دن گھر کا کام خود کرتیں اور ایک مدن فضہ سے کراتیں۔  اسلام کی تعلیم یقیناً یہ ہے کہ مرد اور عورت دونوں زندگی کے جہاد میں مشترک طور پر حصہ لیں اور کام کریں . بیکار نہ بیٹھیں مگر ان دونوں میں صنف کے اختلاف کے لحاظ سے تقسیم ُ عمل ہے . اس تقسیم کار کو علی علیہ السّلام اور فاطمہ نے مکمل طریقہ پر دُنیا کے سامنے پیش کر دیا۔  گھر سے باہر کے تمام کام اور اپنی قوت ُ بازو سے اپنے اور اپنے گھر والوں کی زندگی کے حرچ کاسامان مہیا کرنا علی علیہ السّلام کے ذمہ تھے اور گھر کے اندر کے تمام کام حضرت فاطمہ زہرا انجام دیتی تھیں۔

حضرت زہرا سلام اللہ کا پردہ
سیدہ عالم نہ صرف اپنی سیرت زندگی بلکہ اقوال سے بھی خواتین کے لیے پردہ کی اہمیت پر بہت زور دیتی تھیں. آپ کا مکان مسجدِ رسولِ سے بالکل متصل تھا۔ لیکن آپ  کبھی برقع وچارد میں نہاں ہو کر بھی اپنے والدِ بزرگوار کے پیچھے نماز جماعت  پڑھنے یا اپ کا وعظ سننے کے لیے مسجد میں تشریف نہیں لائیں بلکہ اپنے فرزند امام حسن علیہ السّلام سے جب وہ مسجد سے واپس جاتے تھے اکثر رسول کے خطبے کے مضامین سن لیا کرتی تھیں. ایک مرتبہ پیغمبر نے منبر پر یہ سوال پیش کر دیا کہ عورت کے لیے سب سے بہتر کیا چیز ہے یہ بات سیدہ کو معلوم ہوئ تو آپ نے جواب دیا عورت کے لئے سب سے بہتر بات یہ ہے کہ نہ اس کی نظر کسی غیر مرد پر پڑے اور نہ کسی غیر مرد کی نظر ا س پر پڑے .رسول کے سامنے یہ جواب پیش ہوا تو حضرت نے فرمایا . "کیوں نہ ہو فاطمہ میرا ہی ایک ٹکڑا ہے۔"


حضرت زہرا (س) اور جہاد
اسلام میں عورتوں کا جہاد، مردوں کے جہاد سے مختلف ہے۔ لٰہذا حضرت فاطمہ زہرا نے کبھی میدانِ جنگ میں قدم نہیں  رکھا۔ لیکن جب کبھی پیغمبر میدان جنگ سے زخمی ہو کر پلٹتے تو سیدہ عالم ان کے زخموں کو دھو تیں تھیں .اور جب  علی علیہ السّلام خون  آلود تلوار لے کر آتے تو فاطمہ اسے دھو کر پاک کرتی تھیں۔ وہ اچھی طرح  سمجھتی تھیں کہ ان کا جہاد یہی ہے جسے وہ اپنے گھر کی چار دیواری میں رہ کے کرتی ہیں . ہاں صرف ایک موقع پر حضرت زہرا نصرت اسلام کے لئے گھر سے باہر آئیں اور وہ تھا مباہلے کا موقع۔ کیوں کہ یہ ایک پر امن مقابلہ تھا اور اس میں صرف روحانی فتح کا سوال تھا۔ یعنی صرف مباہلہ کا  میدان ایسا تھا جہاں سیدہ عالم خدا کے حکم سے برقع وچادر میں نہاں ہو کر اپنے باپ اور شوہر کے ساتھ گھر سے باہر نکلیں جس کا واقعہ یہ تھا کہ یمن سے عیسائ علماء کا ایک وفد رسول کے پاس بحث ومباحثہ کے لیے ایا اور کئ دن تک  ان سے بحث ہوتی رہی جس سے حقیقت ان پر روشن تو ہوگئی مگر سخن پروری کی بنا پر وہ قائل نہ ہونا تھے نہ ہوئے . اس وقت قران کی یہ  ایت نازل ہوئ کہ اے رسول اتنے سچے دلائل کے بعد بھی یہ نہیں مانتے توان سے کہو کہ پھر جاؤ »ہم اپنے بیٹوں کو لائیں تم اپنے بیٹوں کو لاو، ہم اپنی عورتوں کو لائیں تم اپنی عورتوں کولاو، ہم اپنے نفسوں کو لائیں تم اپنے نفسوں کو اور الله کی طرف رجوع کریں اور اور جھوٹوں کے لیے الله کی لعنت یعنی عذاب کی بددعا کریں .» عیسائی علماء پہلے تو اس کے لیے تیار ہوگئے مگر جب رسول الله اس شان سے تشریف لے گئے کہ حسن علیہ السّلام اور حسین علیہ السّلام جیسے بیٹے فاطمہ زہرا جیسی خاتون اور علی  علیہ السّلام جیسے نفس ان کے ساتھ تھے تو عیسائیوں نے مباہلہ سے انکار کردیا اور مخصوص شرائط پر صلح کرکے واپس ہو گئے .


فاطمہ زہرا (س) اور پیغمبر اسلام
حضرت فاطمہ زہرا  (س)کے اوصاف وکمالات اتنے بلند تھے کہ ان کی بنا پر رسول(ص) فاطمہ زہرا  (س)سے محبت بھی کرتے تھے اور عزت بھی۔   محبت کا ایک نمونہ یہ ہے کہ جب آپ کسی عزوہ پر تشریف لے جاتے تھے تو سب سے اخر میں فاطمہ زہرا سے رخصت ہونےتھے اور جب واپس تشریف لاتے تھے تو سب سے پہلے فاطمہ زہرا سے ملنے  کے لئے جاتے تھے .

اور عزت و احترام کانمونہ یہ ہے کہ جب فاطمہ(س)  ان کے پاس اتی تھیں تو اپ تعظیم کو کھڑے ہوجاتے اور اپنی جگہ پر بٹھاتے تھے . رسول کا یہ برتاؤ فاطمہ زہراکے علاوہ کسی دوسرے شخص کے  ساتھ نہ تھا .


حضرت فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا پیغمبر (ص) کی نطر میں
سیدہ عالم کی فضیلت میں پیغمبر کی اتنی حدیثیں وارد ہوئی ہیں کہ جتنی حضرت علی علیہ السّلام کے سوا کسی دوسری شخصیت کے لیے نہیں ملتیں .
ان میں سے اکثر علماء اسلام میں متفقہ حیثیت رکھتی ہیں . مثلاً "اپ بہشت میں جانے والی عورتوں کی سردار ہیں .ْ
ْایما ن لانے والی عوتوں کی سردار ہیں .,, تما م جہانوں کی عورتوں کی سردار ہیں ., »اپ کی رضا سے الله راضی ہوتا ہے اور اپ کی ناراضگی سےاللہ ناراض ہوتا ہے ,,»جس نے اپ کو ایذادی اس نے رسول کو ایذا دی., اس طرح کی بہت سی حدیثیں ہیں جو معتبر کتابوں میں درج ہیں .

فاطمہ زہرا (س) پر پڑنے والی مصیبتیں
  افسوس ہے کہ وہ فاطمہ(س) جن کی تعظیم کو رسول کھڑے ہوجاتے تھے بعدِ رسول اہل زمانہ کا رخ ان کی طرف سے پھر گیا۔ ان پر طرھ طرھ کے ظلم ہونے لگے ۔علی علیہ السّلام سے خلافت چھین لی گئ۔پھر  اپ سے بیعت کا سوال بھی کیا جانے لگا اور صرف سوال ہی پر اکتفا  نہیں بلکہ  جبروتشدّد سے کام لیا جانے لگا. انتہا یہ کہ سیّدہ عالم کے گھر پر لکڑیاں جمع کردیں گئیں اور آگ لگائی جانے لگی . اس وقتآپ کو وہ جسمانی صدمہ پہنچا، جسے آپ برداشت نہ کر سکیں  اور وہی آپ کی وفات کا سبب بنا۔ ان صدموں اور مصیبتوں کا اندازہ سیّدہ عالم  کی زبان پر جاری ہونے والے اس شعر سے لگایا جا سکتا ہے کہ

صُبَّت علیَّ مصائبُ لوانھّا  صبّت علی الایّام صرن لیالیا

یعنی مجھ پر اتنی مصیبتیں پڑیں کہ اگر وہ دِنوں پر پڑتیں تو وہ رات  میں تبدیل ہو جاتے۔

سیدہ عالم  کو جو جسمانی وروحانی صدمے پہنچے ان میں سے ایک،  فدک کی جائداد کا چھن جانا بھی ہے جو رسول نے سیدہ عالم کو مرحمت فرمائی تھی۔ جائیداد کا چلاجانا سیدہ کے لئے اتنا تکلیف دہ نہ تھا جتنا صدمہ اپ کو حکومت کی طرف سے آپ کے دعوے  کو جھٹلانے کا ہوا. یہ وہ صدمہ تھا جس کا اثر سیّدہ کے دل میں مرتے دم تکبا قی رہا .


  حضرت فاطمہ زہرا (س) کی وصیتیں
حضرت فاطمہ زہرا (س) نے خواتین کے لیے پردے کی اہمیت کو اس وقت بھی طاہر کیا جب اپ دنیا سے رخصت ہونے والی تھیں . اس طرح کہ اپ ایک دن غیر معمولی طو ر فکر مند نظر ائیں . اپ کی چچی ( جعفر طیار (رض) کی بیوہ) اسماء بنتِ عمیس نے سبب دریافت کیاتو آپ نے فرمایا کہ مجھے جنازہ کے اٹھانے کا یہ دستور اچھا نہیں معلوم ہوتا کہ عورت کی میّت کو بھی تختہ پر اٹھایا جاتا ہے جس سے اس کاقدوقامت نظر اتا ہے . اسما (رض) نے کہا کہ میں نے ملک حبشہ میں ایک طریقہ جنازہ اٹھانے کا دیکھا ہے وہ غالباً اپ کو پسند ہو. ا سکے بعد انھوں نے تابوت کی ایک شکل بناکر دکھائی اس پر سیّدہ عالم بہت خوش ہوئیں
اور پیغمبر کے بعد صرف ایک موقع ایسا تھا کہ اپ کے لبوں پر مسکراہٹ اگئی چناچہ اپ نے وصیّت فرمائی کہ اپ کو اسی طرح کے تابوت میں اٹھایا جائے . مورخین تصریح کرتے ہیں کہ سب سے پہلی لاش جو تابوت میں اٹھی ہے وہ حضرت فاطمہ زہراکی تھی۔ ا سکے علاوہ اپ نے یہ وصیت بھی فرمائی تھی کہ اپ کا جنازہ شبکی تاریکی  میں اٹھایا جائے اور ان لوگوں کو اطلاع نہ دی جائے جن کے طرزِ عمل نے  میرےدل میں زخم  پیدا کر دئے ہیں۔ سیدہ ان لوگوں سے انتہائی ناراضگی کے عالم میں اپ اس دنیاسے رخصت ہوئیں۔


 شہادت
سیدہ عالم نے اپنے والد بزرگوار رسولِ خدا کی وفات کے 3مہینہ بعد تیسری جمادی الثانی سن ۱۱ ہجری قمری میں وفات پائی . اپ کی وصیّت کے مطابق اپ کا جنازہ رات کو اٹھایا گیا .حضرت علی علیہ السّلام نے تجہیز و تکفین کا انتظام کیا . صرف بنی ہاشم اور سلیمان فارسی (رض)، مقداد(رض) و عمار(رض) جیسے مخلص و وفادار اصحاب کے ساتھ نماز جنازہ  پڑھ کر خاموشی کے ساتھ دفن کردیا . اپ کے دفن کی اطلاع بھی عام طور پر سب لوگوں کو نہیں ہوئی، جس کی بنا پر یہ اختلاف رہ گیا کہ اپ جنت البقیع میں دفن ہیں یا اپنے ہی مکان میں جو بعد میں مسجدرسول کا جزوبن گیا۔ جنت البقیع میں جو آپ کا روضہ تھا وہ بھی باقی نہیں رہا۔ اس مبارکروضہ کو  8شوال سن ۱۳۴۴ھجری قمری میں ابن سعود لعنتی نے دوسرے مقابر اہلیبیت علیہ السّلام کے ساتھ منہدم کرادیا۔

اولاد

حضرت فاطمہ زہرا (س) کو اللہ نے پانچ اولاد عطا فرمائ جن میں سے تین لڑکے اور دو لڑکیاں تھیں۔ شادی کے بعد حضرت فاطمہ زہرا صرف نو برس زندہ رہیں۔ اس نو برس میں شادی کے دوسرے سال حضرت امام حسن علیہ السّلام پیدا ہوئے اور تیسرے سال حضرت امام حسین علیہ السّلام . پھر غالباً پانچویں سال حضرت زینب اور ساتویں سال حضرت امِ کلثوم ۔ نویں سال جناب محسن علیہ السلام  بطن میں تھے جبھی وہ ناگوار مصائب پیش ائے جن کے سبب سے وہ دنیا میں تشریف نہ لا سکے اور بطن مادر میں ہی شہید ہو گئے۔ اس جسمانی صدمہ سے  حضرت سیّدہ بھی جانبر نہ ہوسکیں .لہذا وفات کے وقت آپ نے دو صاحبزادوں حضرت امام حسن اور حضرت  امام حسین علیہما السّلام اور دوصاحبزادیوں زینب کبری و امِ کلثوم  کو چھو ڑا جو اپنے اوصاف کے لحاظ سے طبقہ خواتین میں اپنی ماں کی سچی جانشین ثابت ہوئیں .


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:38  توسط poorya  | 

لیست کامل مرثیه های عبد الرضا هلالی (امام حسین)

۰۱ عبدالرضا هلالی سر به دارم، یاحسین 439
۰۲ عبدالرضا هلالی چشم عالم خون ببارد 688

۰۳

عبدالرضا هلالی آسمون برای تو خون می باره 739
۰۴ عبدالرضا هلالی یه عمریه در دام زلفش اسیرم 330
۰۵ عبدالرضا هلالی هر کی می آد پیشم داره می ره کرب و بلا 565
۰۶ عبدالرضا هلالی جرممون عشق حسینه، مرگمون مال حسینه 713
۰۷ عبدالرضا هلالی دوباره شور کربلا شعله زده به جون من 355
۰۸ عبدالرضا هلالی آب می گوید حسین، مهتاب می گوید حسین 715
۰۹ عبدالرضا هلالی اگه کربلا می ری منم ببر، ای دل  ای دل 387
۱۰ عبدالرضا هلالی خوشگلی و مه جبینی   مایه ی فخر زمینی 928
۱۱ عبدالرضا هلالی شب که می شه دلم برات می گیره 745
۱۲ عبدالرضا هلالی اون قدر بدم آقا کرببلات رام نمی دی 620
۱۳ عبدالرضا هلالی آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم 267
۱۴ عبدالرضا هلالی نمک سفره ی عشقت 165
۱۵ عبدالرضا هلالی تیره شد ابر بهاره 722
۱۶ عبدالرضا هلالی حسین، اللّهم ارزقنا کربلا 246
۱۷ عبدالرضا هلالی حسین از آه سردم   می دونی اهل دردم 216
۱۸ عبدالرضا هلالی ریحانة المصطفی 688
۱۹ عبدالرضا هلالی پا برهنه ها می ریم کربُبلا 279
۲۰ عبدالرضا هلالی داغ تو پایان ندارد   روز و شب اشک محبت ... 606

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:22  توسط poorya  | 

معجزه ي خواندن زيارت عاشورا

همسر  مردی به نام استاد اشرف آهنگر از دنيا رفت و او را در يکي از قبر ستانهاي شهر يزد دفن کردند.عالم صالح و فاضلي در همان شب همسايه اش را که يک ماه قبل از دنيا رفته بود در عالم رويا ملاقات کرد.با اينکه همسايه او مردي گناهکار بود او را در وضع بسيار خوب و زيبايي ديد و به وي گفت :چگونه به اين بارگاه راه يافتي ؟ اوگفت: ديروز همسر استاد اشرف آهنگر رحلت کرد.او را در اين قبرستان دفن کردند.پس از آن امام حسين عليه السلام سه بار به ديدن او آمد و در سومين بار دستور فرمود که عذاب از قبرستان برداشته شود . پس از آن ما در نعمت وارد شديم و عذاب از ما جدا شد .آن مرد عالم متحيرانه از خواب بيدار  شد و صبح با جستجوي فراوان خانه ي استاد اشرف را پيدا کرد و از وي پرسيد :
آيا همسرت از دنيا رفته است ؟ گفت آري / پرسيد چه موقع؟ گفت ديروز / سوال کرد اين زن چه
کاري کرده است که امام حسين عليه السلام سه مرتبه به ديدارش آمده است ؟ آهنگر گفت موضوع چيست؟مرد عالم جريان خواب را بريا استاد اشرف شرح داد و پاسخ شنيد : که همسرم! زيارت عاشورايش ترک نميشد .

                      


در جمع شهيدان کربلا جوانان و نوجوانان نيز به چشم ميخورند . جواناني پاک و بيگناه که از ذريه ي رسول خدا بودند و تشنه لب و براي کمک به سالار شهيدان داوطلبانه به ميدان جنگ ميرفتند . ازميان اين جوانان ميتوان به علي اکبر امام حسين عليه السلام اشاره کرد که سن ايشان اقوال مختلف دارد و به ترتيب 18 و 21 و 25 نقل شده است .علي اکبر عليه السلام از لحاظ چهره شباهت بسياري به رسول خدا صلوات الله عليه و آله داشته و ميگويند خلقا و خلقا و منطقا به پيامبر شباهت داشته است .
و هنگامي که به ميدان رفت و خود را معرفي کرد و مبارز طلبيد / ناجوانمردان از هر سو به وي حمله کردند
و بدن وي را قطعه قطعه کردند . طوري که زماني که پدرش امام حسين عليه السلام به بالين وي آمد
نتوانست اورا به داخل خيمه گاه ببرد و از جوانان بني هاشم کمک خواست :

جوانان بنی هاشم بیایید....علی را بر در خیمه رسانید .... خدا داند که من طاقت ندارم.... علی را بر در خیمه رسانم !!!

 

ونوجوان بعدي که يادگار امام حسن عليه السلام برادر زاده ي امام حسين عليه السلام بود حضرت قاسم بود که سن وي را 13 سال نقل ميکنند / قاسم براي رفتن به ميدان بارهاو بارها از عمويش اجازه خواست ولي امام حسين عليه السلام به وي اجازه نميداد تا اينکه قاسم به نزد مادرش رفت و يادگاري از طرف پدرش امام حسن عليه السلام نزد عمويش برد تا  از وي اذن دخول به ميدان را بگيرد / امام حسين عليه السلام پس از ديدن يادگاري برادر مسموم و مظلومش امام حسن عليه السلام قاسم را در آغوش گرفت و  از وي پرسيد عموجان مرگ نزد تو چگونه است ؟
قاسم فرمود احلي من عسل يعني شيرين تر از عسل .چطور ممکن است که مرگ نزد يک پسر
سيزده ساله از عسل شيرين تر باشد . پس از اين ماجرا عمو و برادر زاده در آغوش هم ساعتها گريستند تا از شدت گريه از حال رفتند . ودر اين ميان  بي بي ام المصائب زينب با دلي شکسته و خسته مدام برادر و برادر زاده اش را به هوش مياورد.
وقت رفتن شد قاسم بايد ميرفت اما نه زرهي نه کلاه خودي هيچ!!! لباسي اندازه ي تن وي نبود
و تمامي لباسهاي جنگ براي او بزرگ بود / و به ناچار به تن او يک دست پيراهن سفيد کرده و بر روي اسب نشست اما يکي از پاهايش به خورجين اسب نميرسيد / وقتي به ميدان رسيد لشکر حيوان صفت دشمن به سوي او حمله ور شد و او را به طرز فجيعي به شهادت رساند .


  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:40  توسط poorya  | 

خاک و تربت مقدس کربلا

کسی که در کربلا مدفون شود از هول قیامت در امان خواهد ماند.

امام سجاد علیه السلام میفرماید :"زلزله ی قیامت که رخ میدهد خداوند زمین کربلا را بلند کرده و در برترین جای باغهای بهشت قرار میدهد. بنابراین هر کس از پیروان اهل بیت عصمت و طهارت که در کربلا دفن شده باشد بدون حساب وارد بهشت خواهدشد."

تربت امام حسین علیه السلام :

امام صادق علیه السلام همراه خود همواره پارچه ی سبزی داشت که در آن مقداری تربت امام حسین علیه السلام را گذاشته بود و هنگامی که وقت نماز میرسید آن تربت را بر سجاده اش میریخت و بر آن سجده میکرد .

آری نمازی که با یاد ایثارگری امام حسین علیه السلام خوانده شود موجب کمال نماز است  و به نماز روح تازه ای میبخشد .

در فضیلت و آداب تربت مقدسه ی امام حسین علیه السلام روایات بسیار وارد شده است که تربت آن حضرت شفای هر درد و مرض است مگر مرگ و امان است از بلاها و باعث ایمنی از هر خوف و بیم است .

   

عبور اسراء از کنار قتلگاه

از حضرت سجاد علیه السلام منقول است که فرمود وقتی عزیزان مارا کشتند برای اسارت مارا سوار بر شتر بی جهاز نمودند و دستور صادر شد تا ما را از کنار کشته ها عبور دهند/ آه چه دیدم ... بدن پدر بزرگوار و عزیزمان با به خاک  و خون آغشته دیدم که بدون غسل و کفن روی زمین افتاده و هر گز کسی در صدد دفن آنان بر نمی آید/ چنان با دیدن این منظره ناراحت شدم که نزدیک بود جان دهم.

خودم دیدم به روی خاک تنها  ................. به خون آغشته گردیده بدنها

خودم دیدم چه گلها گشته پرپر......................کنار هم تن آن بیکفن ها

خودم دیدم نشسته گرد غربت ........................... به دامان همه دور از وطن ها

عمه ام زینب تا مرا منقلب دیدفرمود :

"ای یادگار پدر و برادر و عمو و عمو زادگانم . تو را در شرف جان دادن میبینم "

گفتم عمه جان چگونه بی تابی نکنم در حالی که بدن برادر و اصحاب و جوانان بنی هاشم را در این بیابان آغشته به خون میبینم / کسی در دفن و کفن آنها اقدام نمیکند / گویا این مردم ما را مسلمان نمیدانند.

زینب سلام الله علیها با شنیدن این مطلب فرمود:"به زودی بر فراز این قبرها پرچم مظلومی پدرت حسین علیه السلام به اهتزار در میاید و آثارش کهنه نخواهد شد و این نشانه ها در طول زمانها از بین نمیرود"

راوی میگوید به خدا قسم فراموش نخواهم کرد زینب سلام الله علیها را که آنگونه بر برادر خویش ناله میکرد و فریاد بر میاورد :"یا محمداه صلی الله علیک ملیک السماء"

"ای رسول خدا این حسین توست که بدن نازنینش روی خاک افتاده و گرد و غبار اندامش را گرفته "

زنان و کودکان را که از کنار کشته ها عبور میدادند نگاهشان بر اجساد پاک شهدا افتاد همه فریاد میزدند و اشک میریختند .

یکی گوید حسینم سر ندارد ............... چرا کس پیکرش را برندارد ؟

یکی گوید تن عباسم این است...............همین نور دل ام البنین است

یکی گوید حسین جان اکبرت کو؟..............گلو بریده یعنی اصغرت کو

یکی گوید پدر با ما نیایی ؟ .................چرا از کودکان کردی جدایی ؟

یکی جسم برادر را ببوید ...................نشسته درد دل با او بگوید

یکی دست گل خود را بجوید ....................که شاید با سرشک دل بشوید

                                                   

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:39  توسط poorya  | 

نابخشوده ترین هتک حرمت

"الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون "

فاجعه ی بزرگ !!!

با کمال تاسف و تاثر تخریب بارگاه ملکوتی امام حسن عسکری علیه السلام  و سرداب غیبت طاووس اهل بهشت را به همه ی شیعیان تسلیت گفته . امیدواریم امام مهدی هر چه زودتر انتقام این کار را از  مسببین آن بگیرند .

هنوز داغ محرم تسکین داده نشده بود . هنوز داغ امام سجاد سپری نشده . ای شیعیان محب ! بار دیگر عزادار شدیم . آری ! باز هم ظلم  به خاندان نبوی . دشمنان حتی پس از شهادتشان هم باز آزار میدهند اشکهایتان را روانه سازید بر مظلومیت این مردان آسمانی .

 

 

ای کاش میشد حرم های مقدس این امامان را از خاک عراق به ایران منتقل کرد !

تا با جان و دل شبانه روز نگهبان مرقد مطهرشان باشیم .

الهی بدم المظلوم ... بدم المظلوم ... عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:37  توسط poorya  | 

یا عباس

حیدریون میگن حسین ***فاطمیون میگن حسین***زینبیون میگن حسین***حسین میگه ابالفضل***روح الامین میگه حسین ***حبل المتین میگه حسین***ام البنین میگه حسین***حسین میگه ابالفضل***حسین میگه ابالفضل***الا یا ایها الناس ***جوونیم نذر عباس*** جوونیم نذر عباس .... ....

برادر یعنی عباس

پس از آنکه امام سجاد علیه السلام بدن شریف پدر گرامیشان را تدفین نمودند از بنی اسد پرسید : آیا هنوز بدنی باقی مانده ؟گفتند آری در کنار علقمه تن و پیکر رشیدی قهرمان قرار دارد . هر چه خواستیم آن بدن را از جای حرکت دهیم ممکن نشد زیرا در اثر قطعه قطعه بودن بدن هر قطعه ای برمیداشتیم قطعه دیگری روی زمین میماند . حضرت فرمود بیایید از آن بدن هم دیدن کنیم امام علیه السلام تا نگاهش بر آن پیکر افتاد گریه کنان خود را بر آن بدن انداخت و فرمود :

"ای قمر بنی هاشم بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا "

 


" لحظه ی وداع سکینه با امام حسین علیه السلام "

هنگامی که امام حسین علیه السلام  تمامی یاران خود را از دست داد  با اهل بیت خویش وداع کرد قصد عزیمت به میدان را گرفت و به سوی خیمه ها رفت و از خانواده ی خویش خداحافظی کرد و در این هنگام ناگهان صدای شیون کودکی را شنید  که با ناله به طرف وی میرفت / او سکینه بود که به امام حسین گفت : پدر آیا برای مرگ تسلیم شده ای ؟ امام حسین علیه السلام فرمود چگونه تسلیم نشوم در حالی که دیگر هیچ یار و یاوری ندارم . بعد از فوت امام حسین علیه السلام بدترین شرایط برای یتیمان امام حسین علیه السلام همچون رقیه و سکینه بود . شعر زیر زبان حال رقیه ی امام حسین علیه السلام را بیان میکند :

تو خرابه تك و تنها............... دختري شبيه زهرا................توي چشماش پر اشكو

روي پاهاش سر بابا.............زير لبهاش گله داره ...............گله از قافله داره

دست لرزون ، سر پر خون..............كف پاش آبله داره......بس كه زلفاش پريشونه

لابه لاش مي شكنه شونه.........محرماش بگن رو موهاش.....گل سر يا لخته خونه؟

چي ميگه من نمي دونم..........شايد از لباش بخونم.......آره انگار كه مي خونه:

بابا جون كو عمو جونم............... بابا جونم ، بابا جونم.........نمي دونم ، نمي دونم

كه بيام با تو يا اينكه................پيش عمه جون بمونم............شب غم مونده به يادم

كه من از ناقه فتادم.............دشمنو ديدم و گفتم ............عمو جون برس به دادم

ديگه از كف رفته چاره.................لباسم پاره ي پاره .......دختري مي گفت به باباش

بابا! اين، بابا نداره ..................................................................بابا! این بابا نداره ...

بابای خوب منو مهربونم .... نمیتونم بی تو زنده بمونم ....

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:34  توسط poorya  | 

        

از فردی به نام سدیر نقل شده که روزی امام صادق  علیه السلام از وی پرسیده آیا تو هر روز امام حسین علیه السلام را زیارت میکنی گفتم نه فرمود چه جفاکارید شما / آیا هر جمعه حسین را زیارت میکنی ؟ گفتم نه / فرمود هر ماه اورا زیارت میکنی ؟ گفتم نه / فرمود هر سال اورا زیارت میکنی گفتم بعضی از سالها . فرمود شما جفاکارید / مگر نمیدانی که از جانب خدا هزار هزار فرشته با موهای پریشان همواره بر حسین میگریند و زیارت میکنند و اصلا خسته نمیشوند  پس چرا روزی پنج بار زیارت نمیکنید اورا و روزهای جمعه اورا یکبار زیارت نمیکنید ؟ عرض کردم جانم فدایت باد/ از منزل ما تا مرقد مطهرش فرسنگها فاصله است حضرت فرمود به بام خانه ات برو  و به سمت راست و چپ نگاه کن و آنگاه سرت را رو به آسمان ببر آنگاه بگو: "السلام علیک یا مولای یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته" خداوند برای تو ثواب حج و عمره در نظر گرفته و زیارتت قبول خواهد شد . سدیر میگوید من این کار را انجام دادم و در روز چندین بار مولایم حسین علیه السلام را زیارت کردم .

"السلام علیک یا مولای یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته"

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:28  توسط poorya  | 

وبلاگ را بسنجید

(نمايش نتايج)
Powered by WebGozar

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 14:47  توسط poorya  | 

سبک های سینه زنی حضرت امام حسین (ع) از مداحان اهل بیت:

 یار تنهای من حسین ( حاج منصور ارضی )   

  اگه ساقی حسین است ( عبدالرضا هلالی )                     ای کاش بودم کربلا ( عبدالرضا هلالی )  

  پا برهنه ما می ریم کرب و بلا ( عبدالرضا هلالی )             شبا توی خواب می بینم  ( سیب سرخی )   

  ذکر یا حسین ما دنیا بر هم می زنه ( سیب سرخی )        یا حسین ای عشق زینب ( سیب سرخی )

  حسین خواندی مرا ممنونتم ( سیب سرخی )                  یکه و تنها یا ابی عبدالله ( سیب سرخی )

  یا حسین اشرب ماء عیونی یا حسین ( سیب سرخی )     بیا رویم دلا سوی کربلای حسین ( سیب سرخی )

 حسین حبک نعمتی ( سیب سرخی )                              صحن و سرای شاه دین ( سیب سرخی )

  الگوی آزادگیمی تو سند بندگیمی ( اکبری )           سینه زدن برا حسین افضل اعمال منه ( اکبری )

  اگه ساقی حسین است ( اکبری )                                    مگه هر کی بد شد دل نداره ( اکبری )

  دیشب دوباره کربلا را خواب دیدم ( اکبری )         در دفتر دل حک شده مدیون حسینم ( اکبری )

  یک آسمان را غم گرفته ( اکبری )                             حسینی صبر از زینب آموخت ( اکبری )

  هر که نرفته کربلا ناکام دنیا می مونه ( مختاری      عمه زینب عمه زینب ( مختاری )  

  هر کسی هر حرفی داره بزنی عیبی نداره ( مختاری )     دلم اسیر ماتمه همه وجود پر از غمه ( رحیم ابراهیمی ) 

  به تنم رخت عزای حسینه ( رحیم ابراهیمی )                   توی عشقای دو عالم به خدا حسین عشقه ( سلحشور )

  توی آسمون بی تو یه ستاره مونده تنها ( سلحشور )    حسین وای وای وای ( مهدی میرداماد )

  ای نور دو عینم مظلوم حسینم ( مهدی میرداماد )            امیری یا حسین ( مهدی میرداماد )

  لطف حسین ما را تنها نمی گذارد ( مهدی میرداماد )    عشق بازان سر کوی حسین ( حمید علیمی )

  حسین حسین آقا من کربلا می خوام ( حمید علیمی )     بی تو ای شه حقیر می میرم ( حمید علیمی )

  یادش بخیر شبای بین الحرمین ( حمید علیمی )                شاه عالم به فاطمه تو نورعینی ( حمید علیمی )

  هر سینه زن یه غمی داره ( احمد واعظی )                      تمام زندگی من باشد از عنایت تو ( احمد واعظی )

  ای گل زهرا حسین مولا ( احمد واعظی ) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 21:10  توسط poorya  | 

یا زینب

 

 

 

 
الموقع قيد التطوير

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:56  توسط poorya  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:5  توسط poorya  | 

مادر گرامي حضرت 

گروهي از مورخين برآنند كه اميرالمؤمنين با ام البنين دختر حزام عامريه بعد از وفات حضرت زهرا ازدواج نمود دسته اي ديگر مي گويند اين امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است اما مسلم است كه اين ازدواج بعد از وفات صديقه كبري مي باشد زيرا تا فاطمه زنده بود خداوند بر اميرالمؤمنين ديگر زنان را حرام نموده بود

ام البنين داراي چهار پسر شد به نامهاي عباس عبدالله  جعفر و عثمان كه سرور همه آنان حضرت عباس مي باشد اين بانوي بزرگوار بعد از اميرالمؤمنين نيز مدتي طولاني زنده بود و با كسي هم ازدواج نكرد

ام البنبن از بانوان ارجمند و عارف به جايگاه اهل بيت و داراي اخلاص و صفا در ولايت و محبت آنان بود كما اينكه از طرف مقابل نزد خاندان وحي نيز از شان و مقامي بس والا بهره داشت و زينب كبري همانطور كه در ايام عيد به ديدار او مي آمد پس از واقعه كربلا و ورود به مدينه هم نزد او آمد و شهادت فرزندانش را به وي تسليت گفت

 

ميلاد حضرت عباس

حضرت عباس در چهارم شعبان سال بيست و شش هجري  قمري بدنيا آمد 
آري او تولد يافت و بديهي است چون اين مولود را نزد امير المؤمنين آوردند تا سنن نبوي را كه در هنگام ولادت در مورد طفل اجرا مي شود عمل نمايد به وي كه مادرش را از شجاعترين خاندان عرب برگزيده بود تا فرزندي برايش بدنيا آورد كه ياور برادرش سيد الشهدا در شهيدستان كربلا باشد نگريسته و به علم امامت مشاهده نموده است كه چه مصائب سنگيني بر او وارد خواهد شد

:مؤلف كتاب قمر بني هاشم در ص بست و يك ذكر مينماد كه
روزي ام البنين امير المؤمنين را مشاهده نمود كه عباس را در آغوش گرفته و بر دستانش بوسه مي زند و مي گريد چون اين بانوي با فضيلت اينگونه ديد در اضطراب و پريشاني شد زيرا سابقه نداشت كه  فرزندي چنين نيك منظر و صاحب شمائل علوي پدرش به او بنگرد و بگريد بدون اينكه ظاهرا هيچ علتي داشته باشد چون ام البنين سبب را از حضرتش پرسيد امير المؤمنين او را به مشيت پروردگار آگاه نمود كه دستان اين فرزندش در راه ياري امام حسين قطع خواهد شد با شنيدن اين مساله صداي فغان و فرياد مادر دلسوخته به آسمان بلند شد و اهل خانه نيز همگي به ناله درآمدند

اما حضرت به وي خبر داد كه نور ديده اش نزد خداي تبارك وتعالي منزلتي عظيم دارد و در عوض دو دستش دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملائكه در بهشت پرواز نمايد همانگونه كه از قبل اين عنايت را به جعفر بن ابيطالب نموده است 
پس ام البنين با شنيدن اين بشارت ابدي و سعادت جاودانه مسرور شد و از جا برخاست

شمايل حضرت عباس 

از عنايت و الطاف خداوند سبحان به اين فرزند دلبند علي مرتضي آن بود كه صفات جلال چون شجاعت و مناعت طبع را در وجود شريفش با صفات جمال بسان بزرگواري و كرم و نيكخوئي و عطوفت جمع ساخته بود و اينها علاوه بر سيماي دلفريب و چهره شكفته و صورت خندان وي بود كه حسن وجمال از آن مي باريد همچنانكه نور ايمان در پيشانيش مي درخشيد و لواي مجد و شكوه پدرش را به دوش مي كشيد

از آنجا كه جمال ظاهري و معنوي در وجود شريف او تجسم يافته بود وي را قمر بني هاشم ناميدند همانگونه كه به عبد مناف از اجداد امير المؤمنين ماه مكه و به جناب عبدالله پدر پيامبر اكرم ماه حرم مي گفتند 

در جمال ظاهري و آنكه هر زيباروئي را پشت سر مي نهاد و همگان در برابر چهره دلفريبش لب به تحسين مي گشودند گوئي در عالم زيبائي او يگانه دوران بود و اگر زيباروياني هم وجود داشتند در برابر قمر بني هاشم چون ستارگاني بودند گرداگرد ماه تابان راويان گويند  
عباس زيبا و نيك منظر بود چون بر اسب درشت هيكل سوار مي شد پاهايش بر زمين مي كشيد و بدو مي گفتند قمر بني هاشم

حكايت اول

اين حكايت را علامه جليل شيخ عبدالرحيم تستري متوفي هزار و سيصد و سيزده قمري كه از شاگردان شيخ مرتضي انصاري است بازگو كرده است او گويد

من امام حسين را زيارت كردم و سپس قصد حرم حضرت عباس را نمودم همينطور كه در حرم مطهر بودم ديدم عربي به درون آمد و پسربچه اي را كه پاهايش فلج بود با ريسماني به ضريح بست و شروع به تضرع و توسل نمود هنوز مدتي نگذشته بود پسر بچه برخاست و بر روي پاهاي خود قرار گرفت و در حاليكه هيچ اثر فلجي در پاهايش وجود نداشت فرياد برآورد عباس مرا شفا داد مردم بر گردش حلقه زدند و لباسش را براي تبرك پاره كردند

چون من چنين ديدم به طرف ضريح رفتم و با حضرتش شروع به عتاب و تندي نموده گفتم افرادي كه به شانت جاهلند حاجات خود را مي گيرند و من با اين علم و معرفت و ادب نسبت به شما نااميد و بدون حاجت روا شدن برگردم پس حال كه چنين است ديگر هيچگاه به زيارتت نخواهم آمد

بعد از آنكه از آن حالت پريشاني به خود آمدم ازسخنان تند خويش پشيمان شده از اسائه ادب خود از خداوند متعال استغفار و طلب بخشش نمودم چون به نجف اشرف بازگشتم شيخ مرتضي انصاري نزدم آمد و دو كيسه به من داد و گفت اين است آنچه از اباالفضل درخواست نمودي خانه اي خريداري كن و به زيارت خانه خدا مشرف شو كه همين دو حاجت را از حضرت اباالفضل خواسته بودم

حكايت دوم

در كتاب اعلام الناس في فضائل العباس تاليف عالم وارسته سيد سعيد فرزند سيد ابراهيم بهبهاني گويد

من در اوايل ذي القعده سال هزاروسيصدو پنجاه و يك قمري ازدواج نمودم و بعد از گذشت يك هفته به زكام وتب گرفتار شدم براي معالجه نزد اطباء نجف رفتم اما اقدامات آنان سودمند واقع نشد و بيماري روبه شدت مي رفت در اول جمادي الاولي سال هزار و سيصد و پنجاه و سه قمري به كوفه رفتم و تا رجب آنجا ماندم در حاليكه هنوز تب قطع نشده و ضعف بر بدنم مستولي گشته بود به حدي كه قادر به ايستادن نبودم سپس به نجف بازگشتم وتا ذي قعده آن سال بدون مراجعه به طبيب زيرا مي دانستم مداواي ايشان مؤثر واقع نمي شود در آنجا بسر بردم

در ذيحجه همان سال دكتر مشهور نجف محمد زكي اباظه كه قبلا نيز نزد او معالجه كرده بودم با دكتر محمد تقي جهان و دو طبيب ديگر از بغداد به نجف آمده و خواستند مرا مداوا كنند اما بيماري به حدي رسيده بود كه متفقاً اعلام داشتند غير قابل بهبودي است و سرانجام تا يكماه ديگر مرا به كام مرگ خواهد انداخت

ماه محرم سال هزارو سيصد و پنجاه و چهار قمري فرا رسيد و پدرم براي اقامه عزاي سيدالشهداء عازم قريه اي كه شاهزاده قاسم فرزند حضرت كاظم در آنجا دفن بود گشت و فقط مادرم كه از من پرستاري مي كرد و دائماً در حال گريه بود نزدم ماند

در شب هفتم آن ماه در خواب مردي با هيبت با سيمائي نوراني  و دلفريب كه شباهت بسياري به سيد مهدي رشتي داشت را مشاهده نمودم او از پدرم پرسيد گفتم كه به قاسم آباد رفته است فرمود پس چه كسي در مجلس ما در روز پنجشنبه اقامه عزاداري خواهد نمود و آن شب شب پنجشنبه بود سپس فرمود تو نوحه بخوان و عزاداري نما

سپس از مقابلم درگذشت و بعد از اندكي مجدداً نزدم آمد و گفت فرزندم سيد سعيد به كربلا رفته است تا براي اداي نذري كه نموده است مجلس مصيبتي برا مصائب اباالفضل بپا دارد تو هم به كربلا برو و مصيبت عباس بخوان و سپس از من پنهان شد

از خواب بيدار شدم و مادرم را نگريستم كه بالاي سرم مشغول گريه است مجدداً به خواب رفتم وآن سيد مذكور آمد و گفت مگر نگفتم كه فرزندم سعيد به كربلا رفته و تو بايد در مجلسش مصيبت ابوالفضل را بخواني چرا نمي پذيري؟

باز بيدار شدم و براي بار سوم كه به خواب رفتم سيد مزبور مراجعت نمود و باتندي و شدت گفت مگر نمي گويم به كربلا برو پس اين تأخير براي چيست؟ اين مرتبه ترس مرا فراگرفت و بيمناك از خواب برخاستم و ماجرا را براي مادرم بازگو كردم او مسرور شد و تفأل زد كه آن سيد ابوالفضل ع بوده است

صبح كه فرارسيد مادرم برآن شد كه مرا به كربلا به حرم عباس ع ببرد اما هركس از اين تصميم او آگاه شد به خاطر ضعف بسياري كه در من مشاهده كرد به حدي كه حتي قادر به نشستن در وسيله نقليه نبودم او را از اين كار باز مي داشتمن در آن حال بودم تا روز دوازدهم محرم و مادرم همانطور اصرار در سفر به كربلا به هر شكل كه بود داشت يكي از خويشان كه چنين ديد گفت كه مرا بر تخت رواني بگذارند و بدانجا ببرند اين امر انجام شد ومرا در آن حالت به حرم مطهر حضرت عباس بردند و در آنجا دركنار ضريح به خواب رفتم

من در آن شب سيزدهم محرم در حالت اغما بودم كه آن سيد مذكور آمد و فرمود چرا روز هفتم درآن مجلس حاضر نشدي در حاليكه سعيد چشم انتظار تو بود اما حال كه روز هفتم حضور نيافتي امروز روز سيزدهم روز دفن عباس ع  است برخيز و مصيبت عباس را بخوان سپس از مقابلم ناپديد شد اما مجدداً نزدم آمد و مرا به مصيبت خواني فراخواند

براي سوم دست روي كتف راستم كه بر آن مي خوابيدم گذاشت و فرمود تا كي خواب برخيز و مصيبتم راذكر كن من در حاليكه هيبت او سراپاي وجودم را به لرزه درآورده بود بپاخاستم و مدهوش انوار او گشته و به زمين افتادم و اين امر را هر كس كه در حرم مطهر بود مشاهده نمود

پس از مدتي در حاليكه عرق بر بدنم نشسته بود به هوش آمدم در حاليكه هيچ آثاري از ضعف و بيماري در بدنم به چشم نمي خورد و اين امر در ساعت پنج از شب گذشته شب سيزدهم محرم سال هزار و سيصد و پنجاه و چهار هجري اتفاق افتاد

مردم كه چنين ديدند از حرم و صحن و بازار گردم جمع شدند و شروع به تكبير و تهليل نموده و لباسم را پاره كردند مأ موران حرم آمدند و مرا به يكي از هجره هاي صحن كه مقابل حرم بود بردند و من تا صبح در آنجا بسر بردم

چون طلوع فجر فرارسيد وضو ساختم و در حرم با صحت و سلامت كامل نماز خواندم و سپس شروع به ذكر مصائب حضرت ابوالفضل ع نمودم

 الاالقاب حضرت عباس(ع) 

ابوالفضل:چرا كه پدر فضايل بود (يا پسري به نام فضل داشت).

اَبوالقِربه:چرا كه سقا و آبرسان براي لب تشنگان بود.

قمربني هاشم:در ميان بني هاشم مانند ماه ميدرخشيد, وچهره اي زيبا و چشمگير داشت.

عبد صالح

المواسي : ايثارگر

الفادي : فداكار

الحامي:حمايت كننده

الواقي : نگهبان و محافظ

السّاعي: تلاشگر

باب الحوايج : وسيله برآوردن حاجتها

حامل اللواء : پرچمدار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:41  توسط poorya  | 

وصیت نامه امام حسین (ع)

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد.

وصیت نامه امام حسین (ع)
بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.
امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:
\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"
امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"

انگيزه هاي قيام حسين(ع)

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:52  توسط poorya  | 

لیست مر ثیه های عبد الرضا هلالی

دانلود

۰۱ عبدالرضا هلالی مادر، دردت به جونم 748
۰۲ عبدالرضا هلالی مادر ما، مادر تمومه عالمه 535
۰۳ عبدالرضا هلالی فاطمه اشکم شد از دیده روانه 743
۰۴ عبدالرضا هلالی بانوی خانه ام، از خانه می روی 476
۰۵ عبدالرضا هلالی یادم می آد اون قدیما با بچه های کوچمون 342
۰۶ عبدالرضا هلالی آنکه باشد قلب او مانند آئینه، در پی تابوت مادر ... 276
۰۷ عبدالرضا هلالی بمان کنار حیدر   شنو فغان من را 368
۰۸ عبدالرضا هلالی این روزا مادر خَسته ام دیگه بی جوش و خروشه 496
۰۹ عبدالرضا هلالی آهای مردم دنیا    غم عالم همینه 279
۱۰ عبدالرضا هلالی بر سر شانه رود تابوت آلاله 242

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:16  توسط poorya  | 

تصاویری از حاج عبدالرضا هلالی

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:1  توسط poorya  | 

 

 
 

 

مختصري از زندگينامه امام حسين ( عليه السلام )


 

 

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه :ابو عبد اللّه

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق  ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا

سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را  زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در

عراق قرار دارد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:26  توسط poorya  |