تبليغاتX
عشاق العباس ع - داستان از امام هادی ع

عشاق العباس ع

ساقی لب تشنگان جانم ابالفضل

داستان از امام هادی ع

امام هادى و متوكل عباسى متوكل خليفه مشهور عباسى مردى سنگدل بود و نسبت به خاندان پيغمبر دشمنى زايد الوصفى اظهار مى داشت 0 وى پيشواى دهم شيعيان امام على النقى و فرزند جوانش حضرت عسكرى عليهما السلام را از مدينه طلب نمود و در پايتخت خود " سامره " تحت نظر گرفت ، مبادا شيعيان در نقطه دوردست مدينه با آنها تماس حاصل كنند و بر ضد وى قيام نمايند 0 روزى در سامره دشمنان امام هادى نزد متوكل از حضرت سعايت نمودند كه در خانه وى اسلحه و نامه هاى زيادى وجود دارد كه شيعيان قم براى او فرستاده اند ، و در صدد است كه بر ضد تو قيام كند 0 متوكل سخت برآشفت ، و عده اى از سربازان وفادار خود را مامور ساخت كه شبانه به خانه حضرت هجوم آورند و دست به تفتيش بزنند ، و هر چه يافتند ضبط كنند 0 ماموران شبانه نابهنگام ريختند به خانه حضرت و مشغول بازرسى شدند ، ولى هر چه گشتند چيزى نيافتند و از آنچه خبر داده بودند ، اثرى نديدند 0 هنگام بازرسى مشاهده كردند حضرت هادى ( ع ) به تنهائى در يكى از اطاق ها نشسته و در به روى خود بسته و در حالى كه جامه پشمينى به تن دارد ، روى شنهاى زمين مشغول‏ تلاوت قرآن است 0 ماموران حضرت را در همان حال گرفتند ، و به نزد متوكل آوردند ، سپس توضيح دادند كه چيزى در خانه وى نيافتيم ، ولى ديديم كه در روى زمين رو به قبله نشسته و مشغول تهجد است و قرآن مجيد تلاوت مى كند 0 در آن حال متوكل طبق معمول هميشگى خود مجلس شراب تشكيل داده بود ، و با نديمان و همبزمان خود ميگسارى مى كرد 0 جام شراب بود كه پياپى خالى و پر مى شد 0 متوكل كاملا سر حال و سرگرم عيش و نوش بود 0 حضرت را با همان هيبتى كه مشغول عبادت و تهجد بود ، در مجلس شوم متوكل نگاه داشتند 0 متوكل آن پيشواى عاليقدر را پهلوى خود نشاند و جام شرابى كه در دست داشت به حضرت تعارف كرد ! حضرت فرمود : به خدا هرگز شراب داخل گوشت و خون من نشده است 0 مرا معاف كن 0 متوكل حضرت را معاف داشت ولى در عوض گفت : پس براى من شعر بخوان ! حضرت هادى فرمود : من چندان شعر نشنيده ام كه آنرا بازگو كنم 0 متوكل گفت : نه ! اين ديگر نمى شود ، حتما بايد اشعارى براى من بخوانى ! حضرت هم شعرى چند مشتمل بر بى وفائى دنيا و مرگ پادشاهان و ذلت و خوارى آنان پس از مرگ بدين گونه انشاء فرمود 0 - بر فراز كوه هاى دنيا منزل كردند و مردان مسلح را در اطراف خود به نگهبانى گماشتند 0 ولى قله هاى مرتفع كوه ها و نگهبانان نيرومند سودى به حال آنها نبخشيد 0 - بعد از آن همه عزت و سربلندى از دژهاى محكم فرود آمدند ، و در گودالهاى قبر جاى گرفتند ، آنهم با چه خوارى و بدبختى ! - بعد از آنكه در زير خاك پنهان گشتند ، منادى مرگ بر آنها بانگ زد و گفت : آن جاه و جلالها و تاجها و زينتهاى خيره كننده چه شد ؟ آن چهره هاى خندان كه غرق در ناز و نعمت بود ، و پيوسته در پس پرده هاى پر نقش و نگار جا داشت كجا رفت ؟ - سرانجام قبر آنها را در خود هضم كرد و بدجورى با آنان رفتار كرد 0 - آنها روزگارى طولانى در جهان زيستند و تا سرحد افراط خوردند و نوشيدند 0 ولى امروز بعد از خورد و خوراك ها ، خود طعمه جانوران زمين شده اند 0 - عمرهاى طولانى نمودند و خانه هاى پر شكوهى ساختند كه در آنها از آسيب زمانه مصون بمانند ، ولى چيزى نگذشت كه خانه ها و بستگان خود را رها كردند و درگذشتند 0 - در زمان هاى متمادى گنج ها و اموال بسيارى اندوختند ، ولى ناچار آنها را براى دشمنان خود گذاشتند و گذشتند 0 - عاقبت كار منازل آنها به ويرانه خالى از سكنه مبدل شد ، و ساكنان آنها نيز در زير انبوه خاك ها پنهان گشتند 0 بعد از آنكه امام هادى ( ع ) اين اشعار را در حضور خليفه مغرور با هيبتى همچون متوكل آنهم در مجلس بزم و شادمانى وى قرائت فرمود ، حاضران ترسيدند مبادا متوكل آسيبى به حضرت برساند 0 ولى به عكس متوكل سخت تحت تاثير مضامين آن اشعار تاثر انگيز و عبرت آميز قرار گرفت ، و چنان گريست كه ريشش از اشك چشمش خيس شد ! حاضران هم بى اختيار گريستند 0 قيافه مجلس بكلى دگرگون گرديد ، و دنيا در نظر متوكل تيره و تار شد 0 جام شراب را به زمين افكند ، و سپس بساط شادمانى و باده گسارى را برچيد 0 دستور داد عطر مخصوص خود را آوردند ، و سر و صورت حضرت را معطر ساخت ، و از آن وجود مقدس عذر خواست ، و فرمان داد كه امام هادى عليه السلام را با عزت و احترام‏ به خانه اش برگردانند
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:6  توسط poorya  |